روشها و فنون راهنمایی و مشاوره
درس :
روشها و فنون راهنمایی و مشاوره
استاد :
جناب آقای سرایی
دانشجو :
سید محمد باقر موسوی پور
مشاوره: علم و هنر است.
علم و هنر است:
علم: مانند روان شناسی عمومی، تربیتی، رشد، آسیبشناسی، روانشناسی مرضی کودک باید خواند و فرا گرفت.
هنر: یعنی استعدادهای
ذاتی و فطری مانند مهارت ارتباطی، قدرت نفوذ، 2-ایثار و فداکاری،
3- کمک به دیگران، 4- حس همدلی و همدردی، 5- خلاقیت، 6- علاقهمندی، 7- رازداری.
چرا مشاور شدهایم:
1-نیاز شخصی: نباید در فرآیند مشاوره دخالت داشته باشد.
2-علاقه، 3- کمک به حل مشکلات شخصی، 4- کمک به حل مشکلات اجتماعی، 5- مشاوره به عنوان شغل مقدس، 6- موقعیت و شرایط اقتصادی و اجتماعی، 7- رضایت درونی، 8- رضایت از خود را از راه توجه به افراد دیگر ارضاء کند، 9- رفع نیازهای مراجع، 10- بالا بردن درک و دیدگاه مراجع.
روشهای متفاوت مشاوره:
1-درمان گشتالتی، 2- درمان منطقی هیجانی و برنامهریزی عصبشناسی، 3- زبانی
کارل راجرز:
پایهگذار غیرمستقیم (بیرهنمود)
هدف مشاوره چیست:
1-تسهیل فرآیند حل مشکل، 2- کمک به مراجع برای حل مشکل توسط خود مراجع
کارل راجرز: رابطه مشاورهای
سه ویژگی اساسی را برای اثربخش بودن مشاوره مورد نیاز است:
1-هم خوانی، 2- همدلی، 3- توجه مثبت نامشروط (بی قید و شرط)
1-همخوانی: خویش تن خودش باشد، صداقت، خودواقعی، من والد، محدودیت، تمرکز بر روی نیازهای مراجع
2- همدلی: درک نقطه نظرات دیگران، محیط اطمینان برانگیز همانطور که مراجع احساس و فکر میکند احساس و فکر کنیم. در کنار راه هستم و به هر چه که میگوید خوب گوش دهم، تطبیق دادن خود با حرکات مراجع، همراه بودن با مراجع، به مراجع احساس مهم بودن و در امان بودن میکند که تمام خصوصیاتی و اصرارش و درونیترین احساسش را میگوید.
3- توجه مثبت نامشروط (بی قید و شرط)
1-پذیرش مراجع به همان شکل بدون قضاوت و پیش داوری کردن
2- کم کاستیها و نواقص مراجع همانطور که هست بپذیریم
3- مراجع را به عنوان یک مریض نگاه نکنیم
4- سعی کنیم جهان را از دید مراجع مشاهده کنیم
5- برای مراجع به اندازه خودم برای او ارزش قائل باشم.
بخش دوم
مهارتهای فرد در مشاوره:
مشاوره همانند کمک به یک دوست است.
همانند کمک یک فرآیند یک مشاوره است.
4- توجه به مراجع و استفاده از پاسخهای کوتاه:
1-گوش دادن فعال یک هنر است (شنونده خوب باشیم)
2- پاسخ غیرکلامی (70% ارتباط انسان غیرکلامی است مثل سر تکان دادن)
3- تأیید به منزله تصدیق گفتههای مراجع نیست.
4- در پاسخ کوتاه نباید موجب انحراف جریان مشاوره شود.
5- تنظیم رفتار غیرکلامی که همانند مراجع است.
6- آرامش مشاور در حین مشاوره دادن
7- مشاور نبایستی در جریان صحبتهای مراجع به پاسخهای احتمالی فکر کند.
9- نباید از سکوت مراجع هراس داشته باشد.
5- انعکاس محتوا: (بازگو کردن محتوای گفتار):
1-بازگو کردن جزئیات گفتار مهم و کلیدی
2- بازگو کردن به زبان مشاور
3- بازگو کردن نباید به صورت طوطیوار باشد.
4- بازگو کردن اگر اشتباه کردیم خود را سرزنش نکنیم.
5- بازگو کردن خوب موجب احساس شادمان و پیروزی و رضایت مراجع میشو.
محتوا معمولا با اطلاعات و افکار سر و کار دارد و آنچه را که مراجع میگوید میسازد و افکار در مغز ما پرورانده میشود جای آنها در سر است و از مغز دستور میگیرد.
6- انعکاس احساسات:
1-یکی از مهمترین مهارتهای فرد انعکاس احساسات است.
2- بازگرداندن اطلاعات بدست آمده از مراجع به خود اوست.
3- احساسات با هیجان سر و کار دارد و ارتباط دارد و با حواث فیزیولوژیک است. مانند اینکه در عضلاتش و اغلب در گردن یا شانهها احساس کشیدگی و مضطرب است و تپش قلب دارد.
4- ما میتوانیم به بررسی بیشتر مراجع بپردازیم.
5- احساسات چندین دستهاند: 1-مثبت، 2- منفی
6- انعکاس نادرست از احساس و نشدن ارتباط مراجع و مشاور
7- عدم درک احساسات مراجع
8- کم و زیاد شدن یا انعکاس شدت احساسات
9- تجربه کردن احساسات منفی به نوعی برآورد سختی است ولی در بعضی از مواقع لازم است.
10- مراجع را تشویق به اینکه هیجاناتش را بروز دهد یعنی (غمگین باشد، گریه کند، عصبانی شود، فریاد بکشد، در اندیشه خود غرق شود، از راه رها کردن هیجانات تخلیه هیجانی شود یا ؟؟؟ شود.
7- انعکاس محتوا و احساس:
مجموعهای از مهارتهای اولیه که پاسخهای کوتاه و انعکاس محتوا و انعکاس احساسات میباشد و این سه نوع پاسخ اساسیترین و مهمترین مهارتها هستند چون هر سه با یکدیگر پایهای از سایر مهارتها تدارک میبینند.
8- شیوههای دیداری، شنیداری، و احساسی:
1-همهی انسانها منحصر به فرد هستند.
2- همهی انسانها با هم متفاوتند و همهی انسانها دارای شیوهای متفاوتند.
3- همهی انسانها که در حال تجربه هستند به حواسی مربوط میشود که ما برای ارتباط برقرار کردن با محیط اطرافمان از آن سود میبریم.
4- حواسهایی که در انسانها میباشد. الف)حس بویایی ، ب) حس چشایی، پ) حس لامسه، ت) حس بینایی، ج) حس شنوایی که این حواس با محرکهای بیرونی و فیزیکی درونی با احساسات هیجانیمان پیونده خورده و احساسات با هم ترکیب میشوند تا ما نسبت به جهان آگاهی پیدا کنیم.
5- شیوه جنبشی و شیوه احساسی با یکدیگر آگاهی نامیده میشود.
6- با شیوه دیدن و شنیدن از دنیای اطرافمان آگاهی پیدا میکنیم.
7- سه شیوهای که میتوان جهان را به وسیله حواس خود تجربه کنیم:
1-شیوه جنبشی یا احساسی
2- شیوه دیداری یا بصری
3- شیوه شنیداری یا سمعی
8- افرادی وجود دارد که نسبت به بو بسیار حساس هستند.
افرادی وجود دارد که گوشهای تیزی دارند و قادر به تشخیص ضعیفترین صدا هستند.
افرادی وجود دارد که هوشیارند و به کوچکترین جزئیات که سایر مردم اهمیت نمیدهند توجه میکنند.
9- بندلر و گریفدر:
پیشگامان برنامهریزی
عصبشناسی- زبانی توضیح دادهاند که مردم به شیوههای متفاوت فکر
میکنند:
1-برخی از مردم تنها با استفاده از تخیل بینایی (شیوه دیداری) فکر کنند.
2- برخی از مردم با شیوه شنیداری از راه صحبت کردن با خود فکر میکنند.
3- برخی از مردم با احساسات و حواس بدینشان (شیوه جنبشی و احساسی) فکر میکنند.
و برخی از مردم به هر سه شیوه قادرند به راحتی فکر کنند ولی عمدهی به یکی از این سه روش بیش از دوتای دیگر متکی هستند.
10- طرح سؤالات:
1-با توجه به اینکه چندین مهارت را فرا گرفتهاید در کمال تعجب باید گفت که در اکثر مصاحبههایی مشاورهای چندان نیاز به طرح سؤالات زیاد نیست.
2- اشتباهی که در زمان مصاحبههای مشاورهای انجام میشود سؤالهای بیش از اندازه از مراجع میباشد حتی اگر بخواهید مراجع را به صحبت کردن وادار کنید.
سؤالات بیش از اندازه و زیاد مشاوره بیشتر شبیه بازپرس خواهد شد و مراجع آزادی چندانی نخواهد داشت و سخن گفتن از وی سلب میشود.
اگر مشاوره از راه طرح سؤال سعی در یافتن مشکل واقعی مراجع را دارد مراجع مشکل واقعی خود را نمیگوید و هرگز سراغ دردناکترین چیزهایی که باعث مشکل میگردید نمیرود.
سؤالات میبایستی به موقعیتهایی که چاره دیگر جز سؤال نیست و زمانی که سؤال را مطرح میکنید باید با هدفی که به آن میخواهید برسید سؤال را طرح کنید.
سؤالات به دو تقسیمبندی اساسی:
1-سؤالات باز
2-سؤالات بسته
1-سؤالات باز: سؤالات میدان بیشتری به مراجع میدهد که آزادانه مطالب اضافی خود را بیان کند و به کشف حدود مربوطه بپردازد.
2- سؤالات بسته:
سؤالات بسته سؤالاتی هستند که به جواب مشخصی میانجامند و معمولاً سؤالات بسته بسیار کوتاه و بصورت بله یا خیر هستند.
با طرح سؤال به سه هدف مهم میتوان دست یافت:
1-تشویق مراجع به مطرح کردن مسائل و مشکلات خود
2- کمک به مراجع برای دقیق و واضح بودن
3- یاری به مشاور برای رسیدن به درک دقیق موقعیت
11- خلاصه کردن:
گاهی برای مراجع لازم است که تأمل نموده و به بازبینی مسیر طی شده بپردازد. خلاصه کردن شبیه بازگو کردن محتوای گفتار است و کار مشاور انعکاس چند مطلب نقل شده از سوی مراجع است و نکات اساسی بیانات مراجع در کنار هم جمعآوری میشود و احتمال میرود که احساسات بیان شده از سوی مراجع نیز مطرح گردد.
خلاصهگویی شامل تکرار همهی مطالب نمیشود بلکه به جمعآوری نکات اساسی و مهم که فرد مراجع صحبت کرده میپردازد که مراجع قادر خواهد بود تصویری از آنچه که بیان کرده بدست آورد.
خلاصه گویی گفتههای مراجع را واضحتر کرده و سازمانیافتهتر مینماید.
مشاور میتواند به پیوند افکار و عقاید و احساسات مراجع بپردازد و از این طریق به سردرگمی مراجع پایان دهد و او را قادر سازد که توان کنار آمدن و سازگاری با موقعیت و شرایط را داشته باشد.
12- قابگیری یا شکلدهی مجدد:
افرادی که در دنیا دید منفی دارند وقایع را آنطور که میبینند توصیف میکنند و اعتماد به نفس کمتری دارند و مراجع که با دید خود را بیان میکنند مناسب اخاق و دید خاص اوست و اینجاتس که مشاورها باید با دقت کامل به توصیف مراجع از وقایع و موقعیتها گوش فرا دهد و با مهارتی که دارد دید مراجع را نسبت به وقایع و موقعیتها عوض کند و این کار را از طریق قابگیری یا شکلدهی مجدد در مورد تصویری که مراجع بیان کرده میپردازد و مشاور قاب یا شکل جدیدی را برای تصویر مراجع مطرح میکند.
قابگیری یا شکلدهی مجدد، در نگرش مراجع نیست به دنیا نیست بلکه آشنا کردن او با دید وسیعتری از جهان است و به گونهای که مراجع دید وسیعتری نسبت به وقایع بیابد و از بدبینی وی کاسته شود.
13- رودررویی (مواجهه)
مهارت رو در رویی یا مواجهه عبارت است از بالا بردن آگاهی مراجع از راه نشان دادن اطلاعات که او به طریق از آنها چشمپوشی کرده است یا در شناسایی آنها کوتاهی کرده است.
کاربرد صحیح این مهارت آگاه کردن مراجع به نحو قابل قبول نسبت به اطلاعاتی است که ممکن است برای او ناگوار باشد و یا از آنها اجتناب کرده و اصلاً به آنها توجه نشان نداده باشد.
رودریویی یا مراجعه باید تنها بعد از استفاده از سایر مهارتهای خُرد که با شکست روبرو شدهاند به کار رود تا آگاهی مراجع افزایش یابد. در چندین جا میتوان از رودرویی (مواجهه) استفاده کرد:
1-مراجع از ابزار اساسی که سبب مشکل او شده است خودداری میکند.
2- مراجع در تشخیص رفتار خود- تخریبی خود با شکست روبرو شده است.
3- مراجع در تشخیص پیامدهای جدی رفتارش با شکست روبرو شده است.
4- مراجع با واقعیت کاری ندارد.
5- مراجع مطالب ضد ونقیض میگوید.
6- مراجع تا حد زیادی و نامناسبی اسیر گذشته و اینده خود است و تمرکزی بر زمان حال ندارد.
7- مراجع همانند کسی که به دوره حلقهای میچرخد داستان خود را بارها و بارها مانند یک نوار ضبط شده تکرار میکند.
8- رفتارهای غیرکلامی با رفتارهای کلامی او مطابقت ندارد.
9- لازم است به آنچه در رابطه بین مراجع و مشاور میگذرد توجه شود مثل مواقعی که حالت اتکا پیش میآید یا مراجع پس میکشد یا خشم یا هیجان دیگری را نسبت به مشاور نشان میدهد.
در چنین مواقع مشاور از راه سهیم شدن با احساسات، توجه و مشاهدات مراجع با او رودررو میشود.
یک رودررویی مواجهه خوب شامل چند یا تمامی عناصر زیر است:
1-بازگو کردن خلاصهای از آنچه که مراجع گفته است در آن صورت است که مراجع احساس میکند مشاور حرفهای او را گوش کرده و درک کرده است.
2- بیان عبارتی از احساسات مشاور.
3- بیان یک جمله ملموس از آنچه که مشاور متوجه شده یا مشاهده نموده است بدون تفسیر.
4- مراجع نسبت به خود احساس خوبی داشته باشد.
14- مبارزه با عقاید و باورهای خود- تخریب:
هر کسی حق دارد برای خود یک نظام اعتقاد داشته باشد و باور داشتن یا باور نداشتن هر چیزی را خود برگزیند.
مشاور حق ندارد که در تغییر عقاید مراجع بکوشد یا مشاور آگاهی مراجع را نسبت به آنچه برگزیده بالا میبرد.
عقاید خود-تخریب به دو مقوله عمده تقسیم میشوند:
1-اعتقاد به بایدها و نبایدها
2-عقاید نامعقول و غیرمنطقی
1-عقاید بایدها و نبایدها:
اعتقاد به بایدها و نبایدها را در نظر بگیرید مراجعان اغلباً گفتههای خود را با کلمه (من باید) (من حتماً) من میبایست بیان میکنند و معمولاً این کلمات با حرارت و منظور خاص ادا میشود و مراجع درباره آنچه باید انجام دهند احساس رضایت کنند و گاهی اوقات گویی کسی دیگر به مراجع ندا میدهد (تو باید) (تو میبایست) و مراجع با بیمیلی و رنجیدگی خاطر این را میپذیرد چنین اتفاقی مراجع را سردرگم میکند و احساس خواهد کرد تسلطی بر زندگی ندارد و اگر ندای (باید) را ندیده بگیرد احساس گناه میکند که نتیجه من خواهد داشت.
در چنین مواردی هدف مشاور کمک در جهت احساس هماهنگی با تصمیمات خود است و تصمیمی که میگیرد با رضایت خاطر و بدون احساس تنفر و گناه انجام میدهد اگر به موضوع است و کامل توجه شود قابل دسرتس است.
-کسانی که کلمات بایدها و میبایست را به زبان میآورند از لحاظ فکری آنها را باور دارند در حالی که با احساسات آنها سازگاری ندارد.
-هنگامی که میان افکار و احساسات ناسازگار وجود دارد شخص سردرگم و پریشان خاطر هستند.
افراد بشر کل نگرند و نمیتوانیم احساسات هیجانی، احساسات جسمانی، افکار و تجربیات معنوی را به قسمتهای مجزا تقسیم کنیم و اگر بخواهیم احساس راحت و درستی داشته باشیم باید این بخشها را با یکدیگر سازگار و هماهنگ سازیم.
2- عقاید نامعقول و غیرمنطقی:
بایدها و نباید عقاید خود- تخریب و در برگیرنده مقوله دیگری است که آلبرت الیس- مؤسس روان درمان منطقی- هیجانی از آنها تحت عبارت باورهای غیرمنطقی یا نامعقولانه یاد میکند و باورهای نامعقولانه نیز همچون بایدها و نبایدها از زمان کودکی میباشد در بایدها و نبایدها فرد درباره خودش است ولی در عقاید نامعقول درباره دیگران نیز به کار میرود.
عقاید و باورهای نامعقول مراجع را دچار احساس ناخوشایند میکند ولی عقاید و باورهای معقول مراجع را کمک میکند تا احساس خوشایندی داشته باشد.
15- بررسی راهحلها (کشف گزینهها)
هنگامی که مراجعی به دیدن مشاور میآید اغلب احساس ناامیدی دارد که در موقعیتی قرار دارد که غیرقابل تحمل و درمانده است و هیچ راه حلی برای مشکلش وجود ندارد و احساس ناخوشایندی، ناامیدی، اضطراب از طریق مهارتهای انعکاسی و سایر مهارتها مشکل را کشف کرده و کاهش پریشانی او سودمند باشد و قادر میسازد که جهت کشف مشکلاتش بپردازد در زمانی که مراجع به پیشرفت حرکت نمیکند و به تنگنا میرسد مراجع احساس درماندگی میکند از مراجع جهت رفع و کشف مشکلاتش راه حلهایی را از مراجع سؤال میکنیم که خود راه حلهایی را نشان میدهد.
و راهحلهایی را که مراجع به مشاور گفته است مشاور باید به یاد بسپارد که ممکن است همان راه حلی باشد که در نهایت باید به آن بپردازیم مشاور نیاز نیست که خود را موظف کند راه حلی برای مراجع خود بیابد بهتر این است که مراجعات خود با مشکلاتشان کنار بیایند.
مشاور در زمان ناکامی مراجع میتواند در مورد راه حل صحبت کند و عقیدهاش را بگوید و باید متوجه باشد که پیشنهاد حالت نصیحت نداشته باشد. در هنگام بررسی اجازه دهد مراجع درباره انواع راه حلها سخن بگوید و در خصوص جنبههای مثبت و منفی هر یک هم سخنی بگوید و مشاور بهترین راه حل مراجع به او بگوید و آن را مراجع انجام دهد و به مراجع احساس خوشایندی دست دهد.
گاهی اوقات مراجع و حتی پس از درک موضوع قادر به حل مشکل نیست. و درمانده میماند باید درماندگی را به خود مراجع منعکس کرد و بگوییم که امروز به بنبست رسیدهایم به نظر نمیرسد که راه حل آسانی وجود داشته باشد، درماندهایم و اصلا نمیدانیم به کدام سو برویم بگذار همین جا تمامش کنیم و بگذاریم برای وقت دیگر و در مورد همین موضوع صحبت کنیم با این گفتار مشاور مراجع را درمانده نگه میدارد ولی سرآسیمگی مراجع از بین میرود و نشان میدهد که مشاور به مراجع خود اهمیت میدهد.
با توجه به مطلب بد نیست که مشاوران اجازه دهند مراجع در وضعیت درماندگی باقی بماند که اغلب مواقع تجربه درماندگی برای مدتی قابل از پیشرفت متناسب و ضروری است.
16- اقدام تسهیلی:
اگر قرار است فردی را قادر به انجام تغییراتی در خودش کنیم لازم است در برابر وسوسه کاربرد اجبار برای تغییر مقاومت کنیم و راه دیگری را به کار بندیم روشی را که میخواهیم مورد استفاده قرار دهیم بطور کامل در نظریهی درمانی گشتالت توضیح داده شده است.
یک نسخه اصلاح شده از چرخه آگاهی گشتالت را بیان میکنیم.
چرخه آگاهی:
بسیج انرژی
انتخاب آگاهی
اقدام عملی برانگیختگی
استراحت با رضایت
مراجعان زمانی به مشاور مراجعه میکنند که از نظر هیجان درماندهاند و در نقطه برانگیختگی چرخه آگاهی قرار دارند و احساساتشان به خود ناخوشایند برانگیخته شده است وظیفه مشاور این است که قادر سازد تا مراجع مسیر چرخه را طی کرده به رضایت و استراحت برسد و این امر با افزایش آگاهی مراجع امکانپذیر است.
در مرحله برانگیختگی مراجعی که از نظر هیجانی درمانده شده به روشنی قادر به تمرکز نیستند و تصویر مغشوشی از جهان اطراف خود میبینند و در این مرحله انرژی مراجع به انتها میرسد و قادر نخواهد بود گزینههای خود را پیدا کند و امید اندکی به اقدام عملی به منظور تغییر وضعیت زندگیش دارد. حال که مراجع احساس بهتری پیدا کرده لازم است تا انرژی خود را بسیج کند حال میتواند به شکل سازندهتری عمل کند تا مشکلش را حل کند.
و مشاور میتواند این بسیج انرژی را از طریق بالا بردن آگاهی مراجع نسبت به تجارب باطنیاش تسهیل کند.
دانشجویان مشاوره باید تمامی مهارتها و آگاهی و تسلط داشته باشند که فقط میتوانند آگاهی مراجع را بالا برده و در نتیجه انرژی او را بسیج کنند.
اثر فشار بر انتخاب یا اقدام
اگر میخواهید به مراجع کمک کنید تا اقدامی انجام دهد لازم است او را قادر سازید که بروی هر یک از موانع که ممکن است پیشرفت او را به تأخیر بیندازد هر گاه مراجع با مانع برخورد کند و قادر به تصمیمگیری نباشد در برابر این وسوسه که باید او را انجام دهد ترغیب میشود و مقاومت در انجام کار میدهد. آگاهی مراجع را نسبت به گرفتاریش بالا ببرد و او را تشویق کند تا به محض احساس گرفتار شدن و ناتوانی حرکت روبه جلو بپردازد.
با این عمل مراجع در درون خود احساس میکند آگاهی پیدا میکند.
مراجع هنگامی که قادر به تصمیم گرفتن نیست چه پیامی را از بدنش مثل احساس هیجان و افکار دریافت میکند این امر او را قادر میسازد تا مانع را کشف کند و با آن کنار بیاید و به آن این آزادی را میدهید که در اطراف چرخه سیر کند و به یک موفقیت آرامبخش تر برسد.
سؤالهای مناسبی که میتواند به مراجع کمک کند تا موانع را کشف کند.
1-به من بگو در هنگام گرفتن تصمیم از نظر هیجان چه چیز را تجربه میکنی؟
2- هنگامی که انتخاب تصمیم میاندیشی آگهیات نسبت به آنچه که در درون تو میگذرد چیست؟
اقدام کردن شامل تغییر است و تغییر میتواند انرژی بدی به جای گذارد.
الگوی بحران یا وضعیت دشوار
مراجع که به منظور تغییر در زندگی تصمیمی میگیرد یا اقدامی را به عمل میآورد ناگزیر است در مرحله اول با احساسات خودش و با عکسالعمل سایر افراد سازش پیدا کند.
موانعی که در راه انتخاب و اقدام قرار دارند :
1-ناتوانی در کنار آمدن با احساسات خودش
2- ناتوانی در مقابله با عکسالعملهای دیگران
3- ترس از پیامدها
4- ترس از تکرار تجارب
5- دخالت بایدها و میبایستهای بیجا و بیمورد
6- ترس از دست دادن چیزی آرامبخش یا با ارزش
7- فقدان مهارت در اجرای اقدام مطلوب
اگر مشاور برای مراجعان از مهارتهای خود استفاده کند و آگاهی مراجع را بالا ببرید و از راه موانع و وقفههای کار کنید خود به خود مراجع در چرخه آگاهی سیر میکند و برای رسیدن به تصمیمات و رسیدن به اهدافش اقداماتی انجام میدهد.
برای یک مشاور انجام دادن کار مراجع سودمند نیست با این کار مشاور احساس درماندگی را در مراجع تقویت میکند و به مراجع تلقین میکند که هر بار برای دستیابی به هدفش نیاز به یک دستیار دارد.
برای مراجع مفید است که بداند چگونه تصمیماتش را سازماندهی و طرحریزی و اجرا کند تا در آینده بتواند قدرش امور خود را بگذراند و بهترین راه برای مراجع آن است که در کنارش قدم برداریم به همانگونه که او در حل مقابله با مشکلش است تا به آن هدف برسد با مراجع همکاری کنید برای کشف فرایندها تا بتواند به هدف آیندهاش برسد.
برخی از مراحل اساسی وجود دارند که برای مراجع در گرفتن تصمیم و رسیدن به هدف مفید میباشد این مراحل به طرح اقدام زیر میباشد.
طرح اقدام:
1-آمادگی روانشناختی ایجاد کنید.
2- هدف را مشخص کنید.
3- اولین مرحله را در دستیابی به هدف شناسایی کنید.
4- اول مرحله را در دستیابی به هدف ملموس نمایید.
5- تصمیم بگیرید که چگونه مراحل اول را اجرا کنید.
6- مهارتهایی را که برای اجرای مرحله اول لازم دارید کسب کنید.
7- تصمیم بگیرید که چه وقت اولین مرحله را به اجرا بگذارید.
8- اولین مرحله را اجرا کنید.
9- برای دستیابی به اولین مرحله به خودتان پاداش دهید.
10- هدف کلی را مجدداً ارزیابی کنید.
1-آمادگی روان شناختی
مشاور آگاهی مراجع را بالا میبرد تا او قادر باشد که بر موانع غلبه کند و تصمیماتش را خودش بگیرد.
2-شناسایی هدف:
مشکلی که اصل ارجاع مراجع به مشاوره میباشد شناسایی آن اصل هدف است چه چنین هدفی کافی است تا اجرای اقدام را تسهیل کند. و کار مشاور در این مرحله تمام است و کمک بیشتر برای مراجع نیاز نیست.
3- شناسایی اولین مرحله برای دستیابی به هدف:
برای برخی از مراجعان کوشش برای حل مشکل هدف بسیار گسترده و غیر مشخص و به روشنی مشخص نیست که چگونه به اصل مشکل دست یافت و در نتیجه عمل مثبتی روی نخواهد داد.
برای مشاور چنین مراجعی لازم است تا اولین مرحله را در تحقق این مشکل که به هدف برسد شناسایی کند این مرحله اول باید به طور واقعگرایانه دست یافتنی باشد تا مراجع به جای اینکه در اثر شکست مأیوس گردد با موفقیتش پاداش داده شود. مشاور توجه مراجع را به جای تأمل روی اقدامی که میخواهد انجام دهد به جانب بالابردن آگاهی او نسبت به ترس از برخورد با مشکل سوق میدهد اگر چنین کاری انجام نشود احتمال دارد مراجع از اجرای اقدام باز بماند.
4- ملموس نمودن اولین مرحله در دستیابی به هدف:
هنگامی که در اولین مرحله هدف شناسایی شد هدف به صورت شفاف و روشن مشخص شود و ارتباط به صورت مثبت شروع شود.
5- تصمیمگیری در مورد اجرای اولین مرحله:
لازم است که این تصمیم تمامی پیامدهای احتمالی اقدام پیشنهاد شده را در برگیرد و مراجع ناراحت و عصبانی از مشکل بوجود آمده اگر مراجع با همین شرایط بخواهد برخورد کند این امر به ؟؟؟ آشتی به بیگانگی بیشتر منجر میشود در این مرحله مشاور با قدری ایفای نقش به مراجع امکان دهد که خود را جای آن فرد بگذارد.
6- کسب مهارتهایی برای اجرای مرحله اول:
مراجع مممکن است نیاز به مهارتهای بیشتری و جدیدی داشته باشد تا بتواند مرحله اول را به طور کامل اجرا کند و مشاور در استفاده از عبارتهایی که نیاز است مراجع بگوید او را راهنمایی میکند و نقشهای بیشتری را ایفا میکند تا جملات احتمالی مراجع را مشخص کند.
7- تصمیمگیری برای زمان اجرای مرحله اول:
گاهی اوقات که مجبور به انجام دادن کار ناخوشایندی هستیم به بهانههایی به تعویق میاندازیم این کار اکثر مردم است و در نتیجه کار به تأخیر میافتد و اگر هدف با تصمیم قبلی انجام گردد راحتتر صورت میگیرد و این امر برای تمامی مراجعان یکسان است و سودمند تا موضوع را برای آنها مشخص کنیم. این امر به افزایش آگاهی بیشتر میانجامد ومراجع را به چرخه آگاهی برمیگردد.
8- اجرای مرحله اول:
اگر مراجع مرحله اور با اجرا کند یا اجرا نکند اهمیتی ندارد اگر انجام دهد احساس خوبی خواهد داشت و یادگیری برایش رخ داده است و به توانایی داخلی خود نگاه کند و ببیند چه چیزی مانع اجراء مرحله اول شده است و از آن آگاهی و تصمیم جدیدی به دست خواهد آمد.
9- پاداش دادن به خود برای اجرای مرحله اول:
آیا تاکنون پیش آمده که موفقیتهای خود را دست کم بگیرید. گاهی اوقات چنین میکنم ولی کم کم دارم یاد میگیرم که توانایی خودم ببالم مراجع وقتی که به مشکل خود فائق میآید به خود پاداش نمیدهد اینجاست که مشاور به مراجع کمک میکند تا موفقیتهایش را دسته بالا بگیرد و احساس خوبی داشته باشد مراجع که یادداشت مناسب اجرای مرحله اول را بگیرد در تصمیمات مثبت بیشتر را انجام میدهد.
10- بررسی مجدد هدف کلی:
مراجع بخشی از مسیر را که طی میکند در مییابد که هدفی در اولی داشته خواستارش نسبت این امر اشکال ندارد ولی لازم است به هدف کلی خود را مورد ارزیابی قرار دهد.




















