حضرت مهدى (ع) فروغ تابان ولايت 2
نظر علامه بزرگوار شيخ حر عاملى رحمة اللّه :
محدث و دانشمند معروف شيخ حر عاملى صاحب كتاب وسائل الشيعه در آخر باب 33 از ابواب امر به معروف ، مطلب بسيار خوبى گفته است آنجا كه مى گويد:
((درباره تصريح بنام حضرت مهدى (عج )، امر بنام بردن آن حضرت به طور عموم ، يا خصوص ، يا صراحت ، يا اشاره و ابتداء، و يا به عنوان تقرير و بيان كردن ، در روايات و زيارتها و دعاها و تعقيبات نماز و تلقين ميت و... جدا بسيار است .)) (78)
و در پاورقى (وسائل ، ج 11، ص 492) به نقل از شيخ حر عاملى رحمة اللّه آمده :
جماعتى از علماء ما در كتاب حديث و اصول و كلام و... تصريح بنام حضرت مهدى (عج ) كرده اند كه از آنها علامه حلى رحمة اللّه و محقق رحمة اللّه و مقداد رحمة اللّه و سيد مرتضى رحمة اللّه و شيخ مفيد و ابن طاووس رحمة اللّه و... مى باشند، ولى علمايى كه نام بردن آن حضرت را حرام دانسته كم هستند، ما اين مطالب را در رساله جداگانه اى بحث كرده ايم .
اين بود آنچه كه در اين مورد از روايات مختلف و گفتار اصحاب وارد شده است .
شكى نيست كه قول به حرمت نام بردن آن حضرت (عج ) تعبدا، سخنى خالى از تحقيق است ، گر چه بعضى از بزرگان به آن تصريح نموده اند، بلكه ظاهر آن است كه : ممنوعيت نام بردن آن حضرت بستگى به وجود ملاك تقيه دارد، ولى در غير موارد تقيه مانند امثال زمان ما بنابر تحقيق حرام نيست .
ايرداى بر كلام علامه مجلسى رحمة اللّه
آنچه علامه مجلسى پس از ذكر پاره اى از روايات كه دلالت بر ممنوعيت نام بردن آن حضرت تا هنگام ظورش دارد (79) مى گويد:
((قول به اينكه لحن روايات صراحت دارند كه حرمت نام بردن امام عصر(عج ) مخصوص زمان غيبت صغرى نيست كه بعضى آن را به اتكا برخى علل استنباط كرده و با استبعاد و عمى اختصاص به اين زمان داده اند)) جدا مردود است ، چه آنكه دانستنى كه اين اختصاص به اتكاء علل استنباط شده و استبعاد و همى نيست بلكه در روايات متعدد كه كمتر از روايات ديگر نيست تصريح به عدم اختصاص ممنوعيت بردن نام آن حضرت به عصر غيبت صغرى شده است ، به اضافه رواياتى كه به روشنى دلالت بر جواز و تصريح بنام آن حضرت دارند (كه در قسم چهارم از روايات ، آنها را شناختى كه از نظر عدد زيادتر و از نظر دلالت قوى تر از روايات ديگر بودند).
نتيجه بحثها:
كوتاه سخن آنكه : ممنوعيت و حرمت نام بردن حضرت مهدى (عج ) بستگى به خوف و ترس رسيدن ضرر به خود آن حضرت يا طبق ميزانهاى معتبرى كه در تقيه گفته شده دارد و در غير مورد تقيه جايز است به چند دليل :
1- اين مطلب (حرمت در موارد تقيه ، جواز در غير آن موارد) يگانه راه جمع بين روايات و حمل كردن روايات مطلق آن بر روايات مقيد مى باشد (به عبارت روشنتر) روايات مطلق (بدون قيد) يعنى همان قسم اول از روايات و قسم دوم نيز كه خاطر نشان شد (80) بوسيله قسم سوم كه دلالت داشتند بر اين كه حرمت نام بردن حضرت مهدى (عج ) بستگى به موارد تقيه دارد، مقيد مى گردد نتيجه اينكه منظور از عدم جواز نام بردن ، در قسم اول و دوم از روايات در مورد تقيه است .
و اگر اين راه را نپذيريم (طبق دستور تعارض روايات ) وقتى كه قسم اول و دوم از روايات با قسم سوم تعارض كردند از اعتبار ساقط مى شوند اگر گفتيم كه هر يك از اين اقسام به حساب زياد بودن آنها قطعى يا همانند قطعى هستند. (81)
بنابراين كه اسناد اين روايات ظنى است (نه قطعى ) قائل به تخيير (و انتخاب هر كدام از روايات ) مى شويم و در اين صورت نيز حكم ، به جواز تصريح به نام حضرت مهدى (عج ) خواهد بود.
قوى ترين قرائن و علائم بر صحت راه جمعى كه خاطر نشان ساختيم قسم چهارم از روايات است كه دلالت صريح و روشن بر جواز اجمالى نام بردن حضرت را داشتند.
كاش مى دانستم كه قائل به حرمت نام حضرت قائم (عج ) بطور مطلق در همه شرايط و زمانها درباره اين روايات قسم چهارم كه جدا بسيار هستند چه مى گويد؟ آيا طرد و ناديده گرفتن همه آنها با اكثريتى كه دارند ممكن است ؟ به علاوه فتواى بسيار از اصحاب ما بر طبق آن روايات است ، آيا ممكن است كه در مقام تعارض غير قسم چهارم از روايات را بر قسم چهارم ترجيح دهيم ؟
چنين نيست ، بلكه هيچ راه حلى جز همان راه جمعى كه ذكر كرديم نيست .
2- احاديث بسيارى از طرق اهل بيت عليهم السلام و اهل تسنن وارد شده كه در آنها تصريح گشته است كه اسم مهدى (عج ) همان اسم پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و كنيه حضرت مهدى (عج ) نيز همان كنيه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم مى باشد.
و روشن است كه اين مطلب در قوه و رديف نام بردن حضرت مهدى (عج ) است ، زيرا ظاهر بعضى از رواياتى كه دلالت بر ممنوعيت نام بردن آن حضرت را دارند آن است كه اين ممنوعيت بايد طورى باشد كه انسانهاى مورد خطاب ندانند كه اسم شريف آن حضرت چيست ، نه اينكه محض تلفظ بنام آن حضرت ممنوع باشد.
مگر اين كه گفته شود: گر چه مفاد بعضى از اخبار دلالت بر ممنوعيتى دارد كه ندانند نام حضرت مهدى (عج ) چيست ؟ ولى اين روايات با بعضى ديگر از رواياتى كه تنها تلفظ بنام امام عليه السلام را حرام مى دانند نه دلالت بر آن را اگر چه به قسمى از اقسام كنايه باشد، منافات دارد (دقت كنيد).
3- قول به حرمت تلفظ بنام شريف آن حضرت بى آنكه موارد تقيه يا محذور ديگرى باشد با قول به جواز تلفظ به لفظ كنائى كه دلالت بر اسم مى كند و يا مثل : ((م ح م د)) احتياج به تعبد به اسم كنايه مانند كدورتى در تلفظ اسم آن حضرت است با اينكه تلفظ به اسم او به كنايه مانند اين كه بگوئيم او همنام رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم است يا با حرفى از هم جدا (م ح م د) جايز است ، با فرض اين كه در ظاهر حتما هيچگونه محذورى در كار نيست ، آيا اين حكم در احكام شرعى شبيهى دارد؟
مثل اين نوع استبعاد و بعيد دانستن حرمت تلفظ به اسم در همه جا يا جواز تلفظ با آن با كنايه گر چه به تنهائى در احكام فقهى دليل نخواهد بود، ولى ممكن است آن را تاءييد گفتار خود قرار دهيم .
نيز اين مطلب را تاييد مى كند بعضى از رواياتى كه در مورد عدم جواز تصريح به نام ائمه عليه السلام ديگر غير از امام قائم (عج ) در مورد تقيه وارد شده اند، بنابراين حكم عدم جواز، اختصاص به اسم شريف آن حضرت ندارد.
مانند روايت كه مرحوم كلينى رحمة اللّه با اسناد زياد از عنبسه نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود:
(( اياكم و ذكر على و فاطمة فان الناس ليس شيئى ابغض اليهم من ذكر على و فاطمة ؛))
پرهيز كنيد از بردن نام امام على عليه السلام و فاطمه عليه السلام چه آنكه چيزى براى مردم مانند ذكر نام على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام مبغوضتر نيست .)) (82)
عجيب اين كه مطابق با آنچه از مرحوم صدوق رحمة اللّه حكايت شده ، ايشان بعد از اقرار به اين كه در روايت لوح (83) تصريح بنام مهدى (عج ) شده است گويد:
((ولى حديث با تصريح بنام آن حضرت وارد شده ولى نظر من آن است كه از نام بردن او نهى شده است .))
قبلا دانستى كه تصريح به نام شريف آن حضرت منحصر به روايت لوح بلكه منحصر به روايات قسم چهارم كه ذكر شدند و در آنها تصريح به اسم شده بود نيست ، با اين حال معلوم نيست كه چرا مرحوم صدوق رحمة اللّه قول به جواز را در غير موارد تقيه اختيار نكرده ، همان گونه كه صاحب وسائل اختيار كرده است و اين قول به جواز از بيان بسيارى از اصحاب ظاهر مى شود.
شايد مرحوم صدوق عدم جواز را موافق با احتياط ديده است گر چه قول به عدم جواز احتياط در عمل با احتياط در فتوا دو چيزند.
خلاصه اينكه : جدا اين احتياط ضعيف است و رعايت آن واجب نيست .
كوتاه سخن اينكه : از همه مطالبى كه خاطرنشان گرديد، استفاده مى شود كه بردن نام شريف حضرت مهدى (عج ) كه عبارت از محمد(عج ) فرزند امام حسن عسكرى عليه السلام مى باشد در امثال زمان ما كه از اين جهات مورد تقيه نيست جايز است . (84)
نگارنده گويد: نظر صاحب كشف الغمه عالم بزرگ تشيع (على بن عيسى اربلى ) نيز همين است چنانكه در كشف الغمه ، جلد 3، صفحه 438، گويد: ((فتواى من اين است كه منع تلفظ بنام مهدى (عج ) (محمد) از روى تقيه بوده است ولى اكنون اشكال ندارد.)) (واللّه اعلم ).
غيبت صغرى و غيبت كبرى
سه دوره
دوران زندگى امام زمان عليه السلام را مى توان به سه دوره تقسيم كرد:
1- دوره كودكى (از سال 255 تا سال 260).
2- دوره غيبت صغرى (از سال 260 تا 329).
3- دوره غيبت كبرى (از سال 329 هجرى قمرى شروع مى شود تا وقتى كه فرمان و نهضت جهانى آن حضرت از طرف خداوند متعال صادر گردد).
اخبار و روايات در اين مورد بسيار است كه براى آن حضرت دو غيبت خواهد بود، يكى كوتاه ، دومى طولانى ، در غيبت طولانى در غيبت صغرى (كوتاه ) خواص شيعه و نواب خاص آن حضرت با او تماس داشته اند، ولى در غيبت طولانى او، توده مردم از اقامتگاه او بى خبرند جز دوستان مورد اعتماد كه متصدى خدمتگذارى از اقامتگاه او مى باشند، و طبق روايتى همواره سى تن از شيعيان و نزديكان در حضور آن حضرت هستند كه هر گاه عمر يكى از آنان بسر آمد يكى ديگر بجاى او تعيين مى شود. (85)
و به گفته صاحب مستدرك ، مرحوم نورى رحمه اللّه اگر تقدير نباشد كه اين سى نفر مانند خود امام زمان عليه السلام عمر طولانى داشته باشند در هر قرنى 30 نفر از مؤ منين پرهيزكار و بسيار سعادتمند، به سعادت خدمتگذارى و مصاحبت آن حضرت نائل مى شوند. (86)
به هر حال اين افراد همان اوتادند كه در محضر آن حضرت به سر مى برند، اكنون درباره غيبت صغرى و كبرى به شرح كوتاهى مى پردازيم .
چگونگى غيبت صغرى و نواب چهارگانه
وضع زمان و عدم پذيرش مردم باعث شد كه امام زمان عليه السلام از نظرها پنهان گردد، اين پنهانى كه از آن به عنوان غيبت ، ياد مى شود تا وقتى كه مردم آماده شدند و شرايط ظهور مهيا گرديد ادامه دارد.
ولى طبيعى است كه وقتى امام مردم غايب شد، مردم را به حال خود نمى گذارد، بلكه افرادى مخصوص را بين خود و مردم واسطه قرار مى دهد، وظيفه مردم هم اين است كه با كنجكاوى دقيق اين افراد را بشناسند و تكليف خود را از آنها بگيرند.
بر همين اساس پس از آنكه امام زمان عليه السلام در سال 260 هنگام رحلت پدر بزرگوارشان ، از نظرها پنهان شدند (و غيبت صغرى به وجود آمد) تا نيمه شعبان سال 329 چهار نفر از علماء و فقهاء ربانى به ترتيب زير از جانب آن حضرت تعيين شده و واسطه بين آن حضرت و مردم شدند:
2- محمد بن عثمان رحمه اللّه كه 5 سال عهده دار نيابت خاص بود و در سال 305 درگذشت .
3 حسين بن روح رحمه اللّه كه در شعبان سال 326 وفات كرد.
4- على بن محمد سميرى رحمه اللّه كه در نيمه شعبان سال 329 از دنيا رفت ، و امام به او دستور داد كه ديگر كسى از جانشين خود نكند.
از اين وقت به بعد دوران غيبت كبرى (طولانى ) آغاز شد (دستور و توقيع امام (عج ) به چهارمين نائبش در كتاب اعلام الورى صفحه 417 و... آمده است ).
غيبت كبرى كه از نيمه شعبان سال 329 شروع شد تا هنگام ظهور حضرت مهدى عليه السلام ادامه دارد.(87)اينك پرسيد كه شيعيان در اين زمان به چه كسى مراجعه كنند و وظائف دينى خود را از چه كسى بپرسند و به آن عمل كنند؟ پاسخ آنكه : خوشبختانه امام قائم (عج ) در اين مورد مردم را به اطاعت از ولى فقيه فرا خوانده است اينجا است كه مسئله معروف ((ولايت فقيه )) پيش مى آيد و درباره آن اكنون اندكى توضيح مى دهيم .
شرح كوتاهى درباره ولايت فقيه
ولايت يعنى رهبرى و حكومت ، فقيه يعنى كسى كه داراى شرايط استنباط احكام از ادله اسلامى باشد، به علاوه عادل و پرهيزكار نيز باشد.
بنابراين ولى فقيه يعنى مرجع تقليدى كه شايستگى نيابت عام امام زمان عليه السلام را دارد، چنين فردى مى تواند به جانشينى از امام زمان عليه السلام زمام امور مردم را بدست گيرد، البته عقل و حتى آيات و روايات هم بيانگر اين است كه در ميان افراد، اعلم موجودين تقدم دارند.
درباره اصل ولايت فقيه دلائل فراوان داريم از جمله در روايت آمده است كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم سه بار فرمود:
((خدايا جانشينان مرا مورد رحمتت قرار ده ، شخصى پرسيد جانشينان شما كيانند؟
فرمود: آنانكه پس از من مى آيند، گفتار و سنت (روش و سيره ) مرا نقل مى كنند و پس از من آن را به مردم مى آموزند.))
اسحاق بن يعقوب رحمه اللّه گويد از عثمان بن سعد رحمه اللّه اولين نائب خاص امام زمان عليه السلام خواستم نامه اى به امام عصر(عج ) برساند.
و در ضمن نامه پرسيدم در زمان غيبت به چه كسى مراجعه كنيم ؟ امام (عج ) با خط خودشان در پاسخ چنين مرقوم فرمود:
(( ...و امام الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواة احاديثنا، فانهم حجتى عليكم و انا حجة اللّه ؛))
... در حوادث به راويان احاديث ما مراجعه كنيد كه آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم بر شما)). (88)
البته دلائل ولايت فقيه بسيار زياد است در اين باره به كتاب شريف ولايت فقيه امام خمينى رحمه اللّه مراجعه كنيد.
در احتجاج طبرسى آمده : امام عسكرى عليه السلام در ضمن حديث ولانى فرمود:
(( فاما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه ، حافظا لدينه مخالفا لهواه ، مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه ، و ذلك لا يكون الا بعض فقهاء الشيعة لا جميعهم ؛ ))
((هر كدام از فقهاء كه نگهدارنده نفس خود از انحرافات و صبر انقلابى دارند و حافظ دين خود و مخالف هوى و هوس خود و مطيع فرمان خدايش باشد، بر عوام است كه از وى تقليد كنند و چنين صفاتى را بعضى از فقهاى شيعه دارند، نه همه آنها.)) (89)
با توجه به واژه ((تقليد)) كه به معنى پيروى است ، مى فهميم كه امور مردم در زمان غيبت به فقهاء ربانى سپرده شده و آنها ولايت بر مردم دارند.
اين حديث ، شرايط يك فقيه را كه مى تواند جانشين امام زمان عليه السلام باشد بيان مى كند.
از آنجا كه توضيح اين روايت خود كتاب مفصلى مى خواهد بطور خلاصه بايد حكومتش بر مردم همانند حكومت امام على عليه السلام باشد، آنجا كه برادرش عقيل ، كه از گرسنگى رنگ بچه هاى او پريده شده و مطالبه كمك اضافى از بيت المال مى كند، آهن سرخ گداخته در دستش مى گذارد. (90)
و آنجا كه با خبر مى شود خلخال يك زن يهودى به دست دشمن از پايش در آمده سخت عصبانى مى شود. (91)
و آنجا كه مى بيند كارگزارانش به بيت المال تجاوز كرده اند و بنفع خويشاوندان برداشت كرده اند هر چند پسر عموى آن حضرت باشد نامه اى آتشين مى نويسد و به او اعتراض مى كند و از كار بركنارش مى سازد و مى نويسد: ((اين تبعيض را از دو فرزندم حسن و حسين عليهماالسلام هم نمى پذيرم .)) (92)
و آنجا كه مى بيند فرماندارش به ميهمانى پولدارى رفته فريادش به اعتراض بلند مى گردد. (93)
نامه هاى آن حضرت ، (كه در نهج البلاغه آمده ) به استانداران و بخشداران و فرماندارانش گوياى اين گونه حقائق است كه نائب بر حق امام زمان عليه السلام رعايت مى كند.
بنابراين ولايت فقيه همان دنباله امامت است . يعنى مجتهد اعلم به نيابت عام از امام زمان عليه السلام امور رهبرى امت را بدست مى گيرد.
توضيح چند اشكال
آنانكه از اسلام دل خوشى نداشتند و ندارند، و آنها كه حسن نيت دارند ولى شناخت ندارند، شروع به ايراد تراشى به اين مسئله كه دنباله مساءله امامت است كرده اند. بيشتر اين ايرادات بى اساس ، از آنان است كه از اسلام مى ترسند، يعنى با تشكيل حكومت اسلامى منافع خود را در خطر مى بينند.
وقتى كه اين ايرادات را بررسى مى كنيم برگشت همه آنها به اين چهار ايراد است :
1- ولايت فقيه يك نوع حكومت روحانيت و انحصارطلبى است .
2- ولايت فقيه موجب استبداد و ديكتاتورى است .
3- ولايت فقيه با حاكميت ملى سازگار نيست .
4- ولايت فقيه موجب تعدد مراكز قدرت و تصميم گيرى مى شود.
پاسخ اين ايراد بطور فشرده
در مورد اشكال اول :
اولا ما مدعى نيستيم كه ((ولى فقيه )) كليه امور را بايد در دست داشته باشد و لذا در قانون اساسى مصوب امام و امت بخصوص در اصل 110 اختيارات ولى فقيه را بطور فشرده بيان داشته است .
ما نمى گوئيم ولى فقيه كليه زمام امور قانون گذارى و قدرت اجرائى را بدست مى گيرد، تا گفته شود اين يك نوع حكومت روحانيت و انحصارطلبى است بلكه ضمن آنكه مى بايست كليه مناصب براى مشروع بودنش با اجازه يك حاكم شرع مطلق باشد، ولايت فقيه از هر گونه انحراف فكرى و مكتبى و انحراف در مسير اجراء و پياده نموده احكام جلوگيرى مى نمايد.
با توجه به اينكه در هر كارى بايد به متخصص مراجعه كرد و با توجه به اينكه لباس و روحانى بودن دليل آن نمى شود كه در موارد حق از او پيروى نكنيم ، ما بايد پيرو حق باشيم هر چند اين حق از جانب روحانيت باشد. به اضافه اينكه بايد به شرايط ولايت فقيه كه در چه كسى هست توجه كرد نه به لباس او.
در مورد اشكال دوم :
((ولى فقيه )) خودش غير از اسلام ، نظرى ندارد، تا او را به استبداد راءى متهم كنيم ، صفت آگاه ((تخصص )) و عادل (درستكار) حاكى است كه او در حفظ اسلام قدم برمى دارد، بنابراين اگر از اين خط منحرف شد، خودبخود از اين مقام بر كنار خواهد شد (با توجه به اينكه ملت مسلمان خواهان اجراى اسلام هستند نه غير اسلام ).
در مورد اشكال سوم :
وقتى ملت ، مسلمان بودند، و در نهاد انقلابشان تشكيل حكومت اسلامى مى جوشيد، و به عبارت ديگر انقلابشان ، انقلاب نان و آب و مسكن نبود بلكه انقلاب مكتبى بود (كه البته در پرتو اين مكتب نان و آب و مسكن نيز هست ) معناى آن اين است كه ملت ، حكومت اسلامى را با آنچه كه در آن است مى خواهند، و روشن است كه از مهمترين مقررات اسلام ، مسئله امامت و ولايت فقيه است ، پس به اراده ملت كاملا توجه شده است ، وانگهى وقتى كه اكثريت ملت قانون اساسى را كه در آن اصل ولايت فقيه آمده تصويب كردند، آيا معناى اين مطلب اين نيست كه به آراء ملت احترام شده است ؟ با توجه به اينكه در مورد قانون اساسى كاملا به آراء ملت احترام و تكيه شده است و تشكيل مجلس شوراى اسلامى نيز مؤ يد اين مطلب است .
از طرفى اكثريت عملا به دنبال ((ولايت فقيه )) هستند، بنابراين در كجاى ولايت فقيه ضديتى با حاكميت ملت ديده مى شود؟!
در مورد اشكال چهارم :
وقتى كه حكومت اسلامى و اعضاى حكومت اسلامى براساس يك قانون اساسى ، زير نظر يك رهبر ((كه ولى فقيه است )) باشد همه ارگانها در يك مسير گام برمى دارند، ديگر تعدد مراكز قدرت لازم نمى آيد.
ما اقرار مى كنيم كه در آغاز پيروزى انقلاب در بعضى از موارد بر اثر عواملى اين اشكال وجود داشت ، علت اين بود كه هنوز آن هماهنگى اسلامى و هدف از حكومت اسلامى در ميان نبود. ولى پس از تحقق حكومت تحت نظارت و رهبرى و ولايت فقيه ، حتما قدرتها و تصميمها به يك مركز برگشته و اين اشكال برطرف خواهد شد.
در اينجا اضافه مى كنم : چنين نيست كه عده مخصوصى حكومت را بدست گرفته باشند بلكه همه مردم مسلمان حكومت را بدست گرفته اند، نهايت اينكه نماينده هاى آنها يعنى افراد مورد قبول اكثريت با همكارى ملت دست اندر كار شده اند، اگر يك اتومبيل را در نظر بگيريم ، اين اتومبيل داراى دهها و صدها اعضا است كه هر كدام در ساختمان و حركت آن نقشى دارند، ولايت فقيه ، هم نقش دنده عوض كردن و هم نقش ترمز را دارد، تا هم آن را به حركت در آورد و به مقصد برساند و هم هنگام خطر با نگهدارى آن ، خطرات را دفع و رفع نمايد (البته از ذكر اين مثال پوزش مى طلبم )
لازم به تذكر است كه مساءله امامت و دنبال آن ولايت فقيه در بينش تشيع از اصول و اركان دين است ، و در اصول دين هر كس خودش بايد دليل و شناخت داشته باشد و تقليد روا نيست .
در اينجا اين سخن را نيز اضافه مى كنيم كه به حكم آيات و روايات از جمله :
(( يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس بالحق و لا تتبع الهوى ؛))
((اى داود ما تو را خليفه خود در زمين قرار داديم ، بنابراين ببين مردم به حق حكومت و قضاوت كن و از هوى و هوس پيروى مكن .)) (94)
ولايت فقيه كه دنباله روى از پيامبران و امامان (سلام اللّه عليهم اجمعين ) است ، مبانى آن براساس اصالت جامعه يا اصالت فرد و يا اصالت انسان نيست ، بلكه مبانى آن براساس اصالت ((اللّه )) است كه امروز به صورت اسلام و قوانين اسلام متبلور شده است ، با توجه به اينكه با اجراى اسلام نيازهاى فردى و جامعه و انسانها تاءمين شده و همه را به سوى كمال و سعادت همه جانبه رهنمون مى سازد.
سؤ ال :
در ضمن بررسى روايات مربوط به حضرت مهدى عليه السلام آمده كه امام صادق عليه السلام به مفضل رحمه اللّه فرمود:
(( هر بيعت ، قبل از ظهور مهدى عليه السلام ، كفر، نفاق و تزوير است و لعنت بر بيعت شونده و بيعت كننده .)) (95)
و از امام حسين عليه السلام نقل شده كه فرمود:
(( هر پرچم (برافراشته از رهبرى ) قبل از قيام مهدى عليه السلام طاغوت است .))
و بفرموده امام باقر عليه السلام :
((صاحب آن پرچم طاغوت است .)) (96)
آيا اگر ((ولى فقيه )) در زمان غيبت ، زمام رهبرى را بدست گيرد مشمول اين گونه روايات نيست ؟!
پاسخ :
اين روايات مربوط به آن رهبرانى است كه مستقلا رهبرى امور را بدست مى گيرند، ولى در ولايت فقيه ، استقلال نيست ، بلكه نيابت به اذن عام حضرت مهدى (عج ) است ، چنانكه خود دلائل ولايت فقيه اين مطلب را ثابت مى كند، و در حقيقت اين پرچم و بيعت ، به عنوان نيابت و زمينه سازى براى ظهور آن حضرت مى باشد، و آن حضرت و امامان عليهم السلام ديگر هم چنين اجازه بلكه چنين تكليف را به مردان فقيه شايسته داده اند.
فائده غيبت طولانى چيست ؟ (97)
مى پرسند:
غيبت طولانى امام مهدى (عج ) و عدم دسترسى ما به او، چه سودى دارد؟
پاسخ :
امام قائم (عج ) بخاطر عدم پذيرش جامعه ، از نظرها پنهان است ، او همچون امامان معصوم عليه السلام ديگر اگر آشكار بود، مردم همان كه با آن امامان كردند با او مى كردند، اما او غائب است تا مردم آمادگى پذيرش او را در طول زمان و با برنامه ريزيهاى دراز مدت و تكامل معنوى و مادى پيدا كنند.
غيبت او چنانكه در روايات آمده همچون پنهان شدن خورشيد پشت ابرها است ، گر چه ابرها از تابش مستقيم خورشيد ممانعت مى كنند، ولى هرگز نمى توانند تابش خورشيد را بطور كلى محو سازند.
غيبت امام قائم (عج ) دهها فايده دارد كه در اينجا به طور اختصار به چند فايده آن اشاره مى كنيم .
1- غيبت او به پيروانش اميد مى بخشد و آنها را دلگرم مى كند كه داراى چنين رهبرى هستند، با توجه به اينكه اميد، آن هم اميدى اين چنين ، سازنده است .
2- غيبت آن حضرت پيروانش را قدم به قدم آماده مى سازد تا آن حضرت را از عزلت بيرون آورند.
3- آن حضرت در عين اينكه غائب است گاه در مسائل مهم با فقهاء و بزرگان اسلام تماس مى گيرد و آنها را راهنمايى مى كند (چنانكه شواهد آن بسيار است و بعضى از آنها در اين كتاب آمده است .)
4- گفتگو درباره قيام مهدى (عج ) و تشكيل كنگره ها و كنفرانسها و تنظيم نوشته ها و مقالات در طول زمان با فرصت كافى موجب پرورش نفوس و آمادگى ، در انديشه انقلاب جهانى بودن و هدف دارى و... مى شود، در نتيجه آمادگيهاى فرهنگى ، سياسى ، اجتماعى ، صنعتى ، اقتصادى و بالاخره نظامى در همه جا پيدا مى شود و به اين ترتيب زمينه سازى ظهور آن حضرت مهيا مى گردد.
5- شناخت موانع يك انقلاب جهانى در تمام ابعاد و براندازى آن موانع نياز به طول زمان و كمك فكرى بسيار در سطح جهان دارد، اين نيز يكى از فوائد غيبت امام قائم (عج ) مى باشد.
6- از طرفى طول غيبت و دورى مردم از رهبر مصلح و عادل موجب فساد در تمام زمينه ها شده ، و همين فساد موجب خستگى و ناراحتى و نارضايتى مردم مى شود و در دل اين فساد، جرقه هاى انقلاب بروز مى كند و مردم ، تشنه مصلح واقعى و عدالت مى شوند، چرا كه تا همه ، رنج ظلم و فساد را نبرند آماده درك لذت عدالت و اصلاح نخواهند شد، چنانكه در روايات مربوط به حضرت مهدى (عج ) بسيار آمده كه :
(( يملاء الارض عدلا و قسطا و نورا كما ملئت ظلما و جورا و شرا؛))
آن حضرت زمين را پر از قسط و عدل و نور خواهد كرد همان گونه كه پر از ظلم و جور و بدى شده باشد؟)) (98)
و انقلاب واقعى ، انقلابى است كه طبيعى و خودجوش و از متن توده ها برخيزد، و همگان به خوبى آن را درك كنند.
البته اين سخن به اين معنى نيست كه ما تن به ظلم و فساد دهيم ، و مبارزه با ظلم و فساد نكنيم كه شرع و عقل چنين اجازه اى به ما داده ، بلكه اين سخن خبر از آينده مى دهد، و حاكى است كه مردم بر اثر دورى از يك مصلح عادل و آگاه چگونه در لجن فساد فرو مى روند، در اين صورت بايد براى يافتن آن مصلح به پاخاست و خود گرفتارى مردم ، آنها را براى يافتن راه حل برمى انگيزاند.
آرى بايد مدتها بگذرد، تا مردم تكامل يابند و حقائق برايشان كشف گردد، و با تجربيات تلخ خود روى حكومتهاى باطل از آنها روگردان گردند و تشنه وجود امام قائم (عج ) شوند.
در قرآن كريم مى خوانيم :
(( سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق ؛))
بزودى آيات خود را از هر سوى جهان و در وجود خود مردم نشان مى دهيم تا براى آنها آشكار گردد كه او حق است .)) (99)
در مورد اينكه منظور از ضمير ((او)) به كجا بازگشت مى كند امام صادق عليه السلام در ضمن روايتى فرمود:
((منظور خروج (عج ) است كه او حق است (و حقانيتش آشكار مى گردد). )) (100)
خودسازى در عصر غيبت حضرت مهدى
مقدمه
بايد مسلمانان ، هشيار و بيدار باشند و فراموش نكنند و بدانند كه انگيزه غيبت آن حضرت چه بوده و فوائد آن چيست ؟
انتظار يعنى چه ؟
ياران خاص مهدى (عج ) بايد داراى چه ويژگيهايى و شرايطى باشند؟
امكانات دنياى اسلام بسيار وسيع است و با به كارگيرى صحيح آن مى توان به حكومت جهانى رسيد.
براى تحقق چنين طرحى نياز به برنامه ريزى جامع و جهاد و مبارزه خستگى ناپذير و پى گير و هشيارى است .
هدف ، مشخص است نه كور، بنابراين ، اين گامها به سوى روشنايى برداشته مى شود.
توجه به اماكن مقدسه و شهرهاى با اهميت و صدور انقلاب به اين سرزمينها و بالاخره آمادگى فرهنگى و اقتصادى و رزمى و تشكيل ارتشهاى ميليونى و راه اندازى نهضتهاى جهانى در همه سرزمينها همچون صدر اسلام ، كه هر فرد مسلمان يك سرباز جانباز حكومت اسلامى باشد.
اتحاد و برادرى و رعايت حقوق همديگر مسلمانان در تمام زمينه ها، با توجه به اينكه توحيد و نفى شرك مطلق و همچنين تقوى و پاكى و خلوص در اين امور كه سنگ اول اين ساختمان عظيم را تشكيل مى دهد بايد از مهمترين برنامه ها باشد.
علماى اخلاق مى گويند:
مراحل تكامل ، چهار پايه دارد: 1- كشف و شناخت 2- استخراج و عمل 3- فردسازى 4- جامعه سازى .
به راستى كه درست گفته اند، اگر اين مراحل به طور صحيح طى شود، آن وقت است كه ما در مسير انتظار هستيم .
خلاصه و جمع بندى كتاب در يك كلمه ، آمادگى و تلاش پى گير در تمام ابعاد اسلامى است ، توجه به تاريخ اسلام و معانى آيات قرآن و روايات معصومين عليه السلام ما را در اين جهت كمك بسزايى مى كند، چنانكه گفتيم : مهمترين هدف امام قائم (عج ) پس از ظهور، تهذيب و تكميل نفوس است كه در پرتو آن ساير امتيازات نيز به دست خواهد آمد.
خودسازى و پاكسازى
امام صادق عليه السلام فرمود:
(( من سر ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر فجوا وانتظروا هنيئا لكم ايتها العصابة المرحومة ؛))
كسى كه دوست دارد تا از ياران قائم (عج ) باشد، بايد در انتظار ظهور باشد، و حتما بايد كارهايش براساس تقوى و پاكى و اخلاق نيك باشد، چنين كسى منتظر امام (عج ) است ، و در اين راه بكوشيد و آماده باشيد، گوارا باد بر شما اى جوانمردان كه رحمت خدا با شما است .)) (101)
علماى اخلاق مى گويند: انسان وقتى كه صبح از خواب برمى خيزد تا شب كه مى خوابد بايد چهار چيز را حفظ كند: 1 مشارطه 2 مراقبه 3 محاسبه 4 محاكمه
يعنى نخست متعهد باشد كه در كارهايش گناه وارد نشود، دوم مواظب باشد كه اين حالت ادامه يابد، سوم در آخر، كار خود را به حساب بكشد كه مبادا در حسابش بدهكار خدا باشد، چهارم در صورت بدهكارى ، نفس خود را به محاكمه بكشد و بازخواست نمايد و به جبران بدهكارى بپردازد.
پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((آيا مى خواهيد شما را به زرنگ ترين و احمق ترين احمقها خبر دهم ؟
ياران عرض كردند: آرى .
فرمود: زيركترين زيركها كسى است كه خود را براى بعد از مرگ به حساب بكشد، و احمقترين احمقها كسى است كه از هواى نفس پيروى كند امان و رحمت الهى را داشته باشد. (102)
امام على عليه السلام در ضمن خطبه اى فرمود:
((آيا در قيامت نفوس انسانها حتى به مقدار خردل (ذره ) مورد بازخواست نيست ؟)) (103)
قرآن در سوره نساء آيه 1 مى فرمايد:
(( ان اللّه كان عليكم رقيبا؛))
خداوند حتما مراقب كارهاى شما است .))
و در روايات آمده :
(( انه ينشر للعبد فى كل حركة من حركاته و ان صغرت ثلاثهواوين ، الاول ((لم )) الثانى ((كيف )) الثالث ((لمن ))؛))
هنگام انجام عمل هر قدر هم كوچك باشد سه دفتر براى ثبت خصوصيات آن گشوده مى شود: اول (چرا) دوم (چگونه ) سوم (براى چه كس ). )) يعنى انگيزه عمل و چگونگى و كيفيت آن و هدف نهائى آن چيست ؟
(104)
بنابراين بايد منتظران حضرت مهدى (عج ) و زمينه سازان انقلاب جهانى به رهبرى آن حضرت اين امور را رعايت كنند، كه پايه و سنگ اول است .
بايد توجه داشت كه مبادا ما مورد نفرين امام (عج ) گرديم .
امام باقر عليه السلام فرمود:
(( من مات و هو عارف لامامته لم يضره تقدم هذا الامر او تاءخره و من مات عارفا بامامتته كان كمن كان مع القائم فى فسطاطه ؛))
كسى كه بميرد ولى شناخت به امامت (حضرت قائم ((عج )) ) داشته باشد، دير و يا زود شدن ظهورش ، به او ضرر نمى رساند، و كسى كه شناخت به امامت او نداشته باشد و بميرد، مانند كسى است كه همراه قائم (عج ) در ميان خيمه او است .)) (105)
بنابراين ما هم اكنون مى توانيم با خودسازى ، از ياران نزديك امام قائم (عج ) باشيم .
آيا عقيده به ظهور مصلح جهانى مخصوص شيعيان است ؟
مى پرسند:
آيا عقيده به ظهور حضرت مهدى (عج ) در آخرالزمان مخصوص شيعه است يا اديان ديگر نيز به آن معتقدند؟
پاسخ :
اين عقيده حتى در كتب زرتشتيان ، هنديان و تورات و انجيل و در ميان مصريها و چينيها و حتى در ميان غربيها وجود دارد و در منافع اهل تسنن ، روايات متواتر و بسيار زياد آمده است ، به عنوان نمونه به كتابهاى :
1- نورالابصار صفحه 157.
2- التاج الجامع الاصول (تاءليف شيخ منصور على ناسف ).
3- كتاب صواعق الحرقه .
4- كتاب منتخب الاثر (تاءليف آية اللّه صافى ).
5- اثباة الهداة ، ج 7، از صفحه 179 به بعد.
6- الجالس السنيه نوشته سيد محسن جبل عاملى (ره ) جلد 5 صفحه 713 تا 743 مراجعه فرمائيد.
ياران مهدى عليه السلام بيشتر كجا هستند؟
پاسخ :
جالب اينكه در روايات بسيارى آمده كه مستجات ياران امام مهدى (عج ) از مشرق زمين بپا مى خيزند،
رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
(( (هنگام ظهور) پرچمهاى سياه از طرف مشرق نمودار شود، پس با وى (امام قائم ((عج )) ) بيعت كنيد كه او خليفه خدا مهدى (عج ) است .
و نيز فرمود: جمعى از مردم از طرف مشرق خروج كنند و مقدمات حكومت مهدى (عج ) را فراهم سازند.)) (106)
اميرمؤ منان عليه السلام فرمود:
((آفرين بر طالقان كه خداوند در آن گنجهائى نهاده كه از طلا و نقره نيست بلكه مردان مؤ منى هستند كه بطور شايسته خدا را شناخته اند و در آخرالزمان ، ياوران حضرت مهدى (عج ) خواهند بود.)) (107)
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((هنگامى كه پرچمهاى سياه را از جانب خراسان ديديد، به طرف آن برويد هر چند با دست و سينه روى برف باشد، چرا كه خليفه خدا مهدى (عج ) در ميان آنها است .)) (108)
و در روايت ديگر فرمود:
((بزودى اهل بيت من دچار گرفتاريها و آوارگيها خواهند شد، تا اينكه جمعى با پرچمهاى سياه از طرف مشرق بيايند... تا اينكه امر به يكى از افراد اهل بيت من (امام قائم ((عج )) ) سپرده شود، كه او سراسر زمين را بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد پر از عدل و داد كند، (( فمن ادرك منكم فلياتها و لو حبوا على الثلج ؛ )) هر كدام كه از شما آنها را درك كرديد به آنها بپيونديد گر چه با راه رفتن با دست و سينه روى برف باشد خود را به آنها برسانيد.)) (109)
به اين ترتيب مى بينيم ، مشرق زمين مورد توجه قرار گرفته است و چنانكه هم اكنون از نشانه هايش پيداست ، تنها مشرق زمين است كه اين كار را خواهد كرد، بنابراين مشرق زمين بايد بپاخيزد!
و با توجه به اينكه اكثريت قريب به اتفاق امت مسلمان از مستضعفان در مشرق زمين هستند و با توجه به امكانات عظيم جغرافيائى و اقتصادى و نيروى انسانى كه دارند، مى توانند بپاخيزند و دستهاى ابرقدرتها را قطع كنند و زمينه سازى خوبى براى ظهور مهدى (عج ) ايجاد بنمايند.
نشانه هاى ظهور امام عليه السلام چيست ؟
پاسخ :
وقت ظهور آن حضرت معلوم نيست ، و حتى مطابق روايات كسانى كه وقت ظهور را تعيين كنند، دروغگو شمرده شده اند. (110)
ولى نشانه هايى به عنوان علائم در روايات بسيار آمده كه مربوط به مدت اندكى قبل از ظهور و مربوط به آستانه و آغاز ظهور است ، اين نشانه ها بسيار زيادند (111) كه معروفترين و جامعترين آنها اين است كه هرج و مرج در همه چيز دنيا مشهود مى گردد. (112)
سراسر جهان پر از ظلم و جور و فساد گردد (113) چنانكه در هر انقلابى معمولا، ظلم و فساد قبل از آن ، باعث انقلاب مى گردد، اين موضوع در ضمن يك روايت جامع بطور مشروح بيان شده و امام صادق عليه السلام آن را در 119 ماده بيان كرده است و اينك ترجمه روايت :
حضرت امام صادق عليه السلام به يكى از يارانش فرمود:
1- هرگاه ديدى : حق بميرد و طرفدارنش نابود شوند.
2- و ديدى كه : ظلم همه جا را گرفته .
3- و ديدى كه : قرآن فرسوده شده و درست معنى نمى شود.
4- و ديدى كه : دين همچون ظرف تو خالى ، و بى محتوا شده است .
5- و ديدى كه : طرفداران حق بر طرفداران باطل فائق شده اند.
6- و ديدى كه : كارهاى بد آشكار شده و از آن نهى نمى شود و بدكاران بازخواست نمى شوند.
7- و ديدى كه : چنان فسق و فجور آشكار شده كه مردان به مردان و زنان به زنان اكتفاء مى كنند.
8-و ديدى كه : افراد با ايمان سكوت كرده و سخنشان را نمى پذيرند.
9- و ديدى كه : شخص بدكار، دروغ گويد، و كسى دروغ و نسبت نارواى او را رد نمى كند.
10- و ديدى بچه ها، بزرگان را تحقير كنند.
11-و ديدى كه : قطع پيوند خويشاوندى شود.
12- و ديدى كه : بدكار را ستايش كنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد.
13- و ديدى نوجوانان پسر، همان كنند كه زنان مى كنند.
14- و ديدى كه : زنان با زنان ازدواج نمايند.
15- و ديدى كه : مداحى دروغين از اشخاص ، زياد شود.
16- و ديدى كه : انسانها اموال خود را در غير اطاعت خدا مصرف مى كنند و كسى مانع نمى شود.
17- و ديدى كه : افراد با ديدن كار و تلاش نامناسب مؤ منين ، به خدا پناه مى برند.
18- و ديدى كه : همسايه به همسايه خود اذيت مى كند و از آن جلوگيرى نمى شود.
19- و ديدى كه : كافر به خاطر سختى مؤ من ، شاد است .
20- و ديدى كه : شراب را آشكارا مى آشامند و براى نوشيدن آن كنار هم مى نشينند و از خداوند متعال نمى ترسند.
21- و ديدى : كسى كه امر به معروف مى كند خوار و ذليل است .
22- و ديدى آدم بدكار در آنچه آن را خدا دوست ندارد، نيرومند و مورد ستايش است .
24- و ديدى راه نيك بسته و راه بد باز است .
25- و ديدى خانه كعبه تعطيل شده ، و به تعطيلى آن استوار داده مى شود.
26- و ديدى كه : انسان به زبان مى گويد ولى عمل نمى كند.
27- و ديدى كه : مردان از مردان و زنان از زنان لذت مى برند، (يا مردان خود را براى مردان ، و زنان خود را زنان فربه مى كنند).
28- و ديدى كه : زندگى مرد از راه لواط و زندگى زن از راه زنا تاءمين مى شود.
29- و ديدى كه : زنان همچون مردان براى خود مجالس (نامشروع ) تشكيل مى دهند.
30- و ديدى كه : در ميان فرزندان ((عباس ))، كارهاى زنانگى به وجود آيد.
31- و ديدى كه : زن براى زنا با مردان ، با شوهر خود همكارى كمك مى كنند.
32- و ديدى كه : بيشترين مردم و بهترين خانه ها كه زنان را بر بدكارى كمك مى كنند.
33- و ديدى كه : مؤ من ، خوار و ذليل شمرده شود.
34-و ديدى كه : بدعت و زنا آشكار شود.
35- و ديدى مردم به شهادت ناحق اعتماد كنند.
36- و ديدى كه : حلال ، حرام شود و حرام ، حلال گردد.
37- و ديدى كه : دين براساس ميل اشخاص معنى شود و كتاب خدا و احكامش تعطيل گردد.
38- و ديدى كه : جرئت بر گناه آشكار شود، و ديگر كسى براى انجام آن منتظر تاريكى شب نگردد.
39- و ديدى مؤ من نتواند نهى از منكر كند مگر در قلبش .
40- و ديدى كه : ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد.
41- و ديدى كه : سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند.
42- و ديدى كه : واليان در قضاوت رشوه بگيرند.
43- و ديدى كه : پستهاى مهم واليان براساس مزايده است نه براساس شايستگى .
44- و ديدى كه : مردم را از روى تهمت و يا سوءظن بكشند.
45- و ديدى كه : مرد بخاطر همبسترى با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد.
46- و ديدى كه : مرد از بدكارگى همسرش نان مى خورد.
47- و ديدى كه : زن بر شوهر نيست انجام مى دهد، و به شوهرش خرجى مى دهد.
48- و ديدى كه : مرد همسر و كنيزش را كرايه مى دهد و به غذاى پست (كه از اين راه بدست مى آورد) خشنود است .
49- و ديدى كه : سوگندهاى دروغ به خدا بسيار گردد.
50- و ديدى كه : آشكارا قمار بازى مى شود.
51- و ديدى كه : مشروبات الكلى بطور آشكار بدون مانع خريد و فروش مى شود.
52- و ديدى كه : زنان مسلمان خود را به كافر مى بخشند.
53- و ديدى كه : كارهاى زشت آشكار شده و هر كس از كنار آن مى گذرد مانع آن نمى شود.
54- و ديدى كه : مردم محترم ، توسط كسى كه مردم از سلطنتش ترس دارند، خوار شوند.
55- و ديدى كه : نزديكترين مردم به فرمانداران آنانى هستند كه به ناسزاگوئى به ما خانواده عصمت عليهم السلام ستايش شوند.
56- و ديدى كه : هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده و شهادتش را قبول نمى كنند.
57- و ديدى كه : در گفتن سخن باطل و دروغ ، با همديگر رقابت كنند.
58- و ديدى كه : شنيدن سخن حق بر مردم سنگين است ولى شنيدن باطل برايشان آسان است .
59- و ديدى كه : همسايه از ترس زبان بد همسايه ، او را احترام مى كند.
60- و ديدى كه : حدود الهى تعطيل شود و طبق هوى و هوس عمل شود.
61- و ديدى كه : مسجدها طلاكارى (زينت داده ) شود.
62- و ديدى كه : راستگوترين مردم نزد آنها مفتريان دروغگو است .
63- و ديدى كه : بدكارى آشكار شده و براى سخن چينى كوشش مى شود.
64- و ديدى كه : ستم و تجاوز شايع شده .
65- و ديدى كه : غيبت ، سخن خوش آنها گردد، و بعضى بعض ديگر را به آن بشارت دهند.
66- و ديدى كه : حج و جهاد براى خدا نيست .
67- و ديدى كه : سلطان به خاطر كافر، شخص مؤ من را خوار كند.
68- و ديدى كه : خرابى بيشتر از آبادى است .
69- و ديدى كه : معاش انسان از كم فروشى بدست مى آيد.
70- و ديدى كه : خونريزى آسان گردد.
71- و ديدى كه : مرد بخاطر دنيايش رياست مى كند.
72- و ديدى كه : نماز را سبك شمارند.
73- و ديدى كه : انسان ثروت زيادى جمع كرده ولى از آغاز آن تا آخر زكاتش را نداده است .
74- و ديدى كه : قبر مرده ها را بشكافند و آنها را اذيت كنند.
75- و ديدى كه : هرج و مرج بسيار است .
76- و ديدى كه : مرد روز خود را مستى به شب مى رساند و شب خود را نيز به همين منوال به صبح برساند و هيچ اهميتى به برنامه مردم ندهد.
77- و ديدى كه : با حيوانات آميزش مى شود.
78- و ديدى كه : مرد به مسجد (محل نماز) مى رود وقتى برمى گردد لباس در بدن ندارد (لباسش را دزديده اند).
79- و ديدى كه : حيوانات همديگر را بدرند.
80- و ديدى كه : دلهاى مردم ، سخت و ديدگانشان خشك و ياد خدا برايشان گران است .
81- و ديدى كه : بر سر كسبهاى حرام آشكارا، رقابت كنند.
82- و ديدى كه : نماز خوان براى خودنمائى نماز مى خواند.
83- و ديدى كه : فقيه براى دين ، فقه نمى آموزد و طالب حرام ، ستايش و احترام مى گردد.
84- و ديدى كه : مردم در اطراف قدرتمندانند.
85- و ديدى كه : طالب حلال ، مذمت و سرزنش مى شود و طالب حرام ستايش و احترام مى گردد.
86- و ديدى كه : در مكه و مدينه كارهائى مى كنند كه خدا دوست ندارد و كسى از آن جلوگيرى نمى كند، و هيچ كس بين آنها و كارهاى بدشان مانع نمى شود.
87- و ديدى كه : آلات موسيقى و لهو در مدينه و مكه آشكار گردد.
88- و ديدى كه : مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهى از منكر كند ولى ديگران او را از اين كار بر حذر مى دارند.
89- و ديدى كه : مردم به همديگر نگاه مى كنند، (به اصطلاح چشم و هم چشمى مى كنند) و از مردم بدكار پيروى نمايند.
90- و ديدى كه : راه نيك خالى و راه رونده ندارد.
91- و ديدى كه : مرده را مسخره كنند و كسى براى او اندوهگين نشود.
92- و ديدى كه : سال به سال بدعت و بديها بيشتر شود.
93- و ديدى كه : مردم و جمعيتها جز از سرمايه داران پيروى نكنند.
94- و ديدى كه : به فقير چيزى دهند كه برايش بخندند ولى در راه غير خدا ترحم كنند.
95- و ديدى كه : علائم آسمانى آشكار شود و كسى از آن نگران نشود.
96- و ديدى كه : مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسى بجا مى آورند و كسى از ترس مردم از آن جلوگيرى نمى كند.
97- و ديدى كه : انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند ولى در راه خدا از اندك هم مضايقه دارد.
98- و ديدى كه : عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هيچ احترامى براى آنها قائل نيستند، بلكه نزد فرزند از همه بدترند.
99- و ديدى كه : زنها بر مسند حكومت بنشينند، و هيچ كارى جز خواسته آنها پيش نرود.
100- و ديدى كه : پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، و پدر و مادرش را نفرين كند و از مرگشان شاد گردد.
101- و ديدى كه : اگر روزى بر مردى بگذرد ولى او در آن روز گناه بزرگى مانند بدكارى ، كم فروشى ، و زشتى انجام نداده ، ناراحت است .
102- و ديدى كه : قدرتمندان ، غذاى عمومى مردم را احتكار كنند.
103- و ديدى كه : اموال حق خويشان پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم (خمس ) در راه باطل تقسيم گردد، و با آن قماربازى و شرابخوارى شود.
104- و ديدى كه : به وسيله شراب ، بيمار را مداوا كنند، و براى بهبودى بيمار آن را تجويز نمايند.
105 و ديدى كه : مردم در مورد امر به معروف و نهى از منكر و ترك دين بى تفاوت و يكسانند.
106- و ديدى كه : سر و صداى منافقان بر پا است ولى سر و صداى حق طلبان خاموش است .
107- و ديدى كه : براى اذن و نماز مزد مى گيرند.
108- و ديدى كه : مسجدها پر است از كسانى كه از خدا نترسند و غيبت هم نمايند.
109- و ديدى كه : شرابخوار مست ، پيش نماز مردم شود.
110- و ديدى كه : خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند.
111-و ديدى كه : قاضيان برخلاف دستور خداوند قضاوت كنند.
112- و ديدى كه : استانداران از روى طمع ، خائنان را امين خود قرار دهند.
113- و ديدى كه : فرمانروايان ، ميراث (مستضعفان ) را در اختيار بدكاران از خدا بى خبر قرار دهند.
114- و ديدى كه : بر روى منبرها از پرهيزكارى سخن مى گويند ولى گويندگان آن پرهيزكار نيستند.
115- و ديدى كه : صدقه را با وساطت ديگران بدون رضاى خدا و بخاطر درخواست مردم بدهند.
116- وقتى كه ديدى : وقت (اول ) نمازها را سبك بشمارند.
117- و ديدى كه : هم و هدف مردم ، شكم و شهوتشان است .
118- و ديدى كه : دنيا به آنها روى كرده .
119- و ديدى كه : نشانه هاى برجسته حق ، ويران شده است ، در اين وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد... (114)
البته بايد توجه داشت ، كه اين نشانه ها هم اكنون در دنياى غرب ، در اروپا و آمريكا و حتى بعضى از كشورهاى آفريقا و آسيا وجود دارد، شكر خدا را كه به بركت انقلاب اسلامى در ايران ، از بسيارى از اين گناهان جلوگيرى شده و مى رود كه از همه جلوگيرى شود و زمينه سازى براى ظهور امام قائم (عج ) گردد.
خروج سيد حسنى و يمانى
از جمله علائمى كه در آستانه ظهور امام قائم (عج ) رخ مى دهد خروج سيد حسنى با يارانش براى يارى آن حضرت است ، اينك توضيح آن :
سيد حسنى جوان خوش صورتى است كه از طرف ديلم (115) و قزوين خروج مى نمايد و با صداى بلند فرياد كند كه به فرياد رسيد آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم را كه از شما يارى مى طلبند و اين سيد حسنى ظاهرا از اولاد حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام باشد و دعوى بر باطل ننمايد و دعوت بر نفس خود نكند بلكه از شيعيان خلص ائمه اثنى عشر عليهم السلام و تابع دين حق باشد و دعوى نيابت و مهدويت نخواهد نمود و لكن مطاع و بزرگ و رئيس خواهد بود و در گفتار و كردار موافق است با شريعت مطهره حضرت خاتم النبيين صلى اللّه عليه و آله و سلم و در زمان خروج او كفر و ظلم ، عالم را فرا گرفته باشد و مردم از دست ظالمان و فاسقان در اذيت باشند و جمعى از مؤ منين نيز مستعد باشند از براى ظلم ظالمين ، و در آن حال سيد حسنى استغاثه نمايد از براى نصرت دين آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم پس مردم او را اطاعت نمايند خصوصا گنجهاى طالقان كه از طلا و نقره نباشند بلكه مردان شجاع و قوى دل و مسلح و مكمل كه بر اسبهاى اشهب سوار باشند، در اطراف او جمع گردند و جمعيت او زياد شود و مانند سلطان عادل در ميان ايشان حكم و سلوك نمايد و كم كم بر اهل ظلم و طغيان غلبه نمايد و از مكان و جاى خود تا كوفه زمين را از لوث وجود ظالمين و كافران پاك كند و چون با اصحاب خود وارد كوفه شود، به او خبر دهند كه حضرت حجة اللّه مهدى آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم ظهور نموده و از مدينه به كوفه تشريف آورده است پس سيد حسنى با اصحاب خود خدمت آن حضرت مشرف مى شوند و از آن حضرت مطالبه دلائل امامت و مواريث انبياء عليه السلام را مى نمايند، حضرت امام صادق عليه السلام مى فرمايد: به خدا سوگند كه آن جوان آن حضرت را مى شناسد و مى داند كه او بر حق است و لكن مقصودش اين است كه حقيقت او را بر مردم و اصحاب ظاهر نمايد، پس آنحضرت دلائل امامت و مواريث انبياء عليه السلام از براى او ظاهر نمايد، در آن وقت سيد حسنى و اصحابش با آن حضرت بيعت خواهند نمود مگر قليلى از اصحاب او كه 000/400 از زيديه باشند كه مصحف ها و قرآن در گردن ايشان حمايل است و آنچه مشاهده نمودند از دلائل و معجزات آن را حمل بر سحر نمايند و گويند اين سخنان بزرگى است و اينها همه سحر است كه به ما نموده اند، پس امام قائم (عج ) آنچه آنان را نصيحت و موعظه نمايد و آنچه از معجزات بياورد در آنها تاءثير نخواهد كرد، تا سه روز ايشان را مهلت مى دهد و چون موعظه آن حضرت را كه حق است قبول ننمايند امر مى فرمايد كه گردنهاى ايشان را بزنند و حال ايشان شبيه است به حال خوارج نهروان كه در لشكر امام على عليه السلام در جنگ صفين بودند. (116)
يمانى نيز از رهبران بر حق است كه به حمايت از مهدى (عج ) خروج مى كند، امام صادق عليه السلام در ضمن روايتى فرمود: سفيانى و خراسانى و يمانى در يك سال و در يك شهر و در يك روز خروج مى كنند و هيچ پرچمى مانند يمانى ، به هدايت نزديكتر نيست ، زيرا يمانى مردم را به حق دعوت مى كند. (117)
سفيانى و دجال كيستند؟
در آستانه ظهور حضرت مهدى (عج ) نشانه هاى ديگرى نيز بروز مى كند از جمله خروج سفيانى و دجال (118) است سفيانى از جانب شام ، برمى خيزد. (119)
و افراد ديگرى نيز كه تا 30 يا 60 كذاب در روايات ذكر شده است (120) ، اينها همه پرچم مخالفت بر مى افروزند و سرانجام بدست ياران مهدى (عج ) و به رهبرى آن حضرت شكست مى خورند و به هلاكت مى رسند، از جمله از شكست خوردگان گروه 000/10 نفرى ((بتريه )) است كه در مسير كوفه با سپاه قائم (عج ) جنگ كنند و همگى به هلاكت مى رسند، امام در كوفه كاخهاى ستمگران را ويران مى سازد و همه منافقين توطئه گر بدست ياران مهدى (عج ) به هلاكت مى رسند. (121)
در وصف سفيانى آمده كه او از نسل ابوسفيان است از پليدترين مردم ، سرخ مايل به زرد رنگ است (در ظاهر مقدس مآبى مى كند) و ذكرش اين است : يا رب ، يا رب ، يا رب ، سرانجامش دوزخ است ، آنقدر پليد است كه كنيزش را كه از او بچه دار شده زنده به گور مى كند. (122)
و به نقل ديگر امام باقر عليه السلام : در شام سه گروه داراى پرچم ، خروج مى كنند: اصهب ، ابقع و سفيانى . (123)
به هر حال سفيانى پليد با دار و دسته اش بر ضد حضرت مهدى (عج ) قيام مى كند.
مهدى (عج ) به مردم فرمان مى دهد به جنگ اين دشمن خدا و دشمن خودتان برخيزند.
سپس خود حضرت مهدى (عج ) همراه مسلمانان براى جنگ با سفيانى از مكه به شام رفته و در شام با او مى جنگد سرانجام سفيانى و دار و دسته اش ، شكست مى خورند و سفيانى زير درخت بغوطه دمشق به هلاكت مى رسد. (124)
و در بعضى از روايات آمده : ارتش و طرفداران او براى جنگ با مهدى (عج ) به مكه مى روند، وقتى كه در راه به سرزمين ((بيدا)) رسيدند، بقدرت الهى مسخ مى گردند و يا در زمين فرو مى روند. (125)
كوتاه سخن آنكه : ((سفيان )) يك طاغوت پليد داراى يك رژيم جهنمى است كه با ويژگيهاى خاص با انقلاب جهانى مهدى (عج ) مخالفت مى كند و شكست مى خورد. (126)
اما در مورد دجال بايد گفت : او نيز يك طاغوت حيله گر ديگر است . طبق نقل امام صادق عليه السلام ، اميرمؤ منان على عليه السلام در ضمن خطبه طولانى فرمود:
((حضرت مهدى (عج ) با يارانش از مكه به بيت المقدس مى آيند و در آنجا بين آن حضرت با دجال و ارتش دجال جنگ واقع مى شود، دجال و ارتشش مفتضحانه شكست مى خورند، بطوريكه از اول تا آخر آنها به هلاكت مى رسند و دنيا آباد مى شود و حضرت مهدى ، عدالت و قسط را در جهان بپا مى دارد.
طبق روايتى : آن حضرت دجال را در كناسه كوفه به دار مى زند.)) (127)
خروج دجال در روايات اهل تسنن و در تورات و انجيل نيز آمده است .
اوصاف و ويژگيهاى او نيز در روايات ذكر شده . (128)
به هر حال آن حضرت ، دجال يعنى آن طاغوت حقه باز و پر تزوير را نيز كه به جنگ مهدى (عج ) برمى خيزد شكست مى دهد و طبق بعضى از روايات ، آن حضرت ، حضرت عيسى عليه السلام را در كشتن دجال در سرزمين فلسطين كمك مى كند. (129)
آرى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم به على عليه السلام فرمود:
((بدانكه فرزندم از كسانى كه به تو و شيعيان تو ستم كردند در دنيا انتقام مى گيرند، و خداوند در آخرت آنها را غذاب مى نمايند.
سلمان پرسيد: او كيست ؟
پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: او نهمين فرزند حسين عليه السلام است كه پس از غيبت طولانى ظاهر مى شود و فرمان خدا را اعلام مى كند و دين خدا را آشكار مى سازد و از دشمنان خدا انتقام مى گيرد و سراسر زمين را همان گونه كه پر از ظلم و جور شده ، پر از عدل و داد مى نمايد.)) (130)
ضمنا روشن شد كه رهبران مخالف ديگر نيز، طاغوتها با طاغوتچه هايى ديگر روى زمينند.
آيا اين پيش بينى قابل اجراء است ؟
مى پرسند:
آيا چنين پيش بينى براى آينده در مورد مصلح جهانى حضرت مهدى (عج ) از نظر طبيعى و اجتماعى (با توجه به شرايط زمان در همه كشورها)، قابل عمل و يا دست كم امكان پذير است ؟!
پاسخ :
سير تكاملى بشر كه در همه جهان مشاهده مى شود، بخصوص سير تكاملى اجتماعى و علمى در ميان انسانها، نويد برقرارى حكومت مصلح واحد را در آينده به روشنى به ما خبر مى دهد.
از سوى ديگر همه دستگاههاى آفرينش به سوى تكامل گام برمى دارند، و ما كه جزئى از آفرينش هستيم ، اقتضاى هماهنگى و همدوشى با آفرينش الزام مى كند كه انسانها نيز به سوى يك تكامل بزرگ كه در سايه يك حكومت الهى تحت رهبريهاى مردى بزرگ و عادل برقرار مى شود گام بردارند و به نتيجه برسند.
به علاوه ضرورتهاى اجتماعى ، و واكنشهائى كه همه روزه در گوشه و كنار جهان در برابر ظلم و تعدى پيدا مى شود به نوبه خود نيز پله هاى تكاملى به سوى وحدت جهانى تحت حكومت مصلح جهانى را مژده مى دهند.
در اينجا اضافه مى كنيم كه در فطرت و اعماق وجدان و نهاد انسانها، عدالت خواهى و صلح و صفا و مبارزه با ظلم و هر گونه فساد و تعدى سرشته شده است ، و اين عامل نيز خواه ناخواه به طور طبيعى و خودجوش ، انسانها را به برقرارى چنين حكومت ايده آل و چنين نظام بهشتى و سراسر صفا سوق مى دهد و سرانجام در اين سير، توفيق دستيابى به چنين نظامى را پيدا خواهد كرد، تا از نظامهاى جهنمى رهائى يابد.
بنابراين : چنين پيش بينى از نظر طبيعى و جامعه شناسى هم قابل پيش بينى است و هم امكان پذير است ، و هم عملى است .
فراز و نشيبهاى تاريخ بشر در مسير طولانى خود شواهد بسيارى را براى جهش و پيروزى در انقلابها و طرحهاى بسيار براى زندگى بهتر از نظر روحى و جسمى در آينده كه همه را مى توان پله هائى براى دستيابى به انقلاب عظيم جهانى مصلح كل در طول تاريخ به حساب آورد نشان مى دهد.
ما اين مطلب را در مقايسه با هزاران سال قبل كه چگونه بشر در رشته هاى بسيار علمى و اقتصادى و اجتماعى به پيش رفته به خوبى مى توانيم درك كنيم .
آيا قيام امام مهدى عليه السلام مسلحانه است ؟
پاسخ :
امام قائم (عج ) همچون پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم نخست اعلان دعوت مى كند و در آغاز ظهور، پيامش را به جهانيان مى رساند، در اين ميان عده اى دعوتش را مى پذيرند ولى عده اى ديگر كارشكنى و توطئه گرى كرده و به مخالفت برمى خيزند، امام عليه السلام در برابر اينها قيام مسلحانه مى كند.
در حديثى امام جواد عليه السلام فرمود:
((وقتى كه 313 نفر ياران خاص امام قائم (عج ) به خدمتش در مكه رسيدند، حضرت دعوتش را به جهانيان آشكار مى سازد (يعنى ظهور مى كند) و وقتى كه اين تعداد به 000/10 نفر رسيد، به اذن خداوند متعال قيام مسلحانه مى كند (خروج مى نمايد).)) (131)
منظور از كشته شدن شيطان بدست آن حضرت چيست ؟
مى پرسند:
در قرآن آمده : ابليس (پدر شياطين ) به خدا عرض كرد: خدايا مرا تا روز قيامت مهلت بده خداوند فرمود: به تو تا روز وقت معلوم مهلت داده مى شود. (132)
از اين تعبير معلوم مى شود درخاست شيطان ، اجابت نشده است ، و طبق فرموده امامان عليهم السلام منظور از روز وقت معين وقت ظهور امام قائم (عج ) است ، بنابراين آيا شيطان در اين وقت كشته مى شود و يا مى ميرد؟
پاسخ :
ما در روايات مى خوانيم شخصى در مورد جمله ((يوم الوقت المعلوم )) كه در آيه مذكور آمده از امام صادق عليه السلام سؤ ال كرد، امام عليه السلام فرمود:
وقتى كه قائم ما (عج ) ظهور كند و به مسجد كوفه بيايد، در اين مسجد، شيطان به حضور آن حضرت مى آيد و زانو به زمين مى زند و مى گويد:
(( يا ويله من هذا اليوم ؛))
اى والى از اين روز.))
آنگاه امام قائم (عج ) موى پيشانى شيطان را مى گيرد و گردنش را مى زند و او را به هلاكت مى رساند، اين روز وقت معلوم ، (در آيه مذكور) است . (133)
بنابراين شيطان كشته مى شود، ولى در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد، پس ديگر مردم ، آزادى در اراده ندارند و همچون فرشتگان مجبور به اطاعت خدا خواهند شد؟
در پاسخ مى گوييم : آزادى اراده و اختيار از انسانها گرفته نمى شود، منظور از كشتن شيطان اين است كه ريشه هاى فساد و عوامل انحراف و ظلم و جور در عصر درخشان حكومت مهدى (عج ) نابود مى گردد و بجاى آن عقل و ايمان حكومت مى كند، چنانكه در حديثى ديگر نيز مى خوانيم :
((در صحف ادريس پيامبر عليه السلام آمده : تو اى شيطان تا زمانى كه مقدر كرده ام كه زمين را در آن زمان از كفر و شرك و گناه پاك ساز، مهلت داده خواهى شد، ولى در اين زمان (بجاى تو) بندگان خالق و پاكدل و با ايمان روى كار آيند آنها را خليفه و حاكم زمين مى كنم و دينشان را استوار مى سازم ، كه آنها تنها مرا مى پرستند و هيچ چيز را شريك من قرار نمى دهند در آن روز است كه تو (شيطان ) و همه لشكريانت از پياده و سواره را نابود مى نمايم .)) (134)
به اين ترتيب مى فهميم در آن زمان ديگر حناى شيطان و بچه هايش رنگ ندارد، و در برابر بندگان مخلص خدا به رهبرى حضرت حجت (عج ) همچون خفاشهائى در برابر خورشيد تابناك عالمند، نتيجه مى گيريم مرگ شيطان فرا رسيده است .
ويژگيهاى ياران حضرت مهدى
مقدمه :
بر هيچ كس پوشيده نيست كه براى پيروزى انقلاب و شكست و نابودى حكومتهاى جور و ستم و نياز به عوامل بسيارى است ، كه در راءس آنها حضور در صحنه و حمايت و تلاش خستگى ناپذير، و آگاهى و تحمل رنجها و اميد به آينده درخشان است و به عبارت ديگر ياران حضرت مهدى (عج ) داراى اين ويژگيها هستند.
ما وقتى كه زندگى و مراحل دعوت پيامبران عليهم السلام را تجزيه و تحليل مى كنيم ، مى بينيم هر كجا آنها حامى و ياور داشتند و اين حاميان و ياوران به طور آگاهانه و قاطع در صحنه بودند و با اميد و توكل به خدا به پيش مى رفتند، پيامبرشان هر چند در بخشى از اهدافش به پيروزى مى رسيد و در غير اين صورت شكست ظاهرى نصيبش مى شد.
پيروزى انقلاب اسلامى در ايران چندين مسئله مبهم را در رابطه با قيام حضرت مهدى (عج ) روشن و ثابت كرد، از جمله اينكه در شرايط فعلى دنيا هر چند غرق در گناه و فساد باشد، انقلاب و دگرگونى ، نه تنها ممكن بلكه عملى است و ديگر اينكه بايد دنبال كار را گرفت و اميد به آينده داشت ، از همه روشنتر اينكه بايد حمايت و بسيج همه جانبه شود و با وحدت و تجمع ياران مخصوص ، به اين كار بزرگ يعنى آماده كردن جهان براى ظهور حضرت قائم (عج ) دست زد.
با توجه به اينكه بهترين حكومت آن است كه به طور طبيعى و خودجوش روى كار آيد نه به طور تحميلى و زور، آنانكه مى گويند حكومت حضرت مهدى (عج ) بدون معجزه امكان پذير نيست گويا به اين اشكال توجه ندارند كه اگر بنابر معجزه و اجبار هر چند اجبار فكرى باشد آن حالت زيباى طبيعى و خودجوش خود را از دست مى دهد و يك نوع حكومت تحميلى مى گردد.
البته ما امدادهاى غيبى نيستيم ، وقتى مردانى با اخلاص و صداقت به پيش رفتند خداوند هم آنها را يارى مى كند و به اهدافشان مى رساند. (135)
بنابراين همان گونه كه در بسيارى از روايات آمده (136) حكومت حضرت مهدى (عج ) همچون حكومت پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم است منتها در سطح وسيعتر و عميقتر همانگونه كه ياران آگاه و با استقامت آن حضرت در صدر اسلام شيران روز و پارسايان شب بودند و نقش مؤ ثر و مهم در تشكيل حكومت اسلامى را ايفاء كردند، حكومت حضرت حجت (عج ) نيز از اين قانون مستثنى نيست ، و چنانكه در جاى خود مشروحا بيان شده معناى واقعى ((انتظار)) نيز آمادگى ياران و بسيج همه جانبه آنها در سطح وسيع مناسب با حكومت جهانى است .
محدث و دانشمند معروف شيخ حر عاملى صاحب كتاب وسائل الشيعه در آخر باب 33 از ابواب امر به معروف ، مطلب بسيار خوبى گفته است آنجا كه مى گويد:
((درباره تصريح بنام حضرت مهدى (عج )، امر بنام بردن آن حضرت به طور عموم ، يا خصوص ، يا صراحت ، يا اشاره و ابتداء، و يا به عنوان تقرير و بيان كردن ، در روايات و زيارتها و دعاها و تعقيبات نماز و تلقين ميت و... جدا بسيار است .)) (78)
و در پاورقى (وسائل ، ج 11، ص 492) به نقل از شيخ حر عاملى رحمة اللّه آمده :
جماعتى از علماء ما در كتاب حديث و اصول و كلام و... تصريح بنام حضرت مهدى (عج ) كرده اند كه از آنها علامه حلى رحمة اللّه و محقق رحمة اللّه و مقداد رحمة اللّه و سيد مرتضى رحمة اللّه و شيخ مفيد و ابن طاووس رحمة اللّه و... مى باشند، ولى علمايى كه نام بردن آن حضرت را حرام دانسته كم هستند، ما اين مطالب را در رساله جداگانه اى بحث كرده ايم .
اين بود آنچه كه در اين مورد از روايات مختلف و گفتار اصحاب وارد شده است .
شكى نيست كه قول به حرمت نام بردن آن حضرت (عج ) تعبدا، سخنى خالى از تحقيق است ، گر چه بعضى از بزرگان به آن تصريح نموده اند، بلكه ظاهر آن است كه : ممنوعيت نام بردن آن حضرت بستگى به وجود ملاك تقيه دارد، ولى در غير موارد تقيه مانند امثال زمان ما بنابر تحقيق حرام نيست .
ايرداى بر كلام علامه مجلسى رحمة اللّه
آنچه علامه مجلسى پس از ذكر پاره اى از روايات كه دلالت بر ممنوعيت نام بردن آن حضرت تا هنگام ظورش دارد (79) مى گويد:
((قول به اينكه لحن روايات صراحت دارند كه حرمت نام بردن امام عصر(عج ) مخصوص زمان غيبت صغرى نيست كه بعضى آن را به اتكا برخى علل استنباط كرده و با استبعاد و عمى اختصاص به اين زمان داده اند)) جدا مردود است ، چه آنكه دانستنى كه اين اختصاص به اتكاء علل استنباط شده و استبعاد و همى نيست بلكه در روايات متعدد كه كمتر از روايات ديگر نيست تصريح به عدم اختصاص ممنوعيت بردن نام آن حضرت به عصر غيبت صغرى شده است ، به اضافه رواياتى كه به روشنى دلالت بر جواز و تصريح بنام آن حضرت دارند (كه در قسم چهارم از روايات ، آنها را شناختى كه از نظر عدد زيادتر و از نظر دلالت قوى تر از روايات ديگر بودند).
نتيجه بحثها:
كوتاه سخن آنكه : ممنوعيت و حرمت نام بردن حضرت مهدى (عج ) بستگى به خوف و ترس رسيدن ضرر به خود آن حضرت يا طبق ميزانهاى معتبرى كه در تقيه گفته شده دارد و در غير مورد تقيه جايز است به چند دليل :
1- اين مطلب (حرمت در موارد تقيه ، جواز در غير آن موارد) يگانه راه جمع بين روايات و حمل كردن روايات مطلق آن بر روايات مقيد مى باشد (به عبارت روشنتر) روايات مطلق (بدون قيد) يعنى همان قسم اول از روايات و قسم دوم نيز كه خاطر نشان شد (80) بوسيله قسم سوم كه دلالت داشتند بر اين كه حرمت نام بردن حضرت مهدى (عج ) بستگى به موارد تقيه دارد، مقيد مى گردد نتيجه اينكه منظور از عدم جواز نام بردن ، در قسم اول و دوم از روايات در مورد تقيه است .
و اگر اين راه را نپذيريم (طبق دستور تعارض روايات ) وقتى كه قسم اول و دوم از روايات با قسم سوم تعارض كردند از اعتبار ساقط مى شوند اگر گفتيم كه هر يك از اين اقسام به حساب زياد بودن آنها قطعى يا همانند قطعى هستند. (81)
بنابراين كه اسناد اين روايات ظنى است (نه قطعى ) قائل به تخيير (و انتخاب هر كدام از روايات ) مى شويم و در اين صورت نيز حكم ، به جواز تصريح به نام حضرت مهدى (عج ) خواهد بود.
قوى ترين قرائن و علائم بر صحت راه جمعى كه خاطر نشان ساختيم قسم چهارم از روايات است كه دلالت صريح و روشن بر جواز اجمالى نام بردن حضرت را داشتند.
كاش مى دانستم كه قائل به حرمت نام حضرت قائم (عج ) بطور مطلق در همه شرايط و زمانها درباره اين روايات قسم چهارم كه جدا بسيار هستند چه مى گويد؟ آيا طرد و ناديده گرفتن همه آنها با اكثريتى كه دارند ممكن است ؟ به علاوه فتواى بسيار از اصحاب ما بر طبق آن روايات است ، آيا ممكن است كه در مقام تعارض غير قسم چهارم از روايات را بر قسم چهارم ترجيح دهيم ؟
چنين نيست ، بلكه هيچ راه حلى جز همان راه جمعى كه ذكر كرديم نيست .
2- احاديث بسيارى از طرق اهل بيت عليهم السلام و اهل تسنن وارد شده كه در آنها تصريح گشته است كه اسم مهدى (عج ) همان اسم پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و كنيه حضرت مهدى (عج ) نيز همان كنيه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم مى باشد.
و روشن است كه اين مطلب در قوه و رديف نام بردن حضرت مهدى (عج ) است ، زيرا ظاهر بعضى از رواياتى كه دلالت بر ممنوعيت نام بردن آن حضرت را دارند آن است كه اين ممنوعيت بايد طورى باشد كه انسانهاى مورد خطاب ندانند كه اسم شريف آن حضرت چيست ، نه اينكه محض تلفظ بنام آن حضرت ممنوع باشد.
مگر اين كه گفته شود: گر چه مفاد بعضى از اخبار دلالت بر ممنوعيتى دارد كه ندانند نام حضرت مهدى (عج ) چيست ؟ ولى اين روايات با بعضى ديگر از رواياتى كه تنها تلفظ بنام امام عليه السلام را حرام مى دانند نه دلالت بر آن را اگر چه به قسمى از اقسام كنايه باشد، منافات دارد (دقت كنيد).
3- قول به حرمت تلفظ بنام شريف آن حضرت بى آنكه موارد تقيه يا محذور ديگرى باشد با قول به جواز تلفظ به لفظ كنائى كه دلالت بر اسم مى كند و يا مثل : ((م ح م د)) احتياج به تعبد به اسم كنايه مانند كدورتى در تلفظ اسم آن حضرت است با اينكه تلفظ به اسم او به كنايه مانند اين كه بگوئيم او همنام رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم است يا با حرفى از هم جدا (م ح م د) جايز است ، با فرض اين كه در ظاهر حتما هيچگونه محذورى در كار نيست ، آيا اين حكم در احكام شرعى شبيهى دارد؟
مثل اين نوع استبعاد و بعيد دانستن حرمت تلفظ به اسم در همه جا يا جواز تلفظ با آن با كنايه گر چه به تنهائى در احكام فقهى دليل نخواهد بود، ولى ممكن است آن را تاءييد گفتار خود قرار دهيم .
نيز اين مطلب را تاييد مى كند بعضى از رواياتى كه در مورد عدم جواز تصريح به نام ائمه عليه السلام ديگر غير از امام قائم (عج ) در مورد تقيه وارد شده اند، بنابراين حكم عدم جواز، اختصاص به اسم شريف آن حضرت ندارد.
مانند روايت كه مرحوم كلينى رحمة اللّه با اسناد زياد از عنبسه نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود:
(( اياكم و ذكر على و فاطمة فان الناس ليس شيئى ابغض اليهم من ذكر على و فاطمة ؛))
پرهيز كنيد از بردن نام امام على عليه السلام و فاطمه عليه السلام چه آنكه چيزى براى مردم مانند ذكر نام على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام مبغوضتر نيست .)) (82)
عجيب اين كه مطابق با آنچه از مرحوم صدوق رحمة اللّه حكايت شده ، ايشان بعد از اقرار به اين كه در روايت لوح (83) تصريح بنام مهدى (عج ) شده است گويد:
((ولى حديث با تصريح بنام آن حضرت وارد شده ولى نظر من آن است كه از نام بردن او نهى شده است .))
قبلا دانستى كه تصريح به نام شريف آن حضرت منحصر به روايت لوح بلكه منحصر به روايات قسم چهارم كه ذكر شدند و در آنها تصريح به اسم شده بود نيست ، با اين حال معلوم نيست كه چرا مرحوم صدوق رحمة اللّه قول به جواز را در غير موارد تقيه اختيار نكرده ، همان گونه كه صاحب وسائل اختيار كرده است و اين قول به جواز از بيان بسيارى از اصحاب ظاهر مى شود.
شايد مرحوم صدوق عدم جواز را موافق با احتياط ديده است گر چه قول به عدم جواز احتياط در عمل با احتياط در فتوا دو چيزند.
خلاصه اينكه : جدا اين احتياط ضعيف است و رعايت آن واجب نيست .
كوتاه سخن اينكه : از همه مطالبى كه خاطرنشان گرديد، استفاده مى شود كه بردن نام شريف حضرت مهدى (عج ) كه عبارت از محمد(عج ) فرزند امام حسن عسكرى عليه السلام مى باشد در امثال زمان ما كه از اين جهات مورد تقيه نيست جايز است . (84)
نگارنده گويد: نظر صاحب كشف الغمه عالم بزرگ تشيع (على بن عيسى اربلى ) نيز همين است چنانكه در كشف الغمه ، جلد 3، صفحه 438، گويد: ((فتواى من اين است كه منع تلفظ بنام مهدى (عج ) (محمد) از روى تقيه بوده است ولى اكنون اشكال ندارد.)) (واللّه اعلم ).
غيبت صغرى و غيبت كبرى
سه دوره
دوران زندگى امام زمان عليه السلام را مى توان به سه دوره تقسيم كرد:
1- دوره كودكى (از سال 255 تا سال 260).
2- دوره غيبت صغرى (از سال 260 تا 329).
3- دوره غيبت كبرى (از سال 329 هجرى قمرى شروع مى شود تا وقتى كه فرمان و نهضت جهانى آن حضرت از طرف خداوند متعال صادر گردد).
اخبار و روايات در اين مورد بسيار است كه براى آن حضرت دو غيبت خواهد بود، يكى كوتاه ، دومى طولانى ، در غيبت طولانى در غيبت صغرى (كوتاه ) خواص شيعه و نواب خاص آن حضرت با او تماس داشته اند، ولى در غيبت طولانى او، توده مردم از اقامتگاه او بى خبرند جز دوستان مورد اعتماد كه متصدى خدمتگذارى از اقامتگاه او مى باشند، و طبق روايتى همواره سى تن از شيعيان و نزديكان در حضور آن حضرت هستند كه هر گاه عمر يكى از آنان بسر آمد يكى ديگر بجاى او تعيين مى شود. (85)
و به گفته صاحب مستدرك ، مرحوم نورى رحمه اللّه اگر تقدير نباشد كه اين سى نفر مانند خود امام زمان عليه السلام عمر طولانى داشته باشند در هر قرنى 30 نفر از مؤ منين پرهيزكار و بسيار سعادتمند، به سعادت خدمتگذارى و مصاحبت آن حضرت نائل مى شوند. (86)
به هر حال اين افراد همان اوتادند كه در محضر آن حضرت به سر مى برند، اكنون درباره غيبت صغرى و كبرى به شرح كوتاهى مى پردازيم .
چگونگى غيبت صغرى و نواب چهارگانه
وضع زمان و عدم پذيرش مردم باعث شد كه امام زمان عليه السلام از نظرها پنهان گردد، اين پنهانى كه از آن به عنوان غيبت ، ياد مى شود تا وقتى كه مردم آماده شدند و شرايط ظهور مهيا گرديد ادامه دارد.
ولى طبيعى است كه وقتى امام مردم غايب شد، مردم را به حال خود نمى گذارد، بلكه افرادى مخصوص را بين خود و مردم واسطه قرار مى دهد، وظيفه مردم هم اين است كه با كنجكاوى دقيق اين افراد را بشناسند و تكليف خود را از آنها بگيرند.
بر همين اساس پس از آنكه امام زمان عليه السلام در سال 260 هنگام رحلت پدر بزرگوارشان ، از نظرها پنهان شدند (و غيبت صغرى به وجود آمد) تا نيمه شعبان سال 329 چهار نفر از علماء و فقهاء ربانى به ترتيب زير از جانب آن حضرت تعيين شده و واسطه بين آن حضرت و مردم شدند:
2- محمد بن عثمان رحمه اللّه كه 5 سال عهده دار نيابت خاص بود و در سال 305 درگذشت .
3 حسين بن روح رحمه اللّه كه در شعبان سال 326 وفات كرد.
4- على بن محمد سميرى رحمه اللّه كه در نيمه شعبان سال 329 از دنيا رفت ، و امام به او دستور داد كه ديگر كسى از جانشين خود نكند.
از اين وقت به بعد دوران غيبت كبرى (طولانى ) آغاز شد (دستور و توقيع امام (عج ) به چهارمين نائبش در كتاب اعلام الورى صفحه 417 و... آمده است ).
غيبت كبرى كه از نيمه شعبان سال 329 شروع شد تا هنگام ظهور حضرت مهدى عليه السلام ادامه دارد.(87)اينك پرسيد كه شيعيان در اين زمان به چه كسى مراجعه كنند و وظائف دينى خود را از چه كسى بپرسند و به آن عمل كنند؟ پاسخ آنكه : خوشبختانه امام قائم (عج ) در اين مورد مردم را به اطاعت از ولى فقيه فرا خوانده است اينجا است كه مسئله معروف ((ولايت فقيه )) پيش مى آيد و درباره آن اكنون اندكى توضيح مى دهيم .
شرح كوتاهى درباره ولايت فقيه
ولايت يعنى رهبرى و حكومت ، فقيه يعنى كسى كه داراى شرايط استنباط احكام از ادله اسلامى باشد، به علاوه عادل و پرهيزكار نيز باشد.
بنابراين ولى فقيه يعنى مرجع تقليدى كه شايستگى نيابت عام امام زمان عليه السلام را دارد، چنين فردى مى تواند به جانشينى از امام زمان عليه السلام زمام امور مردم را بدست گيرد، البته عقل و حتى آيات و روايات هم بيانگر اين است كه در ميان افراد، اعلم موجودين تقدم دارند.
درباره اصل ولايت فقيه دلائل فراوان داريم از جمله در روايت آمده است كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم سه بار فرمود:
((خدايا جانشينان مرا مورد رحمتت قرار ده ، شخصى پرسيد جانشينان شما كيانند؟
فرمود: آنانكه پس از من مى آيند، گفتار و سنت (روش و سيره ) مرا نقل مى كنند و پس از من آن را به مردم مى آموزند.))
اسحاق بن يعقوب رحمه اللّه گويد از عثمان بن سعد رحمه اللّه اولين نائب خاص امام زمان عليه السلام خواستم نامه اى به امام عصر(عج ) برساند.
و در ضمن نامه پرسيدم در زمان غيبت به چه كسى مراجعه كنيم ؟ امام (عج ) با خط خودشان در پاسخ چنين مرقوم فرمود:
(( ...و امام الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواة احاديثنا، فانهم حجتى عليكم و انا حجة اللّه ؛))
... در حوادث به راويان احاديث ما مراجعه كنيد كه آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم بر شما)). (88)
البته دلائل ولايت فقيه بسيار زياد است در اين باره به كتاب شريف ولايت فقيه امام خمينى رحمه اللّه مراجعه كنيد.
در احتجاج طبرسى آمده : امام عسكرى عليه السلام در ضمن حديث ولانى فرمود:
(( فاما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه ، حافظا لدينه مخالفا لهواه ، مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه ، و ذلك لا يكون الا بعض فقهاء الشيعة لا جميعهم ؛ ))
((هر كدام از فقهاء كه نگهدارنده نفس خود از انحرافات و صبر انقلابى دارند و حافظ دين خود و مخالف هوى و هوس خود و مطيع فرمان خدايش باشد، بر عوام است كه از وى تقليد كنند و چنين صفاتى را بعضى از فقهاى شيعه دارند، نه همه آنها.)) (89)
با توجه به واژه ((تقليد)) كه به معنى پيروى است ، مى فهميم كه امور مردم در زمان غيبت به فقهاء ربانى سپرده شده و آنها ولايت بر مردم دارند.
اين حديث ، شرايط يك فقيه را كه مى تواند جانشين امام زمان عليه السلام باشد بيان مى كند.
از آنجا كه توضيح اين روايت خود كتاب مفصلى مى خواهد بطور خلاصه بايد حكومتش بر مردم همانند حكومت امام على عليه السلام باشد، آنجا كه برادرش عقيل ، كه از گرسنگى رنگ بچه هاى او پريده شده و مطالبه كمك اضافى از بيت المال مى كند، آهن سرخ گداخته در دستش مى گذارد. (90)
و آنجا كه با خبر مى شود خلخال يك زن يهودى به دست دشمن از پايش در آمده سخت عصبانى مى شود. (91)
و آنجا كه مى بيند كارگزارانش به بيت المال تجاوز كرده اند و بنفع خويشاوندان برداشت كرده اند هر چند پسر عموى آن حضرت باشد نامه اى آتشين مى نويسد و به او اعتراض مى كند و از كار بركنارش مى سازد و مى نويسد: ((اين تبعيض را از دو فرزندم حسن و حسين عليهماالسلام هم نمى پذيرم .)) (92)
و آنجا كه مى بيند فرماندارش به ميهمانى پولدارى رفته فريادش به اعتراض بلند مى گردد. (93)
نامه هاى آن حضرت ، (كه در نهج البلاغه آمده ) به استانداران و بخشداران و فرماندارانش گوياى اين گونه حقائق است كه نائب بر حق امام زمان عليه السلام رعايت مى كند.
بنابراين ولايت فقيه همان دنباله امامت است . يعنى مجتهد اعلم به نيابت عام از امام زمان عليه السلام امور رهبرى امت را بدست مى گيرد.
توضيح چند اشكال
آنانكه از اسلام دل خوشى نداشتند و ندارند، و آنها كه حسن نيت دارند ولى شناخت ندارند، شروع به ايراد تراشى به اين مسئله كه دنباله مساءله امامت است كرده اند. بيشتر اين ايرادات بى اساس ، از آنان است كه از اسلام مى ترسند، يعنى با تشكيل حكومت اسلامى منافع خود را در خطر مى بينند.
وقتى كه اين ايرادات را بررسى مى كنيم برگشت همه آنها به اين چهار ايراد است :
1- ولايت فقيه يك نوع حكومت روحانيت و انحصارطلبى است .
2- ولايت فقيه موجب استبداد و ديكتاتورى است .
3- ولايت فقيه با حاكميت ملى سازگار نيست .
4- ولايت فقيه موجب تعدد مراكز قدرت و تصميم گيرى مى شود.
پاسخ اين ايراد بطور فشرده
در مورد اشكال اول :
اولا ما مدعى نيستيم كه ((ولى فقيه )) كليه امور را بايد در دست داشته باشد و لذا در قانون اساسى مصوب امام و امت بخصوص در اصل 110 اختيارات ولى فقيه را بطور فشرده بيان داشته است .
ما نمى گوئيم ولى فقيه كليه زمام امور قانون گذارى و قدرت اجرائى را بدست مى گيرد، تا گفته شود اين يك نوع حكومت روحانيت و انحصارطلبى است بلكه ضمن آنكه مى بايست كليه مناصب براى مشروع بودنش با اجازه يك حاكم شرع مطلق باشد، ولايت فقيه از هر گونه انحراف فكرى و مكتبى و انحراف در مسير اجراء و پياده نموده احكام جلوگيرى مى نمايد.
با توجه به اينكه در هر كارى بايد به متخصص مراجعه كرد و با توجه به اينكه لباس و روحانى بودن دليل آن نمى شود كه در موارد حق از او پيروى نكنيم ، ما بايد پيرو حق باشيم هر چند اين حق از جانب روحانيت باشد. به اضافه اينكه بايد به شرايط ولايت فقيه كه در چه كسى هست توجه كرد نه به لباس او.
در مورد اشكال دوم :
((ولى فقيه )) خودش غير از اسلام ، نظرى ندارد، تا او را به استبداد راءى متهم كنيم ، صفت آگاه ((تخصص )) و عادل (درستكار) حاكى است كه او در حفظ اسلام قدم برمى دارد، بنابراين اگر از اين خط منحرف شد، خودبخود از اين مقام بر كنار خواهد شد (با توجه به اينكه ملت مسلمان خواهان اجراى اسلام هستند نه غير اسلام ).
در مورد اشكال سوم :
وقتى ملت ، مسلمان بودند، و در نهاد انقلابشان تشكيل حكومت اسلامى مى جوشيد، و به عبارت ديگر انقلابشان ، انقلاب نان و آب و مسكن نبود بلكه انقلاب مكتبى بود (كه البته در پرتو اين مكتب نان و آب و مسكن نيز هست ) معناى آن اين است كه ملت ، حكومت اسلامى را با آنچه كه در آن است مى خواهند، و روشن است كه از مهمترين مقررات اسلام ، مسئله امامت و ولايت فقيه است ، پس به اراده ملت كاملا توجه شده است ، وانگهى وقتى كه اكثريت ملت قانون اساسى را كه در آن اصل ولايت فقيه آمده تصويب كردند، آيا معناى اين مطلب اين نيست كه به آراء ملت احترام شده است ؟ با توجه به اينكه در مورد قانون اساسى كاملا به آراء ملت احترام و تكيه شده است و تشكيل مجلس شوراى اسلامى نيز مؤ يد اين مطلب است .
از طرفى اكثريت عملا به دنبال ((ولايت فقيه )) هستند، بنابراين در كجاى ولايت فقيه ضديتى با حاكميت ملت ديده مى شود؟!
در مورد اشكال چهارم :
وقتى كه حكومت اسلامى و اعضاى حكومت اسلامى براساس يك قانون اساسى ، زير نظر يك رهبر ((كه ولى فقيه است )) باشد همه ارگانها در يك مسير گام برمى دارند، ديگر تعدد مراكز قدرت لازم نمى آيد.
ما اقرار مى كنيم كه در آغاز پيروزى انقلاب در بعضى از موارد بر اثر عواملى اين اشكال وجود داشت ، علت اين بود كه هنوز آن هماهنگى اسلامى و هدف از حكومت اسلامى در ميان نبود. ولى پس از تحقق حكومت تحت نظارت و رهبرى و ولايت فقيه ، حتما قدرتها و تصميمها به يك مركز برگشته و اين اشكال برطرف خواهد شد.
در اينجا اضافه مى كنم : چنين نيست كه عده مخصوصى حكومت را بدست گرفته باشند بلكه همه مردم مسلمان حكومت را بدست گرفته اند، نهايت اينكه نماينده هاى آنها يعنى افراد مورد قبول اكثريت با همكارى ملت دست اندر كار شده اند، اگر يك اتومبيل را در نظر بگيريم ، اين اتومبيل داراى دهها و صدها اعضا است كه هر كدام در ساختمان و حركت آن نقشى دارند، ولايت فقيه ، هم نقش دنده عوض كردن و هم نقش ترمز را دارد، تا هم آن را به حركت در آورد و به مقصد برساند و هم هنگام خطر با نگهدارى آن ، خطرات را دفع و رفع نمايد (البته از ذكر اين مثال پوزش مى طلبم )
لازم به تذكر است كه مساءله امامت و دنبال آن ولايت فقيه در بينش تشيع از اصول و اركان دين است ، و در اصول دين هر كس خودش بايد دليل و شناخت داشته باشد و تقليد روا نيست .
در اينجا اين سخن را نيز اضافه مى كنيم كه به حكم آيات و روايات از جمله :
(( يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس بالحق و لا تتبع الهوى ؛))
((اى داود ما تو را خليفه خود در زمين قرار داديم ، بنابراين ببين مردم به حق حكومت و قضاوت كن و از هوى و هوس پيروى مكن .)) (94)
ولايت فقيه كه دنباله روى از پيامبران و امامان (سلام اللّه عليهم اجمعين ) است ، مبانى آن براساس اصالت جامعه يا اصالت فرد و يا اصالت انسان نيست ، بلكه مبانى آن براساس اصالت ((اللّه )) است كه امروز به صورت اسلام و قوانين اسلام متبلور شده است ، با توجه به اينكه با اجراى اسلام نيازهاى فردى و جامعه و انسانها تاءمين شده و همه را به سوى كمال و سعادت همه جانبه رهنمون مى سازد.
سؤ ال :
در ضمن بررسى روايات مربوط به حضرت مهدى عليه السلام آمده كه امام صادق عليه السلام به مفضل رحمه اللّه فرمود:
(( هر بيعت ، قبل از ظهور مهدى عليه السلام ، كفر، نفاق و تزوير است و لعنت بر بيعت شونده و بيعت كننده .)) (95)
و از امام حسين عليه السلام نقل شده كه فرمود:
(( هر پرچم (برافراشته از رهبرى ) قبل از قيام مهدى عليه السلام طاغوت است .))
و بفرموده امام باقر عليه السلام :
((صاحب آن پرچم طاغوت است .)) (96)
آيا اگر ((ولى فقيه )) در زمان غيبت ، زمام رهبرى را بدست گيرد مشمول اين گونه روايات نيست ؟!
پاسخ :
اين روايات مربوط به آن رهبرانى است كه مستقلا رهبرى امور را بدست مى گيرند، ولى در ولايت فقيه ، استقلال نيست ، بلكه نيابت به اذن عام حضرت مهدى (عج ) است ، چنانكه خود دلائل ولايت فقيه اين مطلب را ثابت مى كند، و در حقيقت اين پرچم و بيعت ، به عنوان نيابت و زمينه سازى براى ظهور آن حضرت مى باشد، و آن حضرت و امامان عليهم السلام ديگر هم چنين اجازه بلكه چنين تكليف را به مردان فقيه شايسته داده اند.
فائده غيبت طولانى چيست ؟ (97)
مى پرسند:
غيبت طولانى امام مهدى (عج ) و عدم دسترسى ما به او، چه سودى دارد؟
پاسخ :
امام قائم (عج ) بخاطر عدم پذيرش جامعه ، از نظرها پنهان است ، او همچون امامان معصوم عليه السلام ديگر اگر آشكار بود، مردم همان كه با آن امامان كردند با او مى كردند، اما او غائب است تا مردم آمادگى پذيرش او را در طول زمان و با برنامه ريزيهاى دراز مدت و تكامل معنوى و مادى پيدا كنند.
غيبت او چنانكه در روايات آمده همچون پنهان شدن خورشيد پشت ابرها است ، گر چه ابرها از تابش مستقيم خورشيد ممانعت مى كنند، ولى هرگز نمى توانند تابش خورشيد را بطور كلى محو سازند.
غيبت امام قائم (عج ) دهها فايده دارد كه در اينجا به طور اختصار به چند فايده آن اشاره مى كنيم .
1- غيبت او به پيروانش اميد مى بخشد و آنها را دلگرم مى كند كه داراى چنين رهبرى هستند، با توجه به اينكه اميد، آن هم اميدى اين چنين ، سازنده است .
2- غيبت آن حضرت پيروانش را قدم به قدم آماده مى سازد تا آن حضرت را از عزلت بيرون آورند.
3- آن حضرت در عين اينكه غائب است گاه در مسائل مهم با فقهاء و بزرگان اسلام تماس مى گيرد و آنها را راهنمايى مى كند (چنانكه شواهد آن بسيار است و بعضى از آنها در اين كتاب آمده است .)
4- گفتگو درباره قيام مهدى (عج ) و تشكيل كنگره ها و كنفرانسها و تنظيم نوشته ها و مقالات در طول زمان با فرصت كافى موجب پرورش نفوس و آمادگى ، در انديشه انقلاب جهانى بودن و هدف دارى و... مى شود، در نتيجه آمادگيهاى فرهنگى ، سياسى ، اجتماعى ، صنعتى ، اقتصادى و بالاخره نظامى در همه جا پيدا مى شود و به اين ترتيب زمينه سازى ظهور آن حضرت مهيا مى گردد.
5- شناخت موانع يك انقلاب جهانى در تمام ابعاد و براندازى آن موانع نياز به طول زمان و كمك فكرى بسيار در سطح جهان دارد، اين نيز يكى از فوائد غيبت امام قائم (عج ) مى باشد.
6- از طرفى طول غيبت و دورى مردم از رهبر مصلح و عادل موجب فساد در تمام زمينه ها شده ، و همين فساد موجب خستگى و ناراحتى و نارضايتى مردم مى شود و در دل اين فساد، جرقه هاى انقلاب بروز مى كند و مردم ، تشنه مصلح واقعى و عدالت مى شوند، چرا كه تا همه ، رنج ظلم و فساد را نبرند آماده درك لذت عدالت و اصلاح نخواهند شد، چنانكه در روايات مربوط به حضرت مهدى (عج ) بسيار آمده كه :
(( يملاء الارض عدلا و قسطا و نورا كما ملئت ظلما و جورا و شرا؛))
آن حضرت زمين را پر از قسط و عدل و نور خواهد كرد همان گونه كه پر از ظلم و جور و بدى شده باشد؟)) (98)
و انقلاب واقعى ، انقلابى است كه طبيعى و خودجوش و از متن توده ها برخيزد، و همگان به خوبى آن را درك كنند.
البته اين سخن به اين معنى نيست كه ما تن به ظلم و فساد دهيم ، و مبارزه با ظلم و فساد نكنيم كه شرع و عقل چنين اجازه اى به ما داده ، بلكه اين سخن خبر از آينده مى دهد، و حاكى است كه مردم بر اثر دورى از يك مصلح عادل و آگاه چگونه در لجن فساد فرو مى روند، در اين صورت بايد براى يافتن آن مصلح به پاخاست و خود گرفتارى مردم ، آنها را براى يافتن راه حل برمى انگيزاند.
آرى بايد مدتها بگذرد، تا مردم تكامل يابند و حقائق برايشان كشف گردد، و با تجربيات تلخ خود روى حكومتهاى باطل از آنها روگردان گردند و تشنه وجود امام قائم (عج ) شوند.
در قرآن كريم مى خوانيم :
(( سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق ؛))
بزودى آيات خود را از هر سوى جهان و در وجود خود مردم نشان مى دهيم تا براى آنها آشكار گردد كه او حق است .)) (99)
در مورد اينكه منظور از ضمير ((او)) به كجا بازگشت مى كند امام صادق عليه السلام در ضمن روايتى فرمود:
((منظور خروج (عج ) است كه او حق است (و حقانيتش آشكار مى گردد). )) (100)
خودسازى در عصر غيبت حضرت مهدى
مقدمه
بايد مسلمانان ، هشيار و بيدار باشند و فراموش نكنند و بدانند كه انگيزه غيبت آن حضرت چه بوده و فوائد آن چيست ؟
انتظار يعنى چه ؟
ياران خاص مهدى (عج ) بايد داراى چه ويژگيهايى و شرايطى باشند؟
امكانات دنياى اسلام بسيار وسيع است و با به كارگيرى صحيح آن مى توان به حكومت جهانى رسيد.
براى تحقق چنين طرحى نياز به برنامه ريزى جامع و جهاد و مبارزه خستگى ناپذير و پى گير و هشيارى است .
هدف ، مشخص است نه كور، بنابراين ، اين گامها به سوى روشنايى برداشته مى شود.
توجه به اماكن مقدسه و شهرهاى با اهميت و صدور انقلاب به اين سرزمينها و بالاخره آمادگى فرهنگى و اقتصادى و رزمى و تشكيل ارتشهاى ميليونى و راه اندازى نهضتهاى جهانى در همه سرزمينها همچون صدر اسلام ، كه هر فرد مسلمان يك سرباز جانباز حكومت اسلامى باشد.
اتحاد و برادرى و رعايت حقوق همديگر مسلمانان در تمام زمينه ها، با توجه به اينكه توحيد و نفى شرك مطلق و همچنين تقوى و پاكى و خلوص در اين امور كه سنگ اول اين ساختمان عظيم را تشكيل مى دهد بايد از مهمترين برنامه ها باشد.
علماى اخلاق مى گويند:
مراحل تكامل ، چهار پايه دارد: 1- كشف و شناخت 2- استخراج و عمل 3- فردسازى 4- جامعه سازى .
به راستى كه درست گفته اند، اگر اين مراحل به طور صحيح طى شود، آن وقت است كه ما در مسير انتظار هستيم .
خلاصه و جمع بندى كتاب در يك كلمه ، آمادگى و تلاش پى گير در تمام ابعاد اسلامى است ، توجه به تاريخ اسلام و معانى آيات قرآن و روايات معصومين عليه السلام ما را در اين جهت كمك بسزايى مى كند، چنانكه گفتيم : مهمترين هدف امام قائم (عج ) پس از ظهور، تهذيب و تكميل نفوس است كه در پرتو آن ساير امتيازات نيز به دست خواهد آمد.
خودسازى و پاكسازى
امام صادق عليه السلام فرمود:
(( من سر ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر فجوا وانتظروا هنيئا لكم ايتها العصابة المرحومة ؛))
كسى كه دوست دارد تا از ياران قائم (عج ) باشد، بايد در انتظار ظهور باشد، و حتما بايد كارهايش براساس تقوى و پاكى و اخلاق نيك باشد، چنين كسى منتظر امام (عج ) است ، و در اين راه بكوشيد و آماده باشيد، گوارا باد بر شما اى جوانمردان كه رحمت خدا با شما است .)) (101)
علماى اخلاق مى گويند: انسان وقتى كه صبح از خواب برمى خيزد تا شب كه مى خوابد بايد چهار چيز را حفظ كند: 1 مشارطه 2 مراقبه 3 محاسبه 4 محاكمه
يعنى نخست متعهد باشد كه در كارهايش گناه وارد نشود، دوم مواظب باشد كه اين حالت ادامه يابد، سوم در آخر، كار خود را به حساب بكشد كه مبادا در حسابش بدهكار خدا باشد، چهارم در صورت بدهكارى ، نفس خود را به محاكمه بكشد و بازخواست نمايد و به جبران بدهكارى بپردازد.
پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((آيا مى خواهيد شما را به زرنگ ترين و احمق ترين احمقها خبر دهم ؟
ياران عرض كردند: آرى .
فرمود: زيركترين زيركها كسى است كه خود را براى بعد از مرگ به حساب بكشد، و احمقترين احمقها كسى است كه از هواى نفس پيروى كند امان و رحمت الهى را داشته باشد. (102)
امام على عليه السلام در ضمن خطبه اى فرمود:
((آيا در قيامت نفوس انسانها حتى به مقدار خردل (ذره ) مورد بازخواست نيست ؟)) (103)
قرآن در سوره نساء آيه 1 مى فرمايد:
(( ان اللّه كان عليكم رقيبا؛))
خداوند حتما مراقب كارهاى شما است .))
و در روايات آمده :
(( انه ينشر للعبد فى كل حركة من حركاته و ان صغرت ثلاثهواوين ، الاول ((لم )) الثانى ((كيف )) الثالث ((لمن ))؛))
هنگام انجام عمل هر قدر هم كوچك باشد سه دفتر براى ثبت خصوصيات آن گشوده مى شود: اول (چرا) دوم (چگونه ) سوم (براى چه كس ). )) يعنى انگيزه عمل و چگونگى و كيفيت آن و هدف نهائى آن چيست ؟
(104)
بنابراين بايد منتظران حضرت مهدى (عج ) و زمينه سازان انقلاب جهانى به رهبرى آن حضرت اين امور را رعايت كنند، كه پايه و سنگ اول است .
بايد توجه داشت كه مبادا ما مورد نفرين امام (عج ) گرديم .
امام باقر عليه السلام فرمود:
(( من مات و هو عارف لامامته لم يضره تقدم هذا الامر او تاءخره و من مات عارفا بامامتته كان كمن كان مع القائم فى فسطاطه ؛))
كسى كه بميرد ولى شناخت به امامت (حضرت قائم ((عج )) ) داشته باشد، دير و يا زود شدن ظهورش ، به او ضرر نمى رساند، و كسى كه شناخت به امامت او نداشته باشد و بميرد، مانند كسى است كه همراه قائم (عج ) در ميان خيمه او است .)) (105)
بنابراين ما هم اكنون مى توانيم با خودسازى ، از ياران نزديك امام قائم (عج ) باشيم .
آيا عقيده به ظهور مصلح جهانى مخصوص شيعيان است ؟
مى پرسند:
آيا عقيده به ظهور حضرت مهدى (عج ) در آخرالزمان مخصوص شيعه است يا اديان ديگر نيز به آن معتقدند؟
پاسخ :
اين عقيده حتى در كتب زرتشتيان ، هنديان و تورات و انجيل و در ميان مصريها و چينيها و حتى در ميان غربيها وجود دارد و در منافع اهل تسنن ، روايات متواتر و بسيار زياد آمده است ، به عنوان نمونه به كتابهاى :
1- نورالابصار صفحه 157.
2- التاج الجامع الاصول (تاءليف شيخ منصور على ناسف ).
3- كتاب صواعق الحرقه .
4- كتاب منتخب الاثر (تاءليف آية اللّه صافى ).
5- اثباة الهداة ، ج 7، از صفحه 179 به بعد.
6- الجالس السنيه نوشته سيد محسن جبل عاملى (ره ) جلد 5 صفحه 713 تا 743 مراجعه فرمائيد.
ياران مهدى عليه السلام بيشتر كجا هستند؟
پاسخ :
جالب اينكه در روايات بسيارى آمده كه مستجات ياران امام مهدى (عج ) از مشرق زمين بپا مى خيزند،
رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
(( (هنگام ظهور) پرچمهاى سياه از طرف مشرق نمودار شود، پس با وى (امام قائم ((عج )) ) بيعت كنيد كه او خليفه خدا مهدى (عج ) است .
و نيز فرمود: جمعى از مردم از طرف مشرق خروج كنند و مقدمات حكومت مهدى (عج ) را فراهم سازند.)) (106)
اميرمؤ منان عليه السلام فرمود:
((آفرين بر طالقان كه خداوند در آن گنجهائى نهاده كه از طلا و نقره نيست بلكه مردان مؤ منى هستند كه بطور شايسته خدا را شناخته اند و در آخرالزمان ، ياوران حضرت مهدى (عج ) خواهند بود.)) (107)
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((هنگامى كه پرچمهاى سياه را از جانب خراسان ديديد، به طرف آن برويد هر چند با دست و سينه روى برف باشد، چرا كه خليفه خدا مهدى (عج ) در ميان آنها است .)) (108)
و در روايت ديگر فرمود:
((بزودى اهل بيت من دچار گرفتاريها و آوارگيها خواهند شد، تا اينكه جمعى با پرچمهاى سياه از طرف مشرق بيايند... تا اينكه امر به يكى از افراد اهل بيت من (امام قائم ((عج )) ) سپرده شود، كه او سراسر زمين را بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد پر از عدل و داد كند، (( فمن ادرك منكم فلياتها و لو حبوا على الثلج ؛ )) هر كدام كه از شما آنها را درك كرديد به آنها بپيونديد گر چه با راه رفتن با دست و سينه روى برف باشد خود را به آنها برسانيد.)) (109)
به اين ترتيب مى بينيم ، مشرق زمين مورد توجه قرار گرفته است و چنانكه هم اكنون از نشانه هايش پيداست ، تنها مشرق زمين است كه اين كار را خواهد كرد، بنابراين مشرق زمين بايد بپاخيزد!
و با توجه به اينكه اكثريت قريب به اتفاق امت مسلمان از مستضعفان در مشرق زمين هستند و با توجه به امكانات عظيم جغرافيائى و اقتصادى و نيروى انسانى كه دارند، مى توانند بپاخيزند و دستهاى ابرقدرتها را قطع كنند و زمينه سازى خوبى براى ظهور مهدى (عج ) ايجاد بنمايند.
نشانه هاى ظهور امام عليه السلام چيست ؟
پاسخ :
وقت ظهور آن حضرت معلوم نيست ، و حتى مطابق روايات كسانى كه وقت ظهور را تعيين كنند، دروغگو شمرده شده اند. (110)
ولى نشانه هايى به عنوان علائم در روايات بسيار آمده كه مربوط به مدت اندكى قبل از ظهور و مربوط به آستانه و آغاز ظهور است ، اين نشانه ها بسيار زيادند (111) كه معروفترين و جامعترين آنها اين است كه هرج و مرج در همه چيز دنيا مشهود مى گردد. (112)
سراسر جهان پر از ظلم و جور و فساد گردد (113) چنانكه در هر انقلابى معمولا، ظلم و فساد قبل از آن ، باعث انقلاب مى گردد، اين موضوع در ضمن يك روايت جامع بطور مشروح بيان شده و امام صادق عليه السلام آن را در 119 ماده بيان كرده است و اينك ترجمه روايت :
حضرت امام صادق عليه السلام به يكى از يارانش فرمود:
1- هرگاه ديدى : حق بميرد و طرفدارنش نابود شوند.
2- و ديدى كه : ظلم همه جا را گرفته .
3- و ديدى كه : قرآن فرسوده شده و درست معنى نمى شود.
4- و ديدى كه : دين همچون ظرف تو خالى ، و بى محتوا شده است .
5- و ديدى كه : طرفداران حق بر طرفداران باطل فائق شده اند.
6- و ديدى كه : كارهاى بد آشكار شده و از آن نهى نمى شود و بدكاران بازخواست نمى شوند.
7- و ديدى كه : چنان فسق و فجور آشكار شده كه مردان به مردان و زنان به زنان اكتفاء مى كنند.
8-و ديدى كه : افراد با ايمان سكوت كرده و سخنشان را نمى پذيرند.
9- و ديدى كه : شخص بدكار، دروغ گويد، و كسى دروغ و نسبت نارواى او را رد نمى كند.
10- و ديدى بچه ها، بزرگان را تحقير كنند.
11-و ديدى كه : قطع پيوند خويشاوندى شود.
12- و ديدى كه : بدكار را ستايش كنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد.
13- و ديدى نوجوانان پسر، همان كنند كه زنان مى كنند.
14- و ديدى كه : زنان با زنان ازدواج نمايند.
15- و ديدى كه : مداحى دروغين از اشخاص ، زياد شود.
16- و ديدى كه : انسانها اموال خود را در غير اطاعت خدا مصرف مى كنند و كسى مانع نمى شود.
17- و ديدى كه : افراد با ديدن كار و تلاش نامناسب مؤ منين ، به خدا پناه مى برند.
18- و ديدى كه : همسايه به همسايه خود اذيت مى كند و از آن جلوگيرى نمى شود.
19- و ديدى كه : كافر به خاطر سختى مؤ من ، شاد است .
20- و ديدى كه : شراب را آشكارا مى آشامند و براى نوشيدن آن كنار هم مى نشينند و از خداوند متعال نمى ترسند.
21- و ديدى : كسى كه امر به معروف مى كند خوار و ذليل است .
22- و ديدى آدم بدكار در آنچه آن را خدا دوست ندارد، نيرومند و مورد ستايش است .
24- و ديدى راه نيك بسته و راه بد باز است .
25- و ديدى خانه كعبه تعطيل شده ، و به تعطيلى آن استوار داده مى شود.
26- و ديدى كه : انسان به زبان مى گويد ولى عمل نمى كند.
27- و ديدى كه : مردان از مردان و زنان از زنان لذت مى برند، (يا مردان خود را براى مردان ، و زنان خود را زنان فربه مى كنند).
28- و ديدى كه : زندگى مرد از راه لواط و زندگى زن از راه زنا تاءمين مى شود.
29- و ديدى كه : زنان همچون مردان براى خود مجالس (نامشروع ) تشكيل مى دهند.
30- و ديدى كه : در ميان فرزندان ((عباس ))، كارهاى زنانگى به وجود آيد.
31- و ديدى كه : زن براى زنا با مردان ، با شوهر خود همكارى كمك مى كنند.
32- و ديدى كه : بيشترين مردم و بهترين خانه ها كه زنان را بر بدكارى كمك مى كنند.
33- و ديدى كه : مؤ من ، خوار و ذليل شمرده شود.
34-و ديدى كه : بدعت و زنا آشكار شود.
35- و ديدى مردم به شهادت ناحق اعتماد كنند.
36- و ديدى كه : حلال ، حرام شود و حرام ، حلال گردد.
37- و ديدى كه : دين براساس ميل اشخاص معنى شود و كتاب خدا و احكامش تعطيل گردد.
38- و ديدى كه : جرئت بر گناه آشكار شود، و ديگر كسى براى انجام آن منتظر تاريكى شب نگردد.
39- و ديدى مؤ من نتواند نهى از منكر كند مگر در قلبش .
40- و ديدى كه : ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد.
41- و ديدى كه : سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند.
42- و ديدى كه : واليان در قضاوت رشوه بگيرند.
43- و ديدى كه : پستهاى مهم واليان براساس مزايده است نه براساس شايستگى .
44- و ديدى كه : مردم را از روى تهمت و يا سوءظن بكشند.
45- و ديدى كه : مرد بخاطر همبسترى با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد.
46- و ديدى كه : مرد از بدكارگى همسرش نان مى خورد.
47- و ديدى كه : زن بر شوهر نيست انجام مى دهد، و به شوهرش خرجى مى دهد.
48- و ديدى كه : مرد همسر و كنيزش را كرايه مى دهد و به غذاى پست (كه از اين راه بدست مى آورد) خشنود است .
49- و ديدى كه : سوگندهاى دروغ به خدا بسيار گردد.
50- و ديدى كه : آشكارا قمار بازى مى شود.
51- و ديدى كه : مشروبات الكلى بطور آشكار بدون مانع خريد و فروش مى شود.
52- و ديدى كه : زنان مسلمان خود را به كافر مى بخشند.
53- و ديدى كه : كارهاى زشت آشكار شده و هر كس از كنار آن مى گذرد مانع آن نمى شود.
54- و ديدى كه : مردم محترم ، توسط كسى كه مردم از سلطنتش ترس دارند، خوار شوند.
55- و ديدى كه : نزديكترين مردم به فرمانداران آنانى هستند كه به ناسزاگوئى به ما خانواده عصمت عليهم السلام ستايش شوند.
56- و ديدى كه : هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده و شهادتش را قبول نمى كنند.
57- و ديدى كه : در گفتن سخن باطل و دروغ ، با همديگر رقابت كنند.
58- و ديدى كه : شنيدن سخن حق بر مردم سنگين است ولى شنيدن باطل برايشان آسان است .
59- و ديدى كه : همسايه از ترس زبان بد همسايه ، او را احترام مى كند.
60- و ديدى كه : حدود الهى تعطيل شود و طبق هوى و هوس عمل شود.
61- و ديدى كه : مسجدها طلاكارى (زينت داده ) شود.
62- و ديدى كه : راستگوترين مردم نزد آنها مفتريان دروغگو است .
63- و ديدى كه : بدكارى آشكار شده و براى سخن چينى كوشش مى شود.
64- و ديدى كه : ستم و تجاوز شايع شده .
65- و ديدى كه : غيبت ، سخن خوش آنها گردد، و بعضى بعض ديگر را به آن بشارت دهند.
66- و ديدى كه : حج و جهاد براى خدا نيست .
67- و ديدى كه : سلطان به خاطر كافر، شخص مؤ من را خوار كند.
68- و ديدى كه : خرابى بيشتر از آبادى است .
69- و ديدى كه : معاش انسان از كم فروشى بدست مى آيد.
70- و ديدى كه : خونريزى آسان گردد.
71- و ديدى كه : مرد بخاطر دنيايش رياست مى كند.
72- و ديدى كه : نماز را سبك شمارند.
73- و ديدى كه : انسان ثروت زيادى جمع كرده ولى از آغاز آن تا آخر زكاتش را نداده است .
74- و ديدى كه : قبر مرده ها را بشكافند و آنها را اذيت كنند.
75- و ديدى كه : هرج و مرج بسيار است .
76- و ديدى كه : مرد روز خود را مستى به شب مى رساند و شب خود را نيز به همين منوال به صبح برساند و هيچ اهميتى به برنامه مردم ندهد.
77- و ديدى كه : با حيوانات آميزش مى شود.
78- و ديدى كه : مرد به مسجد (محل نماز) مى رود وقتى برمى گردد لباس در بدن ندارد (لباسش را دزديده اند).
79- و ديدى كه : حيوانات همديگر را بدرند.
80- و ديدى كه : دلهاى مردم ، سخت و ديدگانشان خشك و ياد خدا برايشان گران است .
81- و ديدى كه : بر سر كسبهاى حرام آشكارا، رقابت كنند.
82- و ديدى كه : نماز خوان براى خودنمائى نماز مى خواند.
83- و ديدى كه : فقيه براى دين ، فقه نمى آموزد و طالب حرام ، ستايش و احترام مى گردد.
84- و ديدى كه : مردم در اطراف قدرتمندانند.
85- و ديدى كه : طالب حلال ، مذمت و سرزنش مى شود و طالب حرام ستايش و احترام مى گردد.
86- و ديدى كه : در مكه و مدينه كارهائى مى كنند كه خدا دوست ندارد و كسى از آن جلوگيرى نمى كند، و هيچ كس بين آنها و كارهاى بدشان مانع نمى شود.
87- و ديدى كه : آلات موسيقى و لهو در مدينه و مكه آشكار گردد.
88- و ديدى كه : مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهى از منكر كند ولى ديگران او را از اين كار بر حذر مى دارند.
89- و ديدى كه : مردم به همديگر نگاه مى كنند، (به اصطلاح چشم و هم چشمى مى كنند) و از مردم بدكار پيروى نمايند.
90- و ديدى كه : راه نيك خالى و راه رونده ندارد.
91- و ديدى كه : مرده را مسخره كنند و كسى براى او اندوهگين نشود.
92- و ديدى كه : سال به سال بدعت و بديها بيشتر شود.
93- و ديدى كه : مردم و جمعيتها جز از سرمايه داران پيروى نكنند.
94- و ديدى كه : به فقير چيزى دهند كه برايش بخندند ولى در راه غير خدا ترحم كنند.
95- و ديدى كه : علائم آسمانى آشكار شود و كسى از آن نگران نشود.
96- و ديدى كه : مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسى بجا مى آورند و كسى از ترس مردم از آن جلوگيرى نمى كند.
97- و ديدى كه : انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند ولى در راه خدا از اندك هم مضايقه دارد.
98- و ديدى كه : عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هيچ احترامى براى آنها قائل نيستند، بلكه نزد فرزند از همه بدترند.
99- و ديدى كه : زنها بر مسند حكومت بنشينند، و هيچ كارى جز خواسته آنها پيش نرود.
100- و ديدى كه : پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، و پدر و مادرش را نفرين كند و از مرگشان شاد گردد.
101- و ديدى كه : اگر روزى بر مردى بگذرد ولى او در آن روز گناه بزرگى مانند بدكارى ، كم فروشى ، و زشتى انجام نداده ، ناراحت است .
102- و ديدى كه : قدرتمندان ، غذاى عمومى مردم را احتكار كنند.
103- و ديدى كه : اموال حق خويشان پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم (خمس ) در راه باطل تقسيم گردد، و با آن قماربازى و شرابخوارى شود.
104- و ديدى كه : به وسيله شراب ، بيمار را مداوا كنند، و براى بهبودى بيمار آن را تجويز نمايند.
105 و ديدى كه : مردم در مورد امر به معروف و نهى از منكر و ترك دين بى تفاوت و يكسانند.
106- و ديدى كه : سر و صداى منافقان بر پا است ولى سر و صداى حق طلبان خاموش است .
107- و ديدى كه : براى اذن و نماز مزد مى گيرند.
108- و ديدى كه : مسجدها پر است از كسانى كه از خدا نترسند و غيبت هم نمايند.
109- و ديدى كه : شرابخوار مست ، پيش نماز مردم شود.
110- و ديدى كه : خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند.
111-و ديدى كه : قاضيان برخلاف دستور خداوند قضاوت كنند.
112- و ديدى كه : استانداران از روى طمع ، خائنان را امين خود قرار دهند.
113- و ديدى كه : فرمانروايان ، ميراث (مستضعفان ) را در اختيار بدكاران از خدا بى خبر قرار دهند.
114- و ديدى كه : بر روى منبرها از پرهيزكارى سخن مى گويند ولى گويندگان آن پرهيزكار نيستند.
115- و ديدى كه : صدقه را با وساطت ديگران بدون رضاى خدا و بخاطر درخواست مردم بدهند.
116- وقتى كه ديدى : وقت (اول ) نمازها را سبك بشمارند.
117- و ديدى كه : هم و هدف مردم ، شكم و شهوتشان است .
118- و ديدى كه : دنيا به آنها روى كرده .
119- و ديدى كه : نشانه هاى برجسته حق ، ويران شده است ، در اين وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد... (114)
البته بايد توجه داشت ، كه اين نشانه ها هم اكنون در دنياى غرب ، در اروپا و آمريكا و حتى بعضى از كشورهاى آفريقا و آسيا وجود دارد، شكر خدا را كه به بركت انقلاب اسلامى در ايران ، از بسيارى از اين گناهان جلوگيرى شده و مى رود كه از همه جلوگيرى شود و زمينه سازى براى ظهور امام قائم (عج ) گردد.
خروج سيد حسنى و يمانى
از جمله علائمى كه در آستانه ظهور امام قائم (عج ) رخ مى دهد خروج سيد حسنى با يارانش براى يارى آن حضرت است ، اينك توضيح آن :
سيد حسنى جوان خوش صورتى است كه از طرف ديلم (115) و قزوين خروج مى نمايد و با صداى بلند فرياد كند كه به فرياد رسيد آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم را كه از شما يارى مى طلبند و اين سيد حسنى ظاهرا از اولاد حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام باشد و دعوى بر باطل ننمايد و دعوت بر نفس خود نكند بلكه از شيعيان خلص ائمه اثنى عشر عليهم السلام و تابع دين حق باشد و دعوى نيابت و مهدويت نخواهد نمود و لكن مطاع و بزرگ و رئيس خواهد بود و در گفتار و كردار موافق است با شريعت مطهره حضرت خاتم النبيين صلى اللّه عليه و آله و سلم و در زمان خروج او كفر و ظلم ، عالم را فرا گرفته باشد و مردم از دست ظالمان و فاسقان در اذيت باشند و جمعى از مؤ منين نيز مستعد باشند از براى ظلم ظالمين ، و در آن حال سيد حسنى استغاثه نمايد از براى نصرت دين آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم پس مردم او را اطاعت نمايند خصوصا گنجهاى طالقان كه از طلا و نقره نباشند بلكه مردان شجاع و قوى دل و مسلح و مكمل كه بر اسبهاى اشهب سوار باشند، در اطراف او جمع گردند و جمعيت او زياد شود و مانند سلطان عادل در ميان ايشان حكم و سلوك نمايد و كم كم بر اهل ظلم و طغيان غلبه نمايد و از مكان و جاى خود تا كوفه زمين را از لوث وجود ظالمين و كافران پاك كند و چون با اصحاب خود وارد كوفه شود، به او خبر دهند كه حضرت حجة اللّه مهدى آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم ظهور نموده و از مدينه به كوفه تشريف آورده است پس سيد حسنى با اصحاب خود خدمت آن حضرت مشرف مى شوند و از آن حضرت مطالبه دلائل امامت و مواريث انبياء عليه السلام را مى نمايند، حضرت امام صادق عليه السلام مى فرمايد: به خدا سوگند كه آن جوان آن حضرت را مى شناسد و مى داند كه او بر حق است و لكن مقصودش اين است كه حقيقت او را بر مردم و اصحاب ظاهر نمايد، پس آنحضرت دلائل امامت و مواريث انبياء عليه السلام از براى او ظاهر نمايد، در آن وقت سيد حسنى و اصحابش با آن حضرت بيعت خواهند نمود مگر قليلى از اصحاب او كه 000/400 از زيديه باشند كه مصحف ها و قرآن در گردن ايشان حمايل است و آنچه مشاهده نمودند از دلائل و معجزات آن را حمل بر سحر نمايند و گويند اين سخنان بزرگى است و اينها همه سحر است كه به ما نموده اند، پس امام قائم (عج ) آنچه آنان را نصيحت و موعظه نمايد و آنچه از معجزات بياورد در آنها تاءثير نخواهد كرد، تا سه روز ايشان را مهلت مى دهد و چون موعظه آن حضرت را كه حق است قبول ننمايند امر مى فرمايد كه گردنهاى ايشان را بزنند و حال ايشان شبيه است به حال خوارج نهروان كه در لشكر امام على عليه السلام در جنگ صفين بودند. (116)
يمانى نيز از رهبران بر حق است كه به حمايت از مهدى (عج ) خروج مى كند، امام صادق عليه السلام در ضمن روايتى فرمود: سفيانى و خراسانى و يمانى در يك سال و در يك شهر و در يك روز خروج مى كنند و هيچ پرچمى مانند يمانى ، به هدايت نزديكتر نيست ، زيرا يمانى مردم را به حق دعوت مى كند. (117)
سفيانى و دجال كيستند؟
در آستانه ظهور حضرت مهدى (عج ) نشانه هاى ديگرى نيز بروز مى كند از جمله خروج سفيانى و دجال (118) است سفيانى از جانب شام ، برمى خيزد. (119)
و افراد ديگرى نيز كه تا 30 يا 60 كذاب در روايات ذكر شده است (120) ، اينها همه پرچم مخالفت بر مى افروزند و سرانجام بدست ياران مهدى (عج ) و به رهبرى آن حضرت شكست مى خورند و به هلاكت مى رسند، از جمله از شكست خوردگان گروه 000/10 نفرى ((بتريه )) است كه در مسير كوفه با سپاه قائم (عج ) جنگ كنند و همگى به هلاكت مى رسند، امام در كوفه كاخهاى ستمگران را ويران مى سازد و همه منافقين توطئه گر بدست ياران مهدى (عج ) به هلاكت مى رسند. (121)
در وصف سفيانى آمده كه او از نسل ابوسفيان است از پليدترين مردم ، سرخ مايل به زرد رنگ است (در ظاهر مقدس مآبى مى كند) و ذكرش اين است : يا رب ، يا رب ، يا رب ، سرانجامش دوزخ است ، آنقدر پليد است كه كنيزش را كه از او بچه دار شده زنده به گور مى كند. (122)
و به نقل ديگر امام باقر عليه السلام : در شام سه گروه داراى پرچم ، خروج مى كنند: اصهب ، ابقع و سفيانى . (123)
به هر حال سفيانى پليد با دار و دسته اش بر ضد حضرت مهدى (عج ) قيام مى كند.
مهدى (عج ) به مردم فرمان مى دهد به جنگ اين دشمن خدا و دشمن خودتان برخيزند.
سپس خود حضرت مهدى (عج ) همراه مسلمانان براى جنگ با سفيانى از مكه به شام رفته و در شام با او مى جنگد سرانجام سفيانى و دار و دسته اش ، شكست مى خورند و سفيانى زير درخت بغوطه دمشق به هلاكت مى رسد. (124)
و در بعضى از روايات آمده : ارتش و طرفداران او براى جنگ با مهدى (عج ) به مكه مى روند، وقتى كه در راه به سرزمين ((بيدا)) رسيدند، بقدرت الهى مسخ مى گردند و يا در زمين فرو مى روند. (125)
كوتاه سخن آنكه : ((سفيان )) يك طاغوت پليد داراى يك رژيم جهنمى است كه با ويژگيهاى خاص با انقلاب جهانى مهدى (عج ) مخالفت مى كند و شكست مى خورد. (126)
اما در مورد دجال بايد گفت : او نيز يك طاغوت حيله گر ديگر است . طبق نقل امام صادق عليه السلام ، اميرمؤ منان على عليه السلام در ضمن خطبه طولانى فرمود:
((حضرت مهدى (عج ) با يارانش از مكه به بيت المقدس مى آيند و در آنجا بين آن حضرت با دجال و ارتش دجال جنگ واقع مى شود، دجال و ارتشش مفتضحانه شكست مى خورند، بطوريكه از اول تا آخر آنها به هلاكت مى رسند و دنيا آباد مى شود و حضرت مهدى ، عدالت و قسط را در جهان بپا مى دارد.
طبق روايتى : آن حضرت دجال را در كناسه كوفه به دار مى زند.)) (127)
خروج دجال در روايات اهل تسنن و در تورات و انجيل نيز آمده است .
اوصاف و ويژگيهاى او نيز در روايات ذكر شده . (128)
به هر حال آن حضرت ، دجال يعنى آن طاغوت حقه باز و پر تزوير را نيز كه به جنگ مهدى (عج ) برمى خيزد شكست مى دهد و طبق بعضى از روايات ، آن حضرت ، حضرت عيسى عليه السلام را در كشتن دجال در سرزمين فلسطين كمك مى كند. (129)
آرى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم به على عليه السلام فرمود:
((بدانكه فرزندم از كسانى كه به تو و شيعيان تو ستم كردند در دنيا انتقام مى گيرند، و خداوند در آخرت آنها را غذاب مى نمايند.
سلمان پرسيد: او كيست ؟
پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: او نهمين فرزند حسين عليه السلام است كه پس از غيبت طولانى ظاهر مى شود و فرمان خدا را اعلام مى كند و دين خدا را آشكار مى سازد و از دشمنان خدا انتقام مى گيرد و سراسر زمين را همان گونه كه پر از ظلم و جور شده ، پر از عدل و داد مى نمايد.)) (130)
ضمنا روشن شد كه رهبران مخالف ديگر نيز، طاغوتها با طاغوتچه هايى ديگر روى زمينند.
آيا اين پيش بينى قابل اجراء است ؟
مى پرسند:
آيا چنين پيش بينى براى آينده در مورد مصلح جهانى حضرت مهدى (عج ) از نظر طبيعى و اجتماعى (با توجه به شرايط زمان در همه كشورها)، قابل عمل و يا دست كم امكان پذير است ؟!
پاسخ :
سير تكاملى بشر كه در همه جهان مشاهده مى شود، بخصوص سير تكاملى اجتماعى و علمى در ميان انسانها، نويد برقرارى حكومت مصلح واحد را در آينده به روشنى به ما خبر مى دهد.
از سوى ديگر همه دستگاههاى آفرينش به سوى تكامل گام برمى دارند، و ما كه جزئى از آفرينش هستيم ، اقتضاى هماهنگى و همدوشى با آفرينش الزام مى كند كه انسانها نيز به سوى يك تكامل بزرگ كه در سايه يك حكومت الهى تحت رهبريهاى مردى بزرگ و عادل برقرار مى شود گام بردارند و به نتيجه برسند.
به علاوه ضرورتهاى اجتماعى ، و واكنشهائى كه همه روزه در گوشه و كنار جهان در برابر ظلم و تعدى پيدا مى شود به نوبه خود نيز پله هاى تكاملى به سوى وحدت جهانى تحت حكومت مصلح جهانى را مژده مى دهند.
در اينجا اضافه مى كنيم كه در فطرت و اعماق وجدان و نهاد انسانها، عدالت خواهى و صلح و صفا و مبارزه با ظلم و هر گونه فساد و تعدى سرشته شده است ، و اين عامل نيز خواه ناخواه به طور طبيعى و خودجوش ، انسانها را به برقرارى چنين حكومت ايده آل و چنين نظام بهشتى و سراسر صفا سوق مى دهد و سرانجام در اين سير، توفيق دستيابى به چنين نظامى را پيدا خواهد كرد، تا از نظامهاى جهنمى رهائى يابد.
بنابراين : چنين پيش بينى از نظر طبيعى و جامعه شناسى هم قابل پيش بينى است و هم امكان پذير است ، و هم عملى است .
فراز و نشيبهاى تاريخ بشر در مسير طولانى خود شواهد بسيارى را براى جهش و پيروزى در انقلابها و طرحهاى بسيار براى زندگى بهتر از نظر روحى و جسمى در آينده كه همه را مى توان پله هائى براى دستيابى به انقلاب عظيم جهانى مصلح كل در طول تاريخ به حساب آورد نشان مى دهد.
ما اين مطلب را در مقايسه با هزاران سال قبل كه چگونه بشر در رشته هاى بسيار علمى و اقتصادى و اجتماعى به پيش رفته به خوبى مى توانيم درك كنيم .
آيا قيام امام مهدى عليه السلام مسلحانه است ؟
پاسخ :
امام قائم (عج ) همچون پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم نخست اعلان دعوت مى كند و در آغاز ظهور، پيامش را به جهانيان مى رساند، در اين ميان عده اى دعوتش را مى پذيرند ولى عده اى ديگر كارشكنى و توطئه گرى كرده و به مخالفت برمى خيزند، امام عليه السلام در برابر اينها قيام مسلحانه مى كند.
در حديثى امام جواد عليه السلام فرمود:
((وقتى كه 313 نفر ياران خاص امام قائم (عج ) به خدمتش در مكه رسيدند، حضرت دعوتش را به جهانيان آشكار مى سازد (يعنى ظهور مى كند) و وقتى كه اين تعداد به 000/10 نفر رسيد، به اذن خداوند متعال قيام مسلحانه مى كند (خروج مى نمايد).)) (131)
منظور از كشته شدن شيطان بدست آن حضرت چيست ؟
مى پرسند:
در قرآن آمده : ابليس (پدر شياطين ) به خدا عرض كرد: خدايا مرا تا روز قيامت مهلت بده خداوند فرمود: به تو تا روز وقت معلوم مهلت داده مى شود. (132)
از اين تعبير معلوم مى شود درخاست شيطان ، اجابت نشده است ، و طبق فرموده امامان عليهم السلام منظور از روز وقت معين وقت ظهور امام قائم (عج ) است ، بنابراين آيا شيطان در اين وقت كشته مى شود و يا مى ميرد؟
پاسخ :
ما در روايات مى خوانيم شخصى در مورد جمله ((يوم الوقت المعلوم )) كه در آيه مذكور آمده از امام صادق عليه السلام سؤ ال كرد، امام عليه السلام فرمود:
وقتى كه قائم ما (عج ) ظهور كند و به مسجد كوفه بيايد، در اين مسجد، شيطان به حضور آن حضرت مى آيد و زانو به زمين مى زند و مى گويد:
(( يا ويله من هذا اليوم ؛))
اى والى از اين روز.))
آنگاه امام قائم (عج ) موى پيشانى شيطان را مى گيرد و گردنش را مى زند و او را به هلاكت مى رساند، اين روز وقت معلوم ، (در آيه مذكور) است . (133)
بنابراين شيطان كشته مى شود، ولى در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد، پس ديگر مردم ، آزادى در اراده ندارند و همچون فرشتگان مجبور به اطاعت خدا خواهند شد؟
در پاسخ مى گوييم : آزادى اراده و اختيار از انسانها گرفته نمى شود، منظور از كشتن شيطان اين است كه ريشه هاى فساد و عوامل انحراف و ظلم و جور در عصر درخشان حكومت مهدى (عج ) نابود مى گردد و بجاى آن عقل و ايمان حكومت مى كند، چنانكه در حديثى ديگر نيز مى خوانيم :
((در صحف ادريس پيامبر عليه السلام آمده : تو اى شيطان تا زمانى كه مقدر كرده ام كه زمين را در آن زمان از كفر و شرك و گناه پاك ساز، مهلت داده خواهى شد، ولى در اين زمان (بجاى تو) بندگان خالق و پاكدل و با ايمان روى كار آيند آنها را خليفه و حاكم زمين مى كنم و دينشان را استوار مى سازم ، كه آنها تنها مرا مى پرستند و هيچ چيز را شريك من قرار نمى دهند در آن روز است كه تو (شيطان ) و همه لشكريانت از پياده و سواره را نابود مى نمايم .)) (134)
به اين ترتيب مى فهميم در آن زمان ديگر حناى شيطان و بچه هايش رنگ ندارد، و در برابر بندگان مخلص خدا به رهبرى حضرت حجت (عج ) همچون خفاشهائى در برابر خورشيد تابناك عالمند، نتيجه مى گيريم مرگ شيطان فرا رسيده است .
ويژگيهاى ياران حضرت مهدى
مقدمه :
بر هيچ كس پوشيده نيست كه براى پيروزى انقلاب و شكست و نابودى حكومتهاى جور و ستم و نياز به عوامل بسيارى است ، كه در راءس آنها حضور در صحنه و حمايت و تلاش خستگى ناپذير، و آگاهى و تحمل رنجها و اميد به آينده درخشان است و به عبارت ديگر ياران حضرت مهدى (عج ) داراى اين ويژگيها هستند.
ما وقتى كه زندگى و مراحل دعوت پيامبران عليهم السلام را تجزيه و تحليل مى كنيم ، مى بينيم هر كجا آنها حامى و ياور داشتند و اين حاميان و ياوران به طور آگاهانه و قاطع در صحنه بودند و با اميد و توكل به خدا به پيش مى رفتند، پيامبرشان هر چند در بخشى از اهدافش به پيروزى مى رسيد و در غير اين صورت شكست ظاهرى نصيبش مى شد.
پيروزى انقلاب اسلامى در ايران چندين مسئله مبهم را در رابطه با قيام حضرت مهدى (عج ) روشن و ثابت كرد، از جمله اينكه در شرايط فعلى دنيا هر چند غرق در گناه و فساد باشد، انقلاب و دگرگونى ، نه تنها ممكن بلكه عملى است و ديگر اينكه بايد دنبال كار را گرفت و اميد به آينده داشت ، از همه روشنتر اينكه بايد حمايت و بسيج همه جانبه شود و با وحدت و تجمع ياران مخصوص ، به اين كار بزرگ يعنى آماده كردن جهان براى ظهور حضرت قائم (عج ) دست زد.
با توجه به اينكه بهترين حكومت آن است كه به طور طبيعى و خودجوش روى كار آيد نه به طور تحميلى و زور، آنانكه مى گويند حكومت حضرت مهدى (عج ) بدون معجزه امكان پذير نيست گويا به اين اشكال توجه ندارند كه اگر بنابر معجزه و اجبار هر چند اجبار فكرى باشد آن حالت زيباى طبيعى و خودجوش خود را از دست مى دهد و يك نوع حكومت تحميلى مى گردد.
البته ما امدادهاى غيبى نيستيم ، وقتى مردانى با اخلاص و صداقت به پيش رفتند خداوند هم آنها را يارى مى كند و به اهدافشان مى رساند. (135)
بنابراين همان گونه كه در بسيارى از روايات آمده (136) حكومت حضرت مهدى (عج ) همچون حكومت پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم است منتها در سطح وسيعتر و عميقتر همانگونه كه ياران آگاه و با استقامت آن حضرت در صدر اسلام شيران روز و پارسايان شب بودند و نقش مؤ ثر و مهم در تشكيل حكومت اسلامى را ايفاء كردند، حكومت حضرت حجت (عج ) نيز از اين قانون مستثنى نيست ، و چنانكه در جاى خود مشروحا بيان شده معناى واقعى ((انتظار)) نيز آمادگى ياران و بسيج همه جانبه آنها در سطح وسيع مناسب با حكومت جهانى است .
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۶ ساعت 12:9 توسط سید محمد باقر موسوی پور
|