2- علامه حلى رحمة اللّه در خدمت امام زمان عليه السلام :
پيش از آنكه ملاقات عجيب عالم و محقق بزرگ جهان تشيع علامه حلى رحمة اللّه با امام زمان عليه السلام را شرح دهم ، اجازه دهيد مختصرى از شرح حال اين مرد خدا را به نظرتان برسانم :
جمال الدين حسن بن يوسف بن مطهر حلى رحمة اللّه معروف به ((علامه حلى )) از علماى برجسته قرن هشتم هجرى است كه در سال 726 ه ق از دنيا رفت و در نجف اشرف به خاك سپرده شد، اين مرجع تقليد عاليقدر، سلطان محمد خدا بنده پادشان مغول را شيعه كرد و در اين مسير خدمت بسيار بزرگى به مذهب جعفرى نمود. (329) او در تمام علوم اسلامى ، استاد ماهرى بود و تاءليفات او را بيش از 500 جلد كتاب تخمين زده اند.
اينك توجه كنيد كه اين مرد دينى چگونه مورد عنايت امام عصر(عج ) قرار مى گيرد:
او در حله يكى از شهرهاى عراق سكونت داشت ، هر شب جمعه از حله با وسائل آن زمان به كربلا مى رفت . (با اينكه بين اين دو شهر بيش از 10 فرسخ است ) با اين كيفيت كه پنجشنبه سوار بر الاغ خود به راه مى افتاد و شب جمعه در حرم مطهر امام حسين عليه السلام مى ماند و بعد از ظهر روز جمعه به ((حله )) مراجعت مى كرد.
در يكى از روزها كه به طرف كربلا رهسپار بود، در راه شخصى به او رسيد و همراه علامه با هم كربلا مى رفتند علامه با رفيق تازه اش شروع به صحبت كرد و مسائلى را بيان نمود از آنجا كه به فرموده امام على عليه السلام :
(( المرء مخبوء تحت لسانه ؛))
((شخصيت مرد در زير زبانش نهفته است .))
علامه درك كرد كه با مردى بزرگ و عالمى سترگ ، هم صحبت شده است ، هر مسئله مشكلى مى پرسيد، رفيق راهش جواب مى داد به طورى كه علامه كه خود را يگانه دهر مى دانست ، از علم رفيق راهش متحير ماند گرم صحبت بودند تا آنكه در مسئله اى ، آن شخص بر خلاف فتواى علامه فتوا داد علامه گفت : اين فتواى شما بر خلاف اصل و قاعده است دليل هم كه اين قاعده را از بين ببرد نداريم .
آن شخص گفت :
((چرا دليل موثقى داريم كه شيخ طوسى رحمة اللّه در كتاب تهذيب در وسط فلان صفحه ، آن را نقل كرده است .))
علامه گفت : چنين حديثى را در كتاب تهذيب نديده ام .
آن شخص گفت :
((كتاب تهذيبى كه پيش تو هست در فلان صفحه و سطر اين حديث مذكور است !!))
علامه در دنيايى از حيرت فرو رفت از اين رو كه اين شخص ناشناس به تمام علائم و خصوصيات نسخه منحصر به فرد كتاب تهذيب آگاهى داشت .
علامه درك كرد كه در برابر استاد علامه ها قرار گرفته ، لذا شروع كرد به ذكر مسائل مشكله اى كه براى خودش حل نشده بود، در اين موقع تازيانه اى را كه دست داشت به زمين افتاد، در همين حين اين مسئله را از آن شخص پرسيد كه آيا در زمان غيبت كبرى ، امكان ملاقات با امام زمان عليه السلام هست ؟
آن شخص تازيانه را برداشته بود و به علامه مى داد و دستش به دست علامه رسيد فرمود:
((چگونه نمى توان امام زمان را ديد در صورتى كه اينك او در دست توست .))
علامه چون متوجه شد، خود را به دست و پاى امام زمان عليه السلام انداخت و آنچنان محو عشق آن حضرت شد كه مدتى چيزى نفهميد، پس از آنكه به حال خود آمد كسى را نديد، به خانه مراجعت كرد و فورى كتاب تهذيب خود را باز نمود و ديد آن حديث با همان علائم از صفحه و سطر، تطبيق مى كند، در حاشيه اين كتاب در همان صفحه نوشت : اين حديثى است كه مولايم امام زمان عليه السلام مرا به آن خبر داده است .
عده اى از علماء همان خط را در حاشيه همان كتاب ديده اند. (330)
همين علامه شنيد يكى از علماى بزرگ اهل تسنن كتابى در رد شيعه نوشته كه عده اى را با آن گمراه نموده ولى آن كتاب را در دسترس قرار نمى دهد، علامه مدتها به طور ناشناس در پيش آن عالم سنى ، شاگردى كرد تا بلكه آن كتاب را به دست بياورد و به حمايت از تشيع بر آن رد بنويسد تا آنكه از آن عالم تقاضا كرد كه چند روزى آن كتاب را در دسترسش قرار دهد، آن عالم ، كتاب را در اختيار علامه نمى گذارد، سپس حاضر شد كه آن كتاب را يك شب به علامه بدهد و گفت من نذر كرده ام كه اين كتاب را بيش از يك شب به كسى ندهم .
علامه با اشتياق تمام آن كتاب را به خانه آورد و تصميم گرفت همان شب از تمام آن كتاب نسخه بردارى كند (تا بعدا به رد آن بپردازد)
مشغول نوشت آن كتاب شد، چند صفحه اى نوشت ، خسته شد و خواب او را گرفت در همين حال ناگاه ديد مرد عربى وارد اتاق شد و گفت :
((اى علامه ! تو كاغذها را خطكشى كن ، من برايت مى نويسم .))
علامه بى درنگ مشغول خطكشى شد ولى در همين حال خوابش برد وقتى كه بيدار شد ديد تمام كتاب را آن مرد عرب نوشته و در آخر آن اين جمله به چشم مى خورد: ((كتبه الحجة ؛ اين كتاب را حجت (عج ) نوشته است .!))
العجل اى صاحب محراب و منبر العجل
|
العجل اى حامى دين پيمبر العجل
|
العجل اى باعث ايجاد عالم العجل
|
العجل اى وارث شمشير حيدر العجل
|
شهسوار زودتر بشتاب كه از انبوه كفر
|
كشور ايمان شده يك سر مسخر العجل
|
تا بكى ما را بماند بر سر راه وصال
|
چشم حسرت روز و شب چون حلقه بر در العجل
|
مهدى آخر زمان ، اى پادشاه انس و جان
|
خيز و ميكن دفع دجال بداختر العجل
|
از پى خونخواهى آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم از نيام
|
بركش آن صمصام و بنشين بر تكاور العجل
|
3- فريادرسى امام زمان عليه السلام در بحرين :
كشور ((بحرين )) كه مدتى است اعلام استقلال كرده ، در طول تاريخ ، از نظر سياسى و جغرافيايى و غيره در حال تغيير و تبديل بوده از نظر تاريخى يكى از كشورهاى پر حادثه جهان بوده است .
اين كشور كه امروز از هشت جزيره تشكيل شده و از ناحيه شمال هم مرز با كشور ((قطر)) و از ناحيه جنوب هم مرز با كشور عربستان سعودى مى باشد، داراى شهرهاى بزرگ و تمدن اقتصادى خوبى است ، در ((منامه )) كه پايتخت اين كشور مى باشد، بالغ بر صد هزار نفر ساكن هستند شهر عوالى در بحرين مركز بزرگ نفتى آن كشور است ، و طبق آثار باستانى كشف شده ، اين كشور بيش از هزار سال قبل از ميلاد تاكنون داراى ثروتهاى سرشارى بوده و هر زمان از نظر اقتصادى ، درخشش داشته است . (331)
ما در اينجا كارى به ريشه تاريخى اين كشور و تغيير و تبديل سياسى آن و اينكه چگونه و چه وقت جزء كشورهاى اسلامى قرار گرفت و چه وقت جزء ايران بوده و چند سال تحت الحمايه انگليس و يا ديگران بوده نداريم ، به هر حال چنانكه از كتب تاريخى استفاده مى شود اين كشور از نظرات مختلف ديار شگفتيها و قصه ها بوده ، و مردم آن همواره در سايه ثروت سرشار آن از تعمتهاى الهى برخوردار بوده اند.
اين مختصرى از دورنماى اين كشوره تازه مستقل بود، ولى آنچه در اينجا منظور است ، داستان مردم بحرين در حدود 350 سال قبل يعنى در زمان سلطنت خاندان صفويه در ايران مى باشد.
در اين زمان مردم بحرين ، به نيكى و پاكى مشهور بودند شدت علاقه اكثر مردم بحرين به اهلبيت عصمت و طهارت عليهم السلام و اخلاص آنان در اين مسير به اندازه اى است كه شيخ بهايى براى پدرش در ضمن نامه اى نوشت :
((اگر دنيا مى خواهى به هند برو و اگر آخرت مى خواهى به بحرين نزد ما بيا و اگر نه دنيا مى خواهى و نه آخرت در ميان عجم بمان )) از اين رو شيخ حسين بن عبدالصمد پدر بزرگوار شيخ بهايى در بحرين توقف كرد تا به جوار رحمت پرودگار شتافت و اينك قبر او در يكى از روستاهاى بحرين معروف بوده و مزار او مورد توجه ساكنان اطراف آن قريه است .
در اواخر حكومت سلسله شاهان صفوى در ايران دستهاى استعمار، كشور آباد و غنى بحرين را به سوى خود برد، و آن را تحت الحمايه بيگانگان قرار داد، در اين دوران درى به تخته خورد و حوادثى پيش آمد و اوضاع سياسى اقتضاء كرد كه والى و فرماندار بحرين ، شخصى ستمكار و دست نشانده بيگانگان شد كه به دشمنى با اميرمؤ منان على عليه السلام و علاقمندان آن حضرت معروف بود ،اتفاقا او معاون و وزيرى داشت كه از رئيس خود بيشتر با امام على عليه السلام و دودمان و شيعيانش دشمن بود، اين دو نفر همواره موجب مزاحمت و آزار و شكنجه مردم بحرين شده و آنان را كه به ولاء و دوستى اهلبيت عليهم السلام مشهور بودند با عوامل مختلف تحت شكنجه و آزار قرار مى دادند، اين روش ادامه داشت و لحظه به لحظه شديدتر مى شد، تا آنكه وزير، نقشه اى بسيار مرموز و خائنانه طرح كرد و به خيال خام خود خواست در وقت خود آن نقشه را پياده كند و بر ضد مردم شيعه بحرين به كار اندازد و به طور كلى سلب آزادى از آنان كند ولى اينك ببينيد چگونه اين نقشه را ايفا كرد؟ و چگونه نقشه اش نقش بر آب گشت ؟
درخت انار شهادت مى دهد:
وزير كه نقشه خود را با موفقيت كامل در مرحله نتيجه گيرى رسانده بود با كمال خرسندى در حالى كه در دستش انارى بود نزد فرماندار (332) آمد گفت : اين انار را بگيريد و ببينيد كه حتى به وسيله اين انار، درخت انار شهادت داده است كه پس از پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم جانشين آن جناب ابوبكر است بعد عمر، بعد عثمان و در مرحله چهارم على عليه السلام مى باشد.
فرماندار خيلى دقيق انار را وارسى كرد، ديد روى پوست آن دور تا دور، اين كلمات نقش بسته است :
(( لا لاه اللّه محمدا رسول اللّه ابوبكر و عمر و عثمان و على خلفاء رسول اللّه ))
ملاحظه كرد كه به قلم خلقت و طبيعت اين كلمات نگاشته شده و به هيچ وجه ممكن نيست كه ساختگى باشد، رو به وزير كرد و با لحن جدى گفت : اين مطلب از دليل هاى روشن و واضحى است كه ما را به بطلان مذهب رافضى ها (شيعه ها) رهنمون مى شود.
وزير گفت : آرى ! همانگونه است كه شما فرموديد ولى افسوس كه اين طائفه (شيعه ها) بر اثر تعصب زياد به مذهب خود به آسانى زير بار اين دليل واضح نمى روند، به نظر من بهتر اين است كه آنان را حاضر كنيد و در يك مجلس باشكوهى در ملاء عام اين انار را حاضر كنيد و در يك مجلس باشكوهى در ملاء عام اين انار را به ايشان نشان دهيد، اگر بدين وسيله به حقانيت مذهب تسنن پى بردند و به آن گرايش پيدا كردند، زهى موفقيت ! و معلوم است كه در اين صورت شما به ثواب و پاداش خوب و بسيارى رسيده اى و اگر امتناع ورزيدند و با مشاهده اين برهان قاطع ، باز از گمراهى خود دست برنداشتند، آنان را به انتخاب يكى از سه چيز مجبور كنيد:
يا بسان يهود و نصارى به ما ((جزيه )) بدهند و در برابر ما ذليل و خوار باشند و يا پاسخ قانع كننده اين دليل روشن را بدهند و يا آنكه مردان آنان را به قتل برسانيم و زنان و فرزندانشان را اسير بنماييم و اموالشان را به غارت ببريم .
فرماندار كه با دقت ، گفتار وزير را گوش مى داد، گفت : پيشنهاد خوبى كردى و بايد چنين كرد، به دنبال اين پذيرش دستور داد علماء و سادات و نيكان مردم بحرين در مجلس باشكوهى به گرد هم آيند تا آن انار كذائى را به آنان نشان داده و از آنها پاسخ بخواهد.
مجلس تشكيل شد وزير و عده اى از شخصيت ها در حضور فرماندار قرار گرفتند، در همين هنگام فرماندار انار را به بزرگان شيعه نشان داد و گفت : ببينيد درخت انار چگونه شهادت بر حقانيت مذهب ما داده است ، بايد يا پاسخ اين دليل را بياوريد و يا جزيه داده و ذليل و خوار زندگى كنيد و يا آماده قتل و غارت باشيد!
بزرگان بحرين كه در ظاهر دليل قانع كننده اى بر بطلان دليل انار نداشتند و خود را در فشار و بن بست سخت مى ديدند با خواهش و تمنا سه روز مهلت خواستند، فرماندار نيز سه روز به آنها مهلت داد تا شيعيان پاسخ آن دليل را بياورند و گرنه خود را براى اطاعت او امر فرماندار حاضر نمايند، به اين ترتيب تا اينجا ترفند و نقشه وزير در مسير خود قرار گرفته و از اينكه به مرحله اجراء و نتيجه گيرى برسد، نزديك مى شد.
مشورت و راه حل :
شيعيان و تربيت شدگان مذهب جعفرى به خوبى فرموده رئيس مذهب خود امام صادق عليه السلام را درك كرده بودند كه :
(( لا ظهير كالمشاوره ؛))
((هيچ يارى چون مشورت و از فكر همديگر استمداد جستن نيست .))
اينان همگى در يك مجلس به گرد هم آمدند، پراكنده نشدند كه بگويند بادا باد هر چه شد كه شد، در اين باره به فكر راه حل افتادند و هر كسى چيزى گفت تا سرانجام گروهى گفتند: اين مطلب ، راه حلى جز توسل به امام عصر(عج ) كه در پشت پرده غيبت است و چون خورشيدى در پشت ابرها است و به ما روشنى و نشاط بخشيده ندارد، بايد از ايشان دادخواهى و استدعا كرد تا به داد ما برسد.
در ميان تمام جمعيت خود، ده نفر از زاهدين و شايستگان را انتخاب كردند و در ميان آن ده نفر سه نفر كه از نظر تقوى و عمل نيك ، لياقت ملاقات با امام زمان عليه السلام را داشتند برگزيدند، تا هر يك شبى را در اين سه شب به بيابان برود و مشغول عبادت و تضرع و زارى گردد و متوسل به امام عصر(عج ) شده و از آن جناب تمنا كند بلكه عنايت خاصه آن بزرگوار دردها را درمان بخشد.
به اين ترتيب در شب اول يكى از آن سه نفر به بيابان رفت و مشغول تضرع و زارى گرديد ولى آن شب صبح شد و او نتيجه نگرفت ، شب دوم ، يكى ديگر از آن سه نفر رفت اين شب هم بسان شب اول بى نتيجه به پايان رسيد، تا شب سوم شد كه آخرين مهلت بود و شيعيان در جوش و خروش بودند تا سومين نفر به نام ((محمد بن عيسى رحمة اللّه )) در آن شب به بيابان رفت ، تضرع و زارى را به آخرين درجه رسانيد، در شب تاريك با سر و پاى برهنه و حالتى خاص به امام زمان عليه السلام استغاثه كرد، با تضرع و زارى تواءم با اخلاص كامل ، عرض مى كرد: اى ولى عصر(عج ) به فرياد ما شيعيان برس !
زمان دقيقه به دقيقه مى گذشت لحظات آخر شب فرا رسيده بود، توسل محمد بن عيسى رحمة اللّه به درجه نهائى رسيده بود هنگام سحر ناگاه شنيد در بيابان شخصى به او گفت :
اى محمد بن عيسى ! اين چه حالتى است كه تو پيدا كرده اى و در اين شب تاريك به اين بيابان خلوت آمده اى ؟
محمد بن عيسى رحمة اللّه : اى مرد! به من كارى نداشته باش ، من براى امر بزرگى به اينجا آمده ام و آن را جز براى امام زمان عليه السلام هرگز اظهار نمى كنم و از آن بزرگوار فقط مى خواهم كه به داد من و به داد يك مشت شيعه برسد! هنوز گفتار محمد بن عيسى رحمة اللّه تمام نشده بود كه از جانب همان مرد، شنيد كه :
(( يا محمد بن عيسى انا صاحب الامر))؛)) اى محمد من همانم كه او را طلب مى كنى ، حاجت خود را بگو تا برآورم .))
محمد گفت : اگر تو امام زمان من هستى ، حاجت مرا مى دانى ، نيازى به اظهار آن نيست .
امام فرمود:
آرى ! تو به اينجا آمده اى تا پاسخ انار كذائى را از من بگيرى و شيعيان را از اين مهلكه نجات دهى .
محمد بن عيسى گويد: تا درك كردم كه او حضرت ولى عصر(عج ) است به سوى او شتافتم بر زانويش سر نهادم ، دست بر دامن پر مهرش زدم و عرض كردم اس سرور ما تو پناه ما هستى به داد ما برس اى دادرس پريشان احوالان .
آنجا كه پرده ها كنار مى رود!
آرى براى هر نقشه خائنانه روزى هست كه پرده بردار پرده بردارد و صورت نازيباى زير پرده را نشان دهد، عاقل آن است كه دورانديش بوده و همواره درصدد باشد تا قبل از آنكه پرده ها برداشته شود، زير پرده ها را اصلاح نمايد، قائم آل محمد(عج ) گوشه اى از پرده ها را بالا زد طاقت نياورد به سؤ ال بنده اى دلداده چون محمد بن عيسى توجه نكند رو به او كرد و فرمود:
((اى محمد بن عيسى ! وزير فرماندار درخت انارى را در حياط خانه خود نشانده است آن درخت چون به ثمر رسيد، او قالبى را با گل به شكل انارى درست كرد و آن قالب را كه تو خالى بود دو نصف كرد و در ديوار داخل آن دو نصف قالب همان كلمات (333) را به صورت برجسته نوشت ، آنگاه آن دو نصف قالب را روى يكى از انارهاى كوچك درخت گذارد و آنها را محك بست ، آن انار در ميان آن دو نصف غالب بزرگ شد تا درون قالب را پر كرد و در نتيجه آن نوشته هاى برجسته ديواره داخلى دو نصف قالب ، روى پوست انار قرار گرفت ، رفته رفته تواءم با رشد انار، آن كلمات بر پوست انار به طور طبيعى نقش بست ، فردا كه روز موعود هست هنگامى كه نزد فرماندار رفتيد به او بگو من جواب دليل انار را دارم ولى اين جواب را جز در خانه وزير اظهار نمى كنم ، فرماندار خواه ناخواه مى پذيرد،، چون به خانه وزير رفتيد، در طرف دست راست خانه وزير، بالاخانه اى هست بگو جواب را نمى گويم مگر در اين بالاخانه ، در اين هنگام ، وزير خود را در بن بست مى بيند و اصرار مى كند كه به بالاخانه نرويد، تو هم اصرار تمام كن ، به ناچار وزير قبول مى كند هنگامى كه به بالاخانه رفتيد نگذار تا وزير تنها برود وقتى داخل بالاخانه شديد، روزنه اى را مى بينى و در مابين آن كيسه سفيدى را مى نگرى با عجله تمام آن كيسه را بردار، و در ميان آن ، قالب نامبرده را كه از گل ساخته شده و با آن نقشه خائنانه وزير، طراحى گشته بيرون بياور، نزد فرماندار بگذار و به او بگو كه اين انار به وسيله اين قالب به اين صورت در آمده است ، در نتيجه فرماندار از حيله و خيانت وزير مطلع شده و حقانيت شما و بطلان عقائد آنان آشكار مى گردد.
اى محمد بن عيس ! به فرماندار بگو كه ما براى تصديق گفتار خود علامت ديگرى داريم و آن اينكه داخل انار از خاكستر و دود پر است ، اگر قبول ندارى ، اين انار را بشكن ! در اين هنگام وزير، انار را برداشته و مى شكند خاكستر و دود آن بيرون آمده و ريش و صورت وزير را فرا مى گيرد (اين هم علاوه بر روسياهى معنوى وزير روسياهى ظاهرى او) )).
محمد بن عيسى بسيار خوشحال شد، به دست و پاى امام (عج ) افتاد و تشكر كرد و به سوى رفقاى خود با كمال خوشحالى مراجعت نمود، هنگام صبح مردم بحرين در مجلس فرماندار حاضر شدند، وقت پاسخگويى شيعه از دليل انار اعلام شد، محمد بن عيسى آنچه را كه امام عصر(عج ) به او دستور داده بود يكى پس از ديگرى انجام داد تا آخرين مرحله كه در نزد فرماندار و وزير انار را شكست و خاكستر و دود ميان انار به صورت وزير پاشيد.
فرماندار كه سخت مجذوب و تحت تاءثير قرار گرفته بود، گفت : ((اى محمد بن عيسى ! اين پاسخ را چه كسى به تو ياد داد؟))
محمد بن عيسى گفت : امام و حجت زمان عليه السلام به من آموخت .
فرماندار گفت : امام زمان كيست ؟
محمد بن عيسى گفت : امام زمان ما عليه السلام از جانب خداوند، حجت روى زمين است و دوازدهمين امام ما مى باشد (آنگاه اسامى همه ائمه عليهم السلام را يكى پس از ديگرى شمرده تا به صاحب الامر(عج ) رسيد.)
گواهى فرماندار:
با اينكه فرماندار در عقيده باطل خود سخت استقامت مى ورزيد، و سرسخت با شيعيان مبارزه مى كرد، و حتى حاضر بود رهبران و ائمه آنان را به فحش بكشد اما اينك در برابر حادثه اى عجيب قرار گرفته است ، اينك خود را در مقابل قدرت عظيم مى بيند.
عجز سراسر او را فر گرفت ، ناگزير سر فرود آورد، ورق قلبش برگشت سخن قلب به وسيله زبانش اظهار شد:
(( اشهد ان لا اله الا اللّه و ان محمدا عبده و رسوله و ان الخليفة بعده بلافصل اميرالمؤ منين على بن ابيطالب ؛))
((گواهى به يگانگى خداوند مى دهم ، گواهى مى دهم كه محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم بنده و رسول خدا است ، جانشين بلافصل بعد از او اميرالمؤ منين على بن ابيطالب عليه السلام مى باشد.))
سپس ائمه پس از امام على عليه السلام را يكى پس از ديگرى تا امام زمان عليه السلام اسم برد و اعتراف به امامت آنها نمود.
آنگاه دستور داد تا آن وزير خائن و دسيسه گر را اعدام كردند، تا همواره خاطره بطلان باطل و احقاق حق تجلى كند، سپس از اهل بحرين عذرخواهى كرد و به آنان احسان نمود.
به اين ترتيب به قول معروف ((پايان شب سيه سپيد است )) اين واقعه چون درخششى بود كه در تاريخ شيعه دلهاى دلدادگان را تا روز قيامت سفيد كرد. (334)
4- شفاى بيمار
داستان اسماعيل هرقلى رحمة اللّه نيز عجيب است كه به زخم و درد شديد و طولانى گرفتار شده بود و تمام دكترهاى آن زمان او را جواب كردند، سرانجام با توسل به امام قائم (عج ) در سامرا و كنار قبر امام حسن عسكرى عليه السلام و در سرداب معروف ، بالاخره به نتيجه رسيد و امام قائم (عج ) او را شفا دادند. (335)
5- تشرف يكى از فرزندان آية اللّه اراكى قدس سره
مرجع عاليقدر آية اللّه العظمى شيخ محمد على اراكى (قدس سره ) عالم زاهد و سلمان عصر كه قبلا در مدرسه فيضيه قم نماز جماعت مى خواند براى يكى از علماء حضرت آيت اللّه شيخ محمد رازى نقل مى كند كه اكنون از زبان آقاى رازى بشنويد:
آية اللّه اراكى در شب سه شنبه 26 ربيع الثانى 1393 (هجرى قمرى ) براى اين جانب نقل فرمود كه دخترم ، كه همسر حجة الاسلام حاج سيد آقاى اراكى است مى خواست مشرف به مكه شود ترس داشت از تزاحم حجاج ، كه شايد نتواند طواف را كاملا انجام دهد، من به او گفتم اين ذكر را مداومت كن ، ((يا حفيظ يا عليم )) و مشرف شد و بعد از مراجعت به من گفت : آن ذكر را مداومت نمودم و در موقع طواف ، با ازدحام مردم مخصوصا سودانى ها روبرو شدم . ترسيدم كه من در اينجا محرمى ندارم تا مواظب باشند كه به من تنه نزنند و مرا نياندازند يك وقت ديدم كسى به من گفت : توسل به امام زمان عليه السلام پيدا كن .
من گفتم : امام زمان عليه السلام !! گفت : همين آقا كه جلو تو مى رود، امام زمان عليه السلام است .
من ديدم آقاى بزرگوارى جلو من است و اطراف او به قدر يك متر تقريبا حريم است و خالى است و احدى جرئت ورود به اين حريم را ندارد به من گفته شد در اين حريم وارد شو، پشت سر آقا من فورا قدم به حريم گذارده به طورى كه دستم به پشت آقا مى رسيد و دست بر پشت آقا گذارده و به صورت خود مى ماليدم و مى گفتم قربانت بروم ، اى امام زمان عليه السلام به طورى گرم سرور بودم كه غفلت كردم بر حضرتش سلام كنم و هفت شوط طواف را در پشت سر آقا بدون مزاحمت و اينكه دست يا بدن كسى به من بخورد انجام دادم و تعجب مى كردم كه چطور از اين همه جمعيت كسى وارد حريم نمى شود و در هر مرتبه كه خواستم طواف كنم به همين كيفيت بود منتهى به صورتهاى ديگر. (336)
6- راهنمايى حضرت مهدى (عج ) در مسجد جمكران :
يكى از افراد موثق ، از مرجع تقليد، مرحوم حضرت آيت اللّه العظمى سيد شهاب الدين نجفى مرعشى (وفات يافته 7 صفر 1414 ه ق ) نقل كردند كه ايشان فرمودند:
يكى از علماى نجف اشرف كه مدتى به قم آمده بود، براى من نقل كرد، مشكلى داشتم ، به مسجد جمكران رفتم ، درد دلم را در عالم معنى به حضرت ولى عصر(عج ) عرض كردم و از او خواستم كه وساطت كرده از درگاه خدا شفاعت كند تا مشكل من حل گردد. براى اين منظور به طور مكرر به مسجد جمكران رفتم ، ولى نتيجه اى نگرفتم ، تا اينكه روزى در آن مسجد، در هنگام نماز دلم شكست و خطاب به امام زمان عليه السلام عرض : ((مولا جان ! آيا جايز است كه در محضر شما و در منزل شما باشم و به ديگرى متوسل شوم ؟ شما امام من مى باشيد، آيا زشت نيست با وجود امامى مانند شما حتى به علمدار كربلا قمر بنى هاشم عليه السلام متوسل شوم و او را نزد خدا شفيع قرار دهم ؟))
از شدت ناراحتى ، بين خواب و بيدارى قرار گرفته بودم ، ناگهان با چهره نورانى قلب عالم امكان حضرت حجت (عج ) روبرو شدم ، بيدرنگ سلام كردم ، جواب سلامم را داد و فرمود:
((نه تنها زشت نيست و ناراحت نمى شوم كه به علمدار كربلا متوسل گردى ، بلكه به شما راهنمايى نيز مى كنم كه هنگام توسل به علمدار كربلا چه بگويى ؟ هنگامى كه براى رواى حاجت به آن حضرت متوسل شدى بگو:
(( يا ابا الغوث ادركنى ؛))
((اى پدر پناه دهندگان به فريادم برس و به من پناه ده .)) (337)
7- نتيجه تواضع به مسجد جمكران ، پايگاه مقدس امام زمان عليه السلام
يكى از اعضاى هيئت امناى مسجد مقدس جمكران در قم نقل كرد: در كنار مسجد جمكران تنها يك نفر مدفون است ، و قبرش در نزديك در شمالى مسجد داخل صحن مى باشد، اين شخص به نام ((حاج ابواقاسم زاهدى فر)) آدم بى ريا و بدون تكبر و بدون توقع در مسجد جمكران خدمت مى كرد، حتى با اينكه انسان موقر و حاجى بود، توالتهاى مسجد را پاك مى نمود.
اين شخص بيمار شد و در بيمارستان آيت اللّه العظمى گلپايگانى بسترى گرديد. به بالينش رفتم ديدم وضع وخيمى دارد، به من وصيت كرد كه مرا در قبرستان بقيع (دو كيلومترى مسجد جمكران ) دفن كنيد. او از دنيا رفت پس از تجهيزات ، جنازه او را به مسجد آوردند و نماز بر جنازه خوانده شد و همه جمعيت تشييع كنند آماده شده بودند كه او را به قبرستان بقيع براى دفن ببرند، ناگاه آقاى لطيفى (از افراد برجسته امناء مسجد) تلفن كرد كه دفن جنازه را به تاءخير بيندازيد، دفن جنازه تاءخير افتاد، سرانجام بعد از ساعتى ، آقاى لطيفى آمدند و فرمودند: ((ايشان را در كنار مسجد دفن كنيد.))
گفتم چرا اينجا هنوز كسى دفن نشده است فرمود: ((حضرت آيت اللّه العظمى نجفى مرعشى تلفن كرد كه مرحوم حاج ابوالقاسم زاهدى فر را در كنار درگاه مسجد دفن نماييد.)) به اين دستور عمل شد.
آرى اخلاص و تواضع آن مرحوم كه حتى مستراحهاى مسجد را تميز مى كرد باعث شد كه قبرش در بهترين جا قرار گرفت ، و همواره زير پاى زائران مسجد مقدس جمكران است . به اين ترتيب ، آقا امام زمان عليه السلام خادمى او را قبول كرد، اين است نتيجه بندگى خالصانه كه انسان را به معراج مى برد. به گفته شاعر:
8- محبت امام زمان عليه السلام به شيخ مفيد:
محمد بن محمد بن نعمان كه از علماى بسيار برجسته شيعه و مورد قبول شيعه و اهل تسنن بود و مرجع خاص و عام به شمار مى رفت و بيش از 200 كتاب اسلامى نوشت و آبروى شيعه در قرن پنجم بود و در همه رشته هاى علوم اسلامى استاد و نابغه به شمار مى آمد: روزى در خانه بود، شخصى به حضورش آمد و پرسيد زنى حامله فوت كرده ولى بچه در رحمش زنده است ، آيا او را همانطور دفن كنيم ، يا شكمش را شكافته و بچه اش را بيرون آوريم ؟
شيخ مفيد رحمة اللّه گفت : همانگونه دفنش كنيد، آن شخص برگشت و در وسط راه ديد سوارى به او نزديك شد و گفت :
شيخ مفيد فرمود: شكم آن زن را پاره كنيد و بچه را بيرون آوريد.
آن شخص چنين كرد، پس از مدتى جريان را براى شيخ مفيد نقل كردند، شيخ گفت من كسى را نفرستاده بودم ، معلوم است كه آن سوار صاحب الامر(عج ) بوده است ، اكنون كه در احكام اشتباه مى كنم خوب است ديگر فتوا ندهم ، در خانه اش را بست و از خانه بيرون نيامد.
ساعاتى نگذشت كه از طرف امام زمان عليه السلام توقيعى (نوشته اى ) به خدمت شيخ مفيد گذاشته شد:
((اى شيخ ! براى مردم فتوا بگو و ما آن را تكميل خواهيم كرد، و نمى گذاريم كه در خطاء و اشتباه بمانى ، آنگاه در مسند فتوا نشست .)) (338)
مى نويسد: وقتى كه شيخ مفيد رحمة اللّه در سن 85 سالگى در سوم ماه رمضان سال 413 قمرى از دنيا رفت ، آنچنان جمعيت از شيعه و سنى براى تشييع جنازه اش اجتماع كردند كه تا آن روز بى نظير بود و همه از شدت ناراحتى گريه مى كردند (339) وى را در حرم كاظمين عليهماالسلام دفن كردند.
چندين بار از جانب امام زمان عليه السلام براى اين مرد بزرگوار، نوشته اى به خط شريف آن حضرت (عج ) صادر شد، در آغاز يكى از آنها آمد:
(( لللخ السديد و الولى الرشيد الشيخ المفيد... سلام اللّه عليك ايها الولى المخلص فينا باليقين ...؛))
((به برادر استوار و ولى رشيد شيخ مفيد، سلام خدا بر تو اى ولى خالص در راه ما و داراى يقين به ما....))
و در توقيع ديگرى آمد:
(( سلام عليك ايها الناصر للحق و الداعى اليه بكلمة الصدق ...؛))
((سلام بر تو اى ياور حق و دعوت كننده به حق با سخنان راستين ....)) (340)
هنگامى كه اين عالم بزرگوار از دنيا رفت ، با خط شريف امام زمان عليه السلام بر روى قبرش نوشته شده بود:
(( لا صوت الناعى بفقدك انما يوم على آل الرسول عظيم ان كنت قد غيبت فى جدث الثرى ، فالعلم و التوحيد فيك مقيم و القائم المهدى يفرح كلما تليك عليه من الدروس علوم ...؛))
((خبر دهنده مرگ خبر فقدان تو را نياورد، امروز بر آل محمد عليه السلام روز مصيبت بزرگى است .
اگر تو در ميان خاك قبر پنهان شدى ، علم و توحيد همراه تو اقامت كرد.
قائم مهدى (عج ) خوشحال مى شود هر وقت كه درسها و علوم تو را برايش مى خوانند (كتابهاى تو را طالبان ، مورد مطالعه و بحث قرار مى دهند).))
بالاخره در ضمن يكى از نامه ها (توقيعات ) به شيخ مفيد رحمة اللّه مى نويسد:
((ما به مناجاتهاى تو توجه داريم ، خداوند تو را به خاطر آن وسيله (و موفقيتى ) كه به تو از دوستانش بخشيد حفظ كند و از توطئه دشمنان نگهدارد.)) (341)
گفتار امام قائم (عج ) به شيخ مفيد رحمة اللّه :
در ضمن يكى از توقيعات يعنى نامه امام (عج ) به شيخ مفيد آمده :
((ما گرچه در مكانهاى دور از ظالمان ، به سر مى بريم ، خداوند متعال (فعلا) صلاح ما و شيعيان مؤ من ما را مادام كه دنيا در دست فاسقان است ، چنين خواسته (342) ما به ماجراى زندگى شما كاملا اطلاع داريم و از اخبار و آزارى كه از ناحيه دشمنان به شما مى رسد با خبريم ، چنانكه با گذشتگان صالح چنين مى شد... ولى ما شما را فراموش نمى كنيم و توجه كامل به شما داريم و گرنه سخت در فشار (دشمن ) قرار مى گرفتيد، يا دشمن شما را نابود مى كرد، تقوا و پرهيزكارى را پيشه كنيد...)) (343)
امام عليه السلام در ضمن توقيع ديگر براى شيخ مفيد رحمة اللّه چنين مى نويسد:
((كسى كه از برادران دينيت ، تقوا پيشه كند و از خدا بترسد و آنچه كه بر عهده اش است به مستحقش واگذار نمايد از فتنه و آشوب باطل محفوظ خواهد ماند. و اگر پيروان ما (خداوند آنها را توفيق دهد) به اتفاق با صدق قلب ، وفاى به عهد (اسلام ) كنند، بركت ملاقات با ما از آنها تاءخير نمى افتد، و سعادت ديدار ما سريعا به آنها با كمال شناخت و خلوص خواهد رسيد، خداوند يار و ياور است و او براى ما كافى است و او نيكو نگهبان است ، و درود خدا بر آقاى ما بشارت دهنده و ترساننده ، محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم و دودمان پاكش باد.))
اين نامه در آغاز شوال سال 312 هجرى قمرى از ناحيه مقدسه امام عصر(عج ) براى شيخ مفيد رحمة اللّه صادر شده است . (344)
اين گفتار حاكى است كه پنهان شدن اما قائم (عج ) به خاطر عدم پذيرش جامعه است ، اگر جامعه صالح گردد و همه با كمال خلوص به اتفاق در برابر دشمن بايستند به ملاقات امام (عج ) خواهند رسيد.
ضمنا ناگفته نماند كه توقيع (نامه ) امام عصر(عج ) براى بعضى از علماى ديگر نيز صادر شده از جمله ((على بن الحسين بن موسى بن بابويه )) معروف به (ابن بابويه ) (پدر بزرگوار شيخ صدوق رحمة اللّه ) كه در قم در قسمت شمال اول خيابان چهارمردان مدفون است و حرم و بارگاه دارد، وى در زمان خود فقيه و پيشواى مردم قم بوده است و به گفته ابن نديم ، وى 200 جلد كتاب نوشته است ، در سال 329 به ديار ابدى مسكن گزيد.
برگ سبز از نگارنده ، خطاب به امام زمان عليه السلام :
بيا بيا كه دل عاشقان برفت از دست
|
بيا بيا كه چه بسيار غم به قلب نشست
|
بيا كه فصل دراز خزان و غم تا كى ؟
|
بكش تو از دل جانكاه ، تيرها با شست
|
بيا بيا كه فراغت بكشت پير و جوان
|
نجاتشان بده جانا ز دست حاكم پست
|
تو اى عزيز خداوند و سرور ثقلين
|
تو اى نواده آن كو به آسمانها رفت
|
عنايت و كرمى كن به چاكران درت
|
اگر چه لايق درگه نبود غافل و مست
|
فسوس و آه ، بهاران گذشت و غنچه نديد
|
هر آنچه بلبل محزون پريد و بيرون جست
|
و ليك خوى نكويت دلش به شور افكند
|
خطاب كرد به خود، كى ز غضه در تپ خست
|
بشارتى دهمت اى ضعيف و درمانده
|
كه مدتى است ببينم به رويت اين در، بست
|
نداى وقت تولد كه بود جاء الحق
|
چنين ندا و چنان صوت را ز مانى هست
|
خوش آن زمان كه به جوش و خروش افتد راز
|
خوش آن مكان كه بريده شود رگ تر دست
|
خوش آن دمى كه بنورش جهان شود تابان
|
خوش آن مهمى كه به گردش چو هاله مردم رست
|
بيا بيا كه چه اندازه افتخار بود
|
محمدى به حضورت شود غلام (345)
|
انتظار، يا زمينه سازى
مقدمه
هر انقلابى وقتى به نتيجه مى رسد كه قبلا در ابعاد مختلف زميه سازى خوبى براى آن شده باشد، و هيچ انقلاب و نهضتى بدون مقدمه و زمينه سازى به پيروزى نخواهد رسيد و اين قانون در تداوم آن نيز وجود دارد.
انقلاب جهانى حضرت مهدى (عج ) (ارواحنا فداه ) كه مهمترين و وسيعترين و عميقترين انقلابات جهانى است و مربوط به همه جهان مى باشد، از اين قانون ، مستثنى نيست بلكه به خاطر جهانى بودن و عميق بودنش به طريق اولى بايد براى آن زمينه سازى گردد.
مفهوم واقعى انتظار كه در روايات ما به عنوان بالاترين عمل شمرده شده (346) و آن ((به شمشير زدن در ركاب پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم بر فرق دشمن )) تشبيه شده (347) همين زمينه سازى است .
و گرنه انتظار خشك و خالى ، به عبارت ديگر اميد ذهنى بى آنكه در جامعه تحقق يابد و آثارش آشكار شود هيچگاه بهترين عمل و همانند شمشير زدن در ركاب پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله نخواهد بود، چنانكه مفهوم واژه ((عمل )) و جنگيدن در ركاب پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم حاكى از حضور در صحنه و فعاليت عملى و كار و كوشش و زمنيه سازى عينى است كه نه نيت بدون عمل ، و اميد ذهنى بدون آثار عملى .
((انتظار)) به معنى آينده نگرى است ، و به معنى ناراضى بودن از وضع موجود، و به راضى شدن از آيند بهتر است ، همچون بيمار كه انتظار صحت و سلامتى دارد يعنى اميد آن دارد كه وضع موجود رهائى يابد و به وضع بهترى برسد، و پر واضح است كه چنين دگرگونى نياز به زمينه سازى دارد.
در انقلابهاى پيامبران عليهم السلام نيز زميه سازى وجود داشت ، و به آنها در صورتى انقلاب را به ثمر مى رساندند كه در همه ابعاد زمينه سازى عملى شود و گرنه انقلابشان در نيمه راه با شكست مواجه مى شد. (348)
و از آنجا كه انقلاب حضرت مهدى (عج ) جهانى و همه جانبه و دراز مدت است و همه انقلابهاى خداپرستان تاريخ و پيامبران عليهم السلام در آن خلاصه مى گردد، و هدف نهائى انقلابات مقدس بشرى است ، حتما نياز به زمينه سازى وسيع تر و عميقتر دارد.
به عبارت روشن تر وقتى در روايات اسلامى مى خوانيم : در حكومت امام زمان عليه السلام علم و صنعت ، عدالت ، اخلاق ، فكر و انديشه ، كشاورزى و دامدارى و بطور كلى اقتصاد در همه زمينه ها زمينه سازى دراز مدت و عميق و پر دوام لازم دارد، چرا كه بنابر اعجاز نيست ، بلكه همانند انقلاب پيامبران عليهم السلام بنابر فكر و عمل و كار و سعى مردم در همه ابعاد است چنانكه انقلابهاى بشر در طول تاريخ هميشه بر اين اساس بوده است .
و براى مثال وقتى در روايات مى خوانيم : امام صادق عليه السلام فرمود: علم و دانش داراى 27 شعبه است ، تمام آنچه تاكنون از پيامبران به ما رسيده دو شعبه آن بيشتر نبوده و وقتى حضرت قائم (عج ) ظهور كند آن دو را به 27 شعبه مى رساند. (349)
نتيجه مى گيريم كه براى چنين انقلاب دامنه دار و عميقى ، زمينه سازى پر دامنه و عميق لازم است ، كه بسيار از زمينه سازيهاى ديگر انقلابها وسيعتر و پر دامنه دارتر است .
پاسخ به يك سؤ ال:
در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه : طبق روايات وقتى جهان ، پر از ظلم و فساد شد آنگاه امام زمان عليه السلام ظهور مى نمايد و جهان را پر از عدل و داد مى كند، اين موضوع نه تنها زمينه سازى نيست بلكه درست به عكس در جهت خلاف انقلاب مهدى (عج ) مى باشد.
پاسخ اينكه :
خود اين موضوع (غرق شدن جهان در ظلم و فساد) يك نوع زمينه سازى است ، چرا كه نوع مردم از اين ظلم و فساد، ناراضى شده و به ستوه مى آيند و همين موضوع آنها را تشنه انقلاب مى كند، و اين خود زمينه فكرى و معنوى ايجاد مى نمايد.
علاوه ، منافات ندارد كه در كنار اين ظلم و فساد جهانى ، دوستان و هواداران آن حضرت با زمينه سازيهاى مثبت و آينده ساز، در انديشه خود و مردم ، مقدمه چينى براى انقلاب كنند، در حالى كه مخالفان سرگرم فساد و ظلم و غافل از همه جا هستند، گروههاى بيدار مسلمان از فرصت استفاده كرده با زمينه سازيهاى مثبت بر روند كار خود بيفزايند، و رفته رفته جهان را كه آتش زير خاكستر است ، ناگهان به نفع انقلاب ، شعله ور سازند، چنانكه نمونه كوچك آن را در كشور اسلامى ايران در 22 بهمن سال 1375 با چشم خود ديديم ، ولى نظر به اين كه كتاب جهانى مهدى (عج )، جهانى و بسيار وسيع و عميق است ، روشن است كه زمينه سازى (بخصوص زمينه سازى فكرى و فرهنگى ) بيشترى در سطح كل جهان لازم دارد.
عوامل مهم زمينه سازى
از آنجا كه انقلاب حضرت مهدى (عج ) همان انقلاب اسلامى است منتهى در سطح وسيعتر و عميقتر و از آنجا كه اين انقلاب تكميل كننده انقلاب پيامبر عظيم الشاءن اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم و با توجه به اينكه طبق روايات عين همان انقلاب پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم است . (350)
منتهى در سطح وسيعتر و در جهت تكميل آن ، در اين جا به ذكر يازده عامل زير كه در انقلاب عظيم الشاءن اسلام به رهبرى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم نقش مهم در زمينه سازى حكومت اسلامى داشت مى پردازيم ، تا با تعقيب اساس اين عوامل در ابعاد گوناگون و جهانى ، زمينه ساز انقلاب حضرت مهدى (عج ) گرديم ، و مفهوم عينى و واقعى ((انتظار)) را تحقق بخشيم (با توجه به اينكه عوامل زير مهمترين آنها است ):
1 جاذبه قرآن و حقانيت اسلام :
همان گونه كه در مثلها آمده ((سرانجام ، حقيقت جاى خود را باز مى كند)) تكيه بر حقايق نورانى و استوار و منطقى قرآن و اسلام ، اين مكتب زنده و غنى و حياتبخش و سازنده يكى از عوامل مهم پيروزى است .
در صدر اسلام ، درستى و واقعيت هماهنگى دستورات اسلام با عقل و وجدان و انسانيت و پيكار اسلام با هر گونه آلودگى و فقر و بدبختى و بى عدالتى خودبخود يك جاذبه قوى داشت كه انسانها را به سوى خود مى كشانيد، و پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم از اين راه پيروزى هاى چشمگيرى به دست آورد، تا آنجا كه گاهى مى شد سرسخت ترين دشمنان اسلام مانند وليد بن مغيره وقتى چند آيه از آيات قرآن را كه حكايت از قوانى اسلام مى كند شنيد ديوانه وار به مجلسى كه از طرف دودمانش تشكيل شده بود آمده و گفت :
به خدا سوگند از محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم سخنى كه نه شباهت به گفتار انسانها دارد، نه جن ها؛
(( و ان له حلاوة و ان عليه لطلاوة و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق و انه يعلوا و لا يعلى عليه ؛))
((گفتار او شيرينى خاصى دارد و زيبائى مخصوصى ، بالاى آن (همه شاخه هاى درختان برومندش ) پر ثمره و پايين آن (مانند ريشه هاى درخت كهن ) پر مايه است ، گفتارى است كه بر هر چيزى پيروز مى شود و چيزى بر آن پيروز نخواهد شد.)) (351)
امروز نيز تكيه بر چنين مكتب پر مايه و استوار و مقايسه علمى و منطقى آن بر ساير مكتبها، از نظر معنوى بزرگترين عامل حركت و زمينه سازى براى يك حكومت عدل جهانى است ، و به تنهائى كافى است كه نيازهاى مادى و معنوى انسانها را بر آورد و آنها را در همه ابعاد مثبت انسانى به پيش ببرد.
براستى اگر در انقلاب فرهنگى در دانشگاهها، قرآن به صحنه آيد و حقائق نورانى آن به مردم برسد و پياده گردد، ريشه دارترين زمينه براى آينده سازى و حكومت جهانى مهدى (عج ) پديدار خواهد شد.
2- علم و انديشه و به كار انداختن آن :
بدون شك علم و فكر، بسيارى از كارها را آسانتر كرده و بسيارى از راهها را نزديكتر نموده و بسيارى از گرهها را در زمينه هاى گوناگون گشوده است و گاهى راه صد ساله به وسيله علم و دانش يكشبه طى مى شود.
براى پيشرفت و زمينه سازى براى حكومت ايده آل جهانى اسلام به رهبرى امام مهدى (عج ) يكى از راههاى محكم ، تحصيل علم و دانش و كاراندازى آن است ، در صورتى كه اين دو بر اساس شناخت و اولويتها و كارهاى مثبت و عادلانه به كار رود.
در اين مورد اسلام اكيدا سفارش فرموده ، در اينجا به دو گفتار ذيل از پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم توجه كنيد: (( لكل شيى دعامة هذا الدين الفقه و الفقيه الواحد اشد على الشيطان من الف عابد؛))
هر چيزى ، اساس و پايه دارد، پايه اين دين (اسلام ) فهم و شناخت است ، و موضع گيرى يك مسلمان فهيم و داراى شناخت در برابر شيطان و هر گونه فساد، محكمتر و بيشتر از هزاران مسلمان بدون شناخت است .)) (352)
امام على عليه السلام در عبارتى فرمود:
((قوام و دوام دين و دنيا به چهار چيز بستگى دارد: نخست ... به دانشمندى كه دانش خود را به كار اندازد.)) (353)
بنابراين بايد همه مسلمانان در تحصيل علوم مختلف و عينيت بخشيدن آن علوم در جامعه تلاش كنند و بدين وسيله زمينه فكرى و علمى را در همه ابعاد براى حكومت جهانى حضرت مهدى (عج ) فراهم سازند.
3- استقامت و پايدارى و شجاعت :
در صدر اسلام ، استقامت و پايدارى و شهامت پر توان مسلمانان در برابر تندبادهاى حوادث ، از عوامل پيروزى بود، اينك نيز براى پيروزى در نيل به تكميل اسلام به دست حضرت مهدى (عج ) نياز به صبر و پايدارى است .
نمونه هاى صبر و استقامت مسلمانان صدر اسلام در تاريخ بسيار است و نمونه هاى صبر و استقامت در جنگهاى اسلامى به خوبى در روحيه مسلمانان آشكار است ، آنها با كمترين نفر و كمترين ابزار جنگى پوزه بزرگترين ارتش دشمنان را به خاك ماليدند.
مثلا جعفر طيار رحمة اللّه برادر امام على عليه السلام در جنگ موته (جنگ با ابر قدرت روم ) با اين كه دو دستش قطع شده بود و نود زخم به بدنش رسيده بود، پرچم را با دو بازوى بريده اش نگه داشته بود و همچنان مى جنگيد. (354)
قرآن صد و چهار بار سخن از صبر و استقامت به ميان آورده و در آيه 200 سوره آل عمران مى فرمايد:
(( يا ايها الذين آمنوا اصبروا و رابطوا واتقوا اللّه لعلكم تفلحون ؛))
((اى كسانى كه ايمان آورديد، استقامت كنيد و در برابر دشمنان نيز پايدارى به خرج دهيد و از مرزهاى خود مراقبت به عمل آوريد و از خدا به پرهيزيد شايد رستگار شويد.))
مسلما براى زمينه سازى براى يك حكومت جهانى اجراى اين دستورات نيز لازم و ضرورى است .
4- زهد و رعايت اخلاق و حقوق :
رعايت اخلاق نيك نسبت به يكديگر در برخوردها و تمام ابعاد زندگى ، و رعايت حقوق جانى و مالى و عرضى و... كه عاليترين نقش را در جذب ديگران و نفوذ در دلها دارد، از عوامل مهم گسترش اسلام در صدر اسلام بوده است .
اخلاق پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم و امامان عليهم السلام و شاگردانشان بسيارى از گردنكشان را به سوى اسلام پر از مهر و صفا جلب كرد و موجب تقويت مسلمانان گرديد.
اميرمؤ منان عليه السلام در وصف پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم مى فرمايد:
((از پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم پاك و نازنين پيروى كن ، او لقمه دنيا را با اطراف دندان مى خورد (نه اينكه دهانش را پر كند) و دنيا را به چشم (دقيق ) نمى نگريست ، از جهت پهلو لاغر و از جهت شكم گرسنه ترين اهل دنيا بود، مانند بردگان سياه بر روى زمين مى نشست و كفش خود را با دست خود اصلاح مى كرد و لباس خود را با دست خود مى دوختد احيانا بر الاغ برهنه سوار مى شد و از شدت تواضع و فروتنى ديگرى را هم رديف خود مى كرد.
يكى از همسرانش پرده اى نسبتا زيبا و داراى نقش و نگار بر در خانه آويخته بود، به آن بانو فرمود: بى درنگ اين پرده رنگارنگ را از در خانه بردار، چرا كه من با نگاه به اين پرده به ياد دنيا و زينتهاى آن مى افتم ...
اكنون مرا ببينيد چگونه زندكى مى كنم ، بر اين جامه پوشيده ام چندان وصله زده ام كه از وصله كننده آن شرم دارم ، روزى وصله كننده به من گفت : اين پيراهن پاره را كه ديگر وصله نمى خورد به دور اندازم ، گفتم آهسته باش سبكباران زودتر به سر منزل مقصود مى رسند.)) (355)
براستى اگر همه شاخه هاى اخلاق اسلامى رعايت گردد بهترين زمينه سازى معنوى براى ظهور امام زمان عليه السلام خواهد بود.
5- ايمان و توكل به خدا:
روحيه قوى و اطمينان قلب و اعتماد به نفس از عوامل سازنده و پيش برنده و زمينه ساز و سوزاننده موانع سر راه است ، يك چنين روحيه و آرامش و استوارى قلب در سايه ايمان به خدا و توكل به او به دست مى آيد كه دعا و مناجات و نماز و روزه تقويت كننده چنين ايمان و توكل است .
پس از آنكه مكه به دست ارتش اسلام به رهبرى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فتح شد، ابوسفيان كنار ارتش قوى اسلام قدم برمى داشت و مى گفت :
(( ليت شعرى بماذا غلبنى ؛))
((كاش مى دانستم كه محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم با چه وسيله اى بر من پيروز شد؟ ما كه سازماندهى و تشكيلات و پول و جهاز جنگى و جمعيت داشتيم چطور مغلوب شديم ، ولى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم با دست خالى بر ما پيروز گرديد.))
پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم دست بر دوش او گذارد و فرمود:
(( باللّه غلتك ؛))
((من به كمك خدا بر تو پيروز شدم .))
آرى ايمان و توكل به خدا است كه اتحاد و انسجام و روحيه قوى مى سازد و كارهاى ناممكن مى كند و مشت خالى را بر تانكها پيروز مى گرداند، به طور قطع مى توان گفت كه نقش ايمان و توكل بر جنگها به مراتب بيش از نقش وسائل و ابزار جنگى و تشكيلات است .
و ما نيز بايد در سايه ايمان و توكل به خدا به پيش رويم و فكرا و عملا زمينه ساز آينده درخشان باشيم ، چنانكه مسمانان در صدر اسلام در پرتو ايمان ، به پيروزى هاى معجزه آميز نائل شدند.
6- تعاون و همكارى
برادرى اسلامى و رسيدگى به دردهاى اجتماعى و تاءسيس واحدهاى وسيع و پر دامنه در اين زمينه نيز در نوع خود براى انسجام و پيوند و بهم پيوستگى هر چه بيشتر، زمينه ساز آينده درخشان است و نقش اجتماعى مؤ ثرى در پيش برد هدفها دارد. (356)
پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: ((مؤ منان در دوستى با مؤ منان ديگر همچون اعضاء يكديگرند كه اگر يك عضو بدرد آيد عضوهاى ديگر نيز ناآرام هستند.)) (357)
اگر براستى جامعه ما نسبت به همديگر چنين احساسى مى داشتند پيشرفت بى نظيرى در زمينه هاى مختلف نصيبشان مى شد.
7- برخوردها و روشهاى منطقى با يكديگر:
پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم براساس علم و منطق با گروههاى مختلف غير اسلامى مناظره و بحث مى كرد، امام صادق عليه السلام چهار هزار شاگرد در رشته هاى مختلف تربيت مى نمود، و خود شخصا با منكران خدا مى نشست و به بحث و گفتگو مى پرداخت .
اين بحثها و تجزيه و تحليلهاى روشنگرانه نقش مؤ ثرى در توسعه اسلام داشت .
قرآن مى فرمايد:
((مردم را به راه پروردگارت با حكمت و پنده هاى نيكو و جدال و بحث و انتقاد دعوت كن .)) (358)
حكمت همان روشهاى استدلالى و منطقى است .
موعظه نيك عبارت از اندرزهايى است كه جنبه عاطفى و احساسى دارد.
مجادله نيك بحثهاى رو در رو و براساس انصاف و حسن نيت است .
حضرت على عليه السلام فرمود:
((طرفداران پنج دين مختلف به صورت گروههاى پنج نفرى به حضور پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم براى بحث و مذاكره آمدند به ترتيب : گروه يهود، سپس گروه مسيحى گروه مادى ، سپس گروه دوگانه پرست ، سپس گروه مشرك به مناظره كردند.
پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم با كمال متانت سخن آنها را گوش داد و به پاسخ آنها پرداخت ، و اين مناظرات ، سه روز بيشتر طول نكشيد، كه پنج گروه قانع شدند و به اسلام گرويدند، در پايان گفتند:
(( ما راءينا مثل حجتك يا محمد، نشهد انك رسول اللّه ؛))
((اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم ما همچون حجت و استدلال تو هرگز در جائى نديده ايم ، گواهى مى دهيم كه تو رسول خدا هستى .)) (359)
آرى ! اگر براى جذب تحصيل كرده ها و افراد مختلف غير اسلامى با چنين شيوه اى رفتار شود، نقش مؤ ثرى در گسترش اسلام خواهد داشت و همچنين زمينه سازى فكرى حساب شده اى براى آينده درخشان به دست حضرت مهدى (عج ) خواهد بود.
8- توجه به طبقه مستضعف :
نوعا انقلابها بر دوش مستضعفين به پيش مى رود، چرا كه مستكبران و سرمايه داران از وضع موجود خود راضيند و نوعا مخالف انقلاب بر مبناى تعاليم الهى و يا طرفدارى از مستضعفان خواهد بود.
اسلام هيچگاه روى خوش به مستكبران و طاغوتيان نشان نداده است ، چنانكه در آغاز، حامى پيش برنده اسلام افراد مستضعفى همچون بلال رحمة اللّه ، سلمان رحمة اللّه ، جوبير رحمة اللّه ، خباب رحمة اللّه و عمار رحمة اللّه ، سميه رحمة اللّه و... بوده اند.
پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم به اين گروه از افراد توجه خاصى داشت ، حتى همه اموال همسرش خديجه عليهاالسلام را در اين راه مصرف نمود و خود عملا همچون مستضعفان مى زيست و بيشتر با آنها محشور بود.
بهر حال توجه به مستضعفان ، و تاءمين نيازهاى آنها، و برقرارى عدالت اجتماعى و جلوگيرى شديد از استعمار و استثمار و استحمار، يكى ديگر از عوامل زمينه ساز براى حكومت اميد مستضعفان جهان حضرت مهدى (عج ) خواهد بود.
در حالى كه اين سطور را مى نويسم : اخبار مى گويد: امام خمينى فرمود: ((من يك لاخ موى گودنشينان را به همه كاخ نشينان نمى دهم .))
9 اتحاد و انسجام مسلمانان :
بدون شك اتحاد نقش اعجازآميزى در پيشبرد اهداف دارد، جمعيت و اتحاد، قدرت را چندين صد برابر و هزار برابر و ميليون برابر مى كند، مثل اتحاد همچون مثل سد عظيمى است كه مبداء بزرگترين نيروهاى صنعتى و آبيارى سرزمينهاى بزرگ و روشنائى شهرهاى زياد مى شود، يك چنين نيروئى بر اثر بهم پيوستن قدرتهاى ناچيز دانه هاى باران بدست آمده است .
پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
(( المؤ من للمؤ من كالبنيان يشيد بعضه بعضا؛))))
افراد با ايمان ، نسبت به يكديگر همانند اجزاى يك ساختمان هستند كه هر جزئى از آن ، جزء ديگر را محكم نگاه مى دارد.)) (360)
حال اگر مسلمانان دست به دست هم دهند و با اتحاد و انسجام همه جانبه در محور اسلام حركت كنند، همچون درياى خروشانى خواهند بود كه در برابر امواج سهمگين طوفانها ايستادگى خواهند نمود.
براى زمينه سازى حضرت مهدى (عج ) و تشكيل حكومت جهانى ، اتحاد و انسجام مسلمانان نقش اساسى را خواهد داشت و بايد مسلمانان از هر گونه اختلاف فرعى و موسمى پرهيز كنند و در برابر مشترك ، با اتحاد و وحدت و هماهنگى خود بايستند تا بتوانند راه را براى ظهور مصلح كل جهانى هموار سازند. (361)
10- رهبر شايسته :
در اسلام به ((ولايت )) اهميت فراوان داده شده است به گونه اى كه اگر آن نباشد هيچ چيز نيست ، بلكه بايد برنامه هاى اسلام تحت نظارت ولايت باشد، و به عبارت ديگر چرخ انقلاب توسط او به گردش در مى آيد، او نشان راه و پيشوا و جلودار امت است ، و همه گروههاى اسلام را در يك خط به پيش مى برد.
ولايت يعنى حكومت و سرپرستى دين و دنياى مردم ، كه بسيار مقام پر مسئوليت بزرگى است و تنها افراد شايسته و كامل مى توانند عهده دار آن گردند.
همانگونه كه در صدر اسلام رهنمودهاى رهبر شايسته نقش اساسى در پيشبرد داشت ، امروز نيز در راه انتظار حضرت مهدى (عج ) و زمينه سازى براى حكومت جهانى آن حضرت حتما بايد اين خط حفظ گردد، تا مسلمانان در نظم و انسجام خاص تحت رهنمودهاى رهبر شايسته كه امروز از آن به ولايت فقيه تعبير مى شود راه زمينه سازى صحيح را دريابند و با پشتگرمى معنوى خاصى آن را دنبال كنند. و به عبارت روشنتر، نائب و معاون به حق حضرت مهدى (عج ) مسلما به راه مهدى (عج ) نزديكتر و آگاهتر است ، و رهنمودها و سرپرستى او مى تواند نزديكترين و حساب شده ترين شيوه براى رسيدن به حكومت مولى امام زمان عليه السلام باشد، با توجه به اينكه انجام دو وظيفه بزرگ امر به معروف و نهى از منكر انسان را از بى تفاوتى بيرون مى آورد، و وادار مى كند كه حضور فعال در صحنه داشته باشد.
به اميد آنكه با به كار بستن اين عوامل كه در راءس عوامل ديگر است بتوانيم همچون مسلمانان صدر اسلام به پيش رويم و جهان را به استقبال حكومت جهانى حضرت مهدى (عج ) سوق دهيم كه خود در مسير انقلاب ، و تداوم انقلاب است كه نهايت آن آينده درخشان و اهتزاز پرچم (( لا اله الا اللّه )) در كل جهان خواهد شد، و همين اميد به آينده روشن نه مبهم و تاريك خود همان عامل درونى و انتظار است كه بايد به صورت علم و عمل در آيد و به نتيجه عينى برسد. بايد توجه داشت كه خود امام قائم (عج ) نيز در انتظار است كه شرايط فراهم شود و خداوند متعال ، اذن خروجش را صادر فرمايد و جهان را از ظلم و فساد رهائى بخشد و به قدرى در اين مورد بى تاب است كه حتى وقت خروج وارد مسجدالحرام مى شود و بين مقام ابراهيم عليه السلام و كعله دو ركعت نماز مى خواند و پشت به حجرالاسود زده ، سپس دستهايش را به سوى آسمان بلند كرده و آنچنان گريه و تضرع مى كند كه به زمين مى افتد و اين است فرموده خدا در قرآن :
(( امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء و يجعلكم خلفاء الارض ؛))
آيا خداى شما كسى است كه دعاى مظطر را اجابت مى كند و گرفتاريها را برطرف مى سازد و شما را خلفاى زمين قرار مى دهد؟ (يا معبودهاى باطل ))) (362)
امام صادق عليه السلام فرمود:
((سوگند به خدا ((مظطر)) همان قائم (عج ) است .)) (363)
آرى امام قائم (عج ) اين چنين بى تابانه در انتظار اصلاح و انقلاب جهانى است ، تا جهان را از لوث آلودگيها و جنايات و ستمگريها نجات بخشد.
11- لزوم برنامه ريزى
مى دانيم كه مساءله مهدى موعود(عج ) يك مساءله عادى و سطحى و اقليمى و احتمالى نيست ، بلكه مسئله بسيار مهم جهانى و عميق و واقعى است كه تقريبا در همه اديان و در همه جا و در همه زمانها در راءس مسائل مهم عقيدتى و سياسى است و در اسلام به عنوان يك اصل استوار و خلل ناپذير مطرح مى باشد، و از آن به ثمره و نتيجه قيام تمام پيامبران و رسولان و رهبران الهى ياد مى گردد، و نهضت جهانى حضرت مهدى (عج ) با عنوان اميد پيامبران و رسولان و مستضعفان تاريخ و وصول به اهداف عالى انسانى در همه ابعاد و... خوانده مى شود.
حال كه چنين است بايد مساءله را جدى گرفت ، در طول تاريخ در اين باره حرف زياد زده اند ولى براى وصول به اين هدف بايد همت كرده و آن هم همتى عميق ، همه جانبه در كل جهان ، و هميشگى ، و در عمل .
با مطالعه و بررسى آيات و روايات مربوط به نهضت و ظهور امام زمان عليه السلام به دست مى آيد كه مساءله وصول به اين ظهور مساءله راحت طلبى نيست و با يك يا چند قيام و قعود به دست نمى آيد بايد در راه آن عرقها و خونها ريخته شود. (364)
از طرفى اين مساءله داراى ابعاد گوناگون است ، مانند ابعاد فرهنگى ، اقتصادى ، سياسى ، مكتبى ، نظامى و خلاصه آميخته با مساءله دين است ، همانگونه كه دين حقيقى يك مجموعه عميق و اهرم قوى و همه جانبه براى رشد در همه ابعاد است ، مساءله قيام مصلح جهانى حضرت مهدى (عج ) كه در هر زمانى مطرح بوده و در هر دينى از آن به نوعى سخن به ميان آمده و در اسلام از آن به عنوان يك اصل مهم انقلابى ياد مى شود داراى ابعاد گوناگون است .