مکارم اخلاق چییست ؟

قال الحسن مجتبی علیه السلام
مکارم الاخلاق عشرة:صدق اللسان و صدق البأس و اعطاءالسائل و حسن الخلق و المکافاة بالصنائع وصلة الرحم و التذمم علی الجار و معرفة الحق للصاحب و قری الضعیف و رأسهن ّ الحیاء

مکارم اخلاق ده چیزاست ؛ راستگویی ؛صداقت در خضوع و فقر ظاهری؛ بخشش به سائل ؛ خوش خلقی ؛ پاداش در برابر کارها ؛ پیوند و رفت و آمد با خویشاوندان ؛ حمایت از همسایه ؛حق شناسی یاران و همراهان ؛ مهمان نوازی ؛ در رأس همه این ها شرو حیا ست .

توجه به حقوق دیگران

قال الحسن مجتبی علیه السلام
«أعرف الناس بحقوق إخوانه و أشدّهم قضاء اًلها أعظمهم عندالله شأناً و من تواضع في الدّنیا لإخوانه فهو عند الله من الصّدقین و من شیعة علی بن أبی طالب علیه السلام »

والاترین مقام در نزد خداوند از آن کسی است که آشنا به حقوق مردم باشد و سعی در اداء آن نماید . و کسی که در برابر برادران دینی خود تواضع کند خداوند او را از راست گویان و شیعیان علی بن ابی طالب علیه السلام محسوب خواهد کرد.

چرا وحشت از مرگ ؟

 

قال له رجلٌ «یابن رسول الله (ص) مالنا نکره الموت و لانحبّه ؟فقال (ع):إنّکم أخریتم آخرتکم و عمّرتم دنیاکم ،فأنتم تکرهون النّقلة  من العمران إلی الخراب .»

مردی از امام مجتبی علیه السلام پرسید: چرا سفر مرگ برای ما ناخوش آیند است و از او استقبال نمیکنیم ؟

حضرت فرمودند: شما خانۀ آخرت را خراب کرده اید و خانۀ دنیای خود آباد، طبیعی است که انتقال از جایگاه آباد به جایگاه خراب برای شما (هر کسی) ناخوشایند خواهد بود .

آداب غذا خوردن از زبان امام حسن مجتبی علیه السلام

قال الامام الحسن مجتبی علیه السلام
في المائدة اثنتی عشر خصلةً یحب علی کلَّ مسلمٍ أن یعرفها ، أرفع فیها فرض و أربع سنة و أربع تأدیبٌ.
الفرض : المعرفة ، الرضا، التسمیة ، الشکر.
السنة : الوضوءقبل الطعام، الجلوس علی الجانب الأیسر، الأکل بثلائة أصابیع ، و لعق الأصابع.
التأدب :الأکل ممّایلیک ،تصغیر اللّقمه ، تجوید المضع،قلّة النظر فی وجوه الناس .
امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند : سزاوار است مسلمان به هنگام غذا خوردن به دوازه چیز را رعایت نماید که چهارتای آن واجب ( اخلاقی ) و چهار أمر دیگر آن سنت ( دارای ثواب ) است و چهار تای باقی مانده آن از آداب و اخلاق محسوب می گردد.
اما چهار امر لازم :
 1- شناسایی غذا ؛2- خشنود بودن بدانچه روزی ات گردیده ؛ 3- نام خدا را بر زبان جاری کردن (بسم الله گفتن ) 4- شکر گزاری در برابر نعمتی که به تو داده شده .
اما چهار موضوعی که مراعات آن ثواب دارد و سنت است :
 1- وضو گرفتن پیش از شروع به غذا 2- نشستن بر جانب چپ بدن ؛3- چنانچه با دست غذا میخورد با سه انگشت لقمه را بر دارد و در میان دهان بگذارد ؛4- انگشتان خود را بلیسد.
و چهار امر باقی مانده که از اخلاق و اداب اسلامی محسوب می شود :
1- لقمه را از جلو خویش بگیرد ؛ 2- لقمه های غذا را کوچک بردارد ؛ 3- غذا را خوب بجود ؛4- به صورت دیگرانی که با او هم غذا هستند کم تر نگاه کند .
                                                                                                                                                مصابیح الانوار 2/271
و در جای دیگر امام حسن مجتبی علیه السلام  فرمودند :
غسل الیدین قبل الطعام ینفي الفقر و بعد ینفي الهمّ
«شستشوی دو دست قبل از غذا فقر و بیچارگی را از بین می برد و بعد از غذا هم غم و غصه را محو می کند »

حدیث فوق در فروع کافی جلد 6 صفحه 290 ازامام صادق علیه السلام نقل شده است

چاره اندیشی در ترک گناه

 

مردی خدمت امام مجتبی علیه السلام رسید عرض کرد : من بندۀ گنه کاری هستم و نمیتوانم گناه نکنم ، ای فرزند پیامبر خدا ! مرا پند و اندرز ده و موعظه کن .

حضرت فرمودند :

«أفعل خمسة أشیاء و اذنب ماشئت ،لا تأکل رزق الله واذنب ماشئت ، و اطلب موضعاً لا یراک الله و اذنب ماشئت ، و اخرج من ولایة الله و اذنب ماشئت و اذا جاءملک الموت لیقبض روحک فا دفعه عن نفسک و اذنب ماشئت و إذا دخلک مالک النّار فلا تدخل في النار واذنب ماشئت »

چنانچه نمی توانی ترک گناه کنی ، پنچ کار را انجام ده و هر چه میخواهی گناه کن :

الف) روزی خدا را نخور

ب) گناه را در جایی انجام ده که خداوند تورا نبیند

پ) از سرزمین خدا دورشو وبرو به جایی که در زیر سلطه و قدرت خداوند نباشد .

ت) آن گاه که فرشتۀ مرگ خواست جانت را بگیرد او را از خود دور کن

ث) هنگامی که مالک دوزخ خواست تو را داخل آتش کند ، پس با قدرت ایستادگی کن و داخل نشو، این  پنج عمل را انجام بده و هر چه خواستی گناه کن .

محمد بن قاسم حسینی ، اثنی عشریه ، صفحه12

 

انعکاس شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

شهادت مظلومانه سبط اکبر رسول خدا (ص) پرده نفاق را از چهرۀ کریه معاویه کنار زد؛ پردۀ نفاقی که ذوالفقار امیر مؤمنان علیه السلام در صحرای صفین قادر بر دریدن آن نگردید. شهادت امام مجتبی علیه السلام کاری کرد که عمروبن نعجة گفت : رحلت حسن بن علی علیهما السلام اولین خاک ذلت و خواری بود که بر سر عرب پاشید  وسیاه بخش گردانید .

امام باقر علیه السلام نسبت به انعکاس شهادت آن بزرگوار فرمودند :

به هنگام شهادت امام مجتبی علیه السلام مردم گریه و زاری داشتند ، حزن آنان را فرا گرفت و عزاداری نمودند و بازارها را تعطیل کردند .

تهذیب الکمال ...6/255

وقتی خبر رحلت امام حسن مجتبی علیه السلام به معاویه ملعون رسید ، او و بعضی از همراهانش سجدۀ شکر به جا آوردند و تکبیر گفتند ، ولیکن فاخته همسر معاویه سخت ناراحت گردید و معاویه را بر شادمانی اش نکوهش نمود و فریادش به « انالله و انا الیه راجعون » بلند شد

در آن زمان عبد الله بن عباس در شام به سر می برد چون خبر خوشحالی معاویه را در رحلت امام مجتبی علیه السلام شنید بر او داخل شد و چون بر زمین نشست ، معاویه گفت :

حسن بن علی  علیه السلام مرد و هلاک گردید! عبدلله گفت : بلی آن گاه چند مرتبه تکرار کرد : « انالله و انا الیه راجعون » سپس گفت : معاویه ! شنیدم اظهار خوشحالی و شادمانی  کرده ای ! آگاه باش ! قسم به خدا با مرگ حسن بن علی هرگز قبر تو پر نمی گردد و کوتاهی عمر با برکت او بر عمر تو نمی افزاید . او رحلت نمود و حال آنکه وجودش بهتر از تو بود . اگر امروز ما گرفتار فقدان آن وجود مبارک شده ایم ، قبلاً به چنین مصیبتی در رحلت رسول خدا (ص) مبتلا گشته بودیم ، ولیکن خداوند سبحان با تعیین جانشین نیکو ، آن را جبران نمود. در این هنگام عبدالله فریادی بر آورد و گریه زیادی کرد به طوری که هرکس در آن جا بود تحت تأثیر قرار گرفت و اشکش جاری گشت ، حتی معاویه خبیث هم گریان شد.

 

 

حسن علیه السلام

نام

مجتبی

لقب

ابو محمد

کنیه

علی علیه السلام

نام پدر

فاطمه علیها السلام

نام مادر

15 ماه رمضان

تاریخ ولادت

مدینه طیبه

محل ولادت

10 سال

مدت امامت

47 سال

مدت  عمر

7 یا 28 صفر

تاریخ شهادت

تحریک معاویه با زهر

علت شهادت

جعده دختر اشعث

نام قاتل

بقیع

محل دفن

8 پسر 7 دختر

شمار فرزندان

 

 

و بهذا الإسناد عن سهل ن محمدبن سلیمان عن هارون بن الجهم عن محمد بن مسلم قال:

سمعت أبا جعفر علیه السلام یقول : لما احتضر الحسن بن علی علیهما السلام قال للحسین : یا أخی إنّی أوصیک بوصیّة فاحفظها فإذا أنا متّ فهیّئني ثمّ وجّهني إلی رسول الله (ص) لأحدث  به عهداً ثمّ صرفني إلی أمي فاطمة علیها السلام ثمّ ردّني فادفنّي بالبقیع و اعلم أنّه سیصیبني من الحمیراء ما یعلم النّاس من صنیعها و عداوتها لله و لرسوله(ص) و عداوتها لنا أهل البیت فلمّا قبض الحسن علیه السلام [و] وضع علی سریره فانطلقوا به إلی مصلّی  رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم الّذی کان یصلّي فیه علی الجنائز فصلّي علی الحسن علیه السلام فلمّا أن صلّی علیه حمل فأدخل  المسجد فلمّا أوقف علی قبر رسول الله صلی الله علیه و آله بلغ عائشة الخبر و قیل لها : أنّهم قد أقبلوا با لحسن بن علی علیه السلام  لیدفن مع رسول الله علیهما السلام فخرجت مبادرةً علی بغل بسرج فکانت أوّل امرأة ِ رکبت في الاسلام سرجاً فوقفت وقالت : نحّوا ابنکم عن بیتي ، فإنّه لا یدفن فیه شي ء و لا یهتک علی  رسول الله صلی الله علیه و آله حجابه ، فقال لها الحسین بن علي صلوات الله علیهما : قدیماً هتکت أنت و أبوک حجاب رسول الله صلی الله علیه و آله و أدخلت بیته من لا یحبّ رسول الله صلی الله علیه و آله قربه و إنّ الله سائلک عن ذلک یا عائشة إنّ أخی آمرني أن أقرّبه من أبیه رسول الله صلی الله علیه و آله لیحدث به عهداً و اعلمي آنّ و أخی أعلم النّاس باالله و رسوله و أعلم بتاویل کتابه من أن یهتک علی رسول الله ستره لأن الله تبارک و تعالی یقول :« یا أیّها  الّذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النّبی إلّا أن یوذن لکم » و قد أدخلت أنت رسول الله صلی الله علیه و آله الرّجان بغیر إذنه و قد قال الله عزّو جلّ « یا ایّها الّذین آمنوا لا ترفعوا أصواتکم فوق صوت النّبی » و لعمری لقد ضربت أنت لأبیک و فاروقه عند أذن رسول الله صلی الله علیه وآله المعاول وقال الله « عزّو جلّ إنّ الّذین یغضّون اصواتهم عند رسول الله اولئک الّذین امتحن الله قلوبهم للتّقوی » و لعمري لقد أخل أبوک و فاروقه علی رسول الله صلی الله علیه و آله بقربهما منه الأذی و ما رعیا من حقّه ما أمرهما الله به علی لسان رسول الله صلی الله علیه و آله  إنّ الله حرم من المؤمنین أمواتاً ما حرّم منهم أحیاء و تا لله یا عائشة ! لو کان هذا الّذی کرهتیه من دفن الحسن عند أبیه رسول الله صلوات الله علیهما جائزاً فیما بیننا و بین الله لعلمت أنّه سیدفن و إن رغم معطسک قال: ثمّ تکلّم محمد بن الحنفیّه و قال: یا عائشة ! یوماً علی بغلِ و یوماً علی جملٍ فما تملکین نفسک و لا تملکین الارض عداوةً لبني هاشمٍ ، قال : فأقبلت علیه فقالت : یا ابن الحنفیّة هؤلاء الفواطم ، فو الله لقد ولدته ثلاث فواطم ، فاطمة بنت عمران بن عائذ بن عمرو بن محزومٍ و فاطمة بنت أسد بن هاشمٍ و فاطمة بنت زائدة بن الأصمّ ابن رواحة بن حجر بن عبد معیص بن عامرٍ قال: فقالت عائشة للحسین علیه السلام : نحُّّوا ابنکم و اذهبوا به فإنّکم قومٌ خصمون قال: فمضی الحسین علیه السلام إلی قبر أمّه ثمّ أخرجه فدفنه بالبقیع .

محمد مسلم گفت : از حضرت باقر علیه السلام شنیدم می فرماید : وقتی حسن بن علی علیه السلام به حال احتضار در آمد، به حسین علیه السلام گفت : برادرم تو را به وصیتی سفارش می کنم . پس آن را حفظ کن وقتی مردم مرا [برای دفن ] آماده کن ، سپس به سوی رسول خدا – درود خدا بر او وبرخاندانش – ببر تا عهدی را با ایشان تازه کنم. سپس مرا به سوی مادرم فاطمه علیها السلام برگردان آنگاه باز گرد و در بقیع دفنم کن . و بدان که از حمیرا ( عایشه ) رنجی به من می رسد . آنچه مردم از کردارش و دشمنی اش با خدا و رسول خدا – درود خدا بر او و بر خاندانش – و دشمنی اش با ما اهل بیت آگاهند . چون حسن علیه السلام در گذشت [و ] بر تابوتش نهاده شد ، او را به نمازگاه رسول خدا – درود خدا بر او و بر خاندانش – که در آنجا بر مردگان نماز میخواند بردند . پس بر حسن علیه السلام نماز خواند . چون نماز تمام شد به داخل مسجد برده شد وقتی کنار مرقد رسول خدا (ص) ایستادند ، خبر به عایشه رسید و به او گفتند : آنان حسن علی علیهما السلام را آورده اند تا کنار  رسول خدا (ص) دفن شود . پس به شتاب بر استری زین شده بیرون آمد – و او نخستین زن در اسلام بود که بر زین سوار شد – آنگاه ایستاد و گفت : فرزندتان را از خانه ام دور کنید . که نباید کسی در آنجا دفن شود و نباید حریم رسول خدا (ص) دریده شود پس حسین بن علی  علیه السلام به او فرمود : تو و پدرت پیش از این حریم رسول خدا (ص) را دریده اید و تو در خانه اش کسی را که رسول خدا(ص) نزدیک بودنش را دوست نداشت ، داخل کرده ای . ای عایشه ! خداوند از تو در این باره خواهد پرسید . برادرم مرا فرمان داد که او به نزد پدرش رسول خدا (ص) ببرم تا عهدی را با ایشان تازه کند . و تو بدان که برادرم عالم ترین مردم به خدا و رسولش است. و به تأویل کتاب او عالم تر از آن است که حریم رسول خدا (ص) را بدرد ؛ زیرا خداوند پاک والا می فرماید :«ای کسانی که ایمان آورده اید به خانه های پیامبر داخل نشوید مگر این که به شما اجازه داده شود »[احزاب (33):53] در حالی که تو بی اجازۀ رسول خدا (ص) مردانی را به خانه اش داخل کرده ای . و خداوند  عزتمند فرموده است: «ای کسانی که ایمان آورده اید صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نبرید » [حجرات (49):2] و به جانم سوگند تو برای پدرت و فاروقش (عُمر) کنار گوش رسول خدا (ص) کلنگ ها زدی . و خداوند شکوهمند فرمود :«کسانی که صدای خود را نزد رسول خدا کوتاه می کنند . همان کسانی هستند که خداوند دل هاشان را برای پرهیزگاری امتحان کرده است .» [حجرات (49):3]در حالی که به جانم سوگند پرت و فاروقش به سبب نزدیک شدنشان به ایشان او را آزار دادند و حقّی را که خداوند با زبان رسولش به آن دو امر کرده بود دربارۀ او رعایت نکردند . که خداوند آنچه را دربارۀ زندگان مؤمن حرام کرده دربارۀ مؤمنان مرده نیز حرام کرده است . و به خدا سوگند ای عایشه! دفن کردن حسن نزد پدرش که تو آن را نمی پسندی اگر میان ما و خداوند طی شده بود، می دانستی که او ، اگر چه با مالیده شدن بینی ات به خاک هم بود [در آن جا ] دفن می شود . سپس محمد حنفیه به سخن در آمد گفت : روزی بر استر و روزی بر شتر . تو نه مالک جانت هستی و نه مالک زمین . [ و این کار] برای دشمنی با بنی هاشم است . عایشه با او رو کرد و گفت ای پسر حنیفه ! اینان فاطمی اند که سخن میگویند ، سخن تو چیست ؟ و حسین علیه السلام با او فرمود : چگونه محمد را از فاطمیان دور می کنی ، که به خدا سوگند او زادۀ سه فاطمه است : فاطمه دختر عمران بن عائذ بن عمرو مخزوم و فاطمه دختر اسد هاشم و فاطمه دختر زائدة بن أصمّ بن رواحة بن حجر بن عبد معیص عامر. آن گاه عایشه به حسین علیه السلام گفت: فرزندتان را دور کنید و او را ببرید که شما مردمی خصو متگر هستید. پس حسین علیه السلام به سوی مرقد مادرش رفت . سپس پیکر را بیرون آورده و در بقیع دفنش کرد.

اصول کافی جلد 2 /35

 

مسمومیت حضرت

مسمومیت امام حسن علیه السلام چهل روز طول کشید . پس از ظهور اثرات سم بر بدن مبارک و فرا رسیدن وقت شهادت ، به سید الشهدا علیه السلام فرمودند :«مرا مسموم کرده اند و پاره های جگرم داخل طشت است . من از شما جدا می شوم و به خداوند ملحق می گردم . و می دانم چه کسی مرا مسموم کرده است ؛ ولی به حقی که بر شما دارم در این باره حرفی نزنید . وقتی من از دنیا رفتم چشمانم را ببند و غسلم بده و کفنم نما و مرا کنار قبر جدم پیامبر گرامی اسلام (ص) ببر تا با او تجدید عهد کنم . سپس مرا در بقیع کنار جده ام فاطمة بنت اسد علیها السلام دفن کنید . میدانم مخالفین و معاندین گمان می کنند شما می خواهید مرا کنار پیامبر (ص) دفن کنید و مانع شما میشوند . شما را به خدا قسم می دهم که مبادا به خاطر من حتی به اندازه خون حجامت ریخته شود. »

سپس آن حضرت مثل آنچه امیر المؤمنین علیه السلام وصیت فرموده بود به اولاد و اهل خود وصیت نمود و از دنیا رفت .

تشییع جنازه حضرت

امام حسین علیه السلام بعد از غسل و کفن و نماز، آن حضرت را به طرف مرقد شریف پیامبر (ص) حمل کردند و با دیدن این منظره برای مروان و بقیۀ بنی امیه که با سلاح و به همراهی عایشه لعنت الله علیه آمده بودند شکی باقی نماند که می خواهند آن حضرت را در کنار پیامبر گرامی اسلام (ص) دفن نمایند .

لذا آمدند و مانع شدند و عایشه در حالی که سوار دراز گوشی بود گفت :«مرا با شما چه کار است که میخواهید کسی را که من او را دوست ندارم در خانۀ من دفن کنید » مروان ملعون هم نظیر این مطالب را گفت ، و ابن عباس به او و عایشه جواب داد . فرزندان عثمان هم مانع شدند وگفتند :« هرگز نمی شود که عثمان در بدترین مکانها دفن شود و حسن با رسول خدا به خاک سپرده شود»

امام حسین علیه السلام فرمودند: به خداوندی که مکه و حرم را محترم گردانیده ، حسن علیه السلام فرزند علی و فاطمه علیهما السلام  سزاوار تر است بر پیامبر (ص) از کسانی که بدون اجازه داخل خانۀ او شده اند. بخدا قسم او سزاوارتر است از حمال خطاها عثمان ، که ابوذر را از مدینه بیرون کرد و ...

عایشه جلو قبر پیامبر (ص) رفت و گفت « تا یک مو در سر من هست نخواهم گذاشت او را در این جا دفن کنید »!

در اینجا بنی مروان جنازۀ آن حضرت را تیر باران کردند . بنی هاشم دست به شمشیر بردند ، ولی امام حسین علیه السلام مانع شدند و فرمودند : «وصیت برادرم نباید ضایع شود » سپس 70 تیر از جنازه آن حضرت بیرون کشیدند! و این در حالی بودکه امام مجتبی علیه السلام به امام حسین علیه السلام خبر داده بودند که عایشه لعنت الله علیه بعد از شهادت ایشان چه جنایتی را مرتکب می شود.

پس از آن حضرت سید الشهداء علیه السلام کلماتی فرمودند که اگر وصیت برادرم نبود  می دانستید که شمشیرهای الهی در کجا و چگونه  برشما فرود می آمد سپس بدن مطهر آن حضرت را به بقیع آوردند و در کنار جده اش فاطمه بنت اسد علیها السلام دفن نمودند .

آقا حضرت امام مجتبی علیه السلام دارای 15 فرزند دختر و پسر بودند ، ولی از جعده لعنت الله علیه هیچ فرزندی نداشتند .

 

امام حسن مجتبی علیه السلام  می فرمایند :

روزی در محضر جدّم رسول خدا (ص) بودم که مقداری خرما به عنوان صدقه خدمتش آورده بودند . پیامبر آن ها را نگه داشته بود تا به اهلش (فقرا) برساند و من به خیال این که از آن ماست ، خرمایی برداشتم و به دهانم گذاشتم. وقتی پیامبر (ص) چنین دید ، نزدیک آمد و خرما را به همراه زنجاب آن از دهانم بیرون کشید . مردی که ناظر صحنه بود ، به آن برخورد اعتراض کرد و گفت : چرا خرما را از فرزند خردسالت گرفتی ؟! حضرت جواب داد: « ما آل محمدیم و صدقه بر ما حلال نیست »

امام حسن مجتبی علیه السلام در معرفی خود فرمودند :

من بهترین و برترین شاخه از قبایل و اقوام عربم ، پدر و اجدادم گرامی ترین آن هایند . بزرگواری و ا فتخار در حسب و نسب مخصوص و منحصر در ماست ، از شجره ای هستیم که شاخه های پر رونق و میوه های پاک و گران بهایی دارد . ما خاندان نبوت و رسالتیم ، در آن خانواده اساس اسلام و دانش پیامبری پی ریزی گردیده است . عزت و افتخار پیامبری ما را برتری داد و آن گاه که دیگران مانع بودند ، این عزت و ریشه دارتر گشت . ما دریاهای ژرف و شگرفیم که هرگز خشک نمیشود و قلّه های بلند و مرتفع و سر افرازیم که هرگز خوار و ذلیل نمی گردد .

من آن کسی هستم که دعایش مستجاب می گردد . من فرزند کسی هستم که شفاعتش پذیرفته شد و فرمانش مطاع است. من فرزند کسی هستم که برای اولین بار خاک وغبار از سرش زدوده شد . من فرزند کسی هستم که چون در بهشت را بکوبد ، به روی او باز خواهد شد . من فرزند آن کسی هستم که ملائکه به کمک و همراهی اوبا کفاّره جنگیدند و خداوند سبحان غنایم جنگی را بر او حلال نمود .

من از اهل بیتی هستم که خداوند ، محبت و دوستی آنان را بر هر مسلمانی واجب دانست و به رسولش فرمان داد که بگو : من در مقابل رسالت خود ، هیچ گونه اجر و مزدی نمیخواهم ، جز مودّت و دوستی اهل قربی .

سخنرانی امام حسن مجتبی علیه السلام در کودکی

امیر مؤمنان علیه السلام سعی داشت فرزندش حسن را آن چنان که هست معرفی کند ، گر چه خردسال بود ، اما عالم و داناست به طوری که دانشش بر دیگران برتری دارد ؛ از این جهت ، روزی در مسجد الحرام رو به فرزنش نمود و فرمود :

... بر فراز منبر برو و سخن بگو تا قریش بعد از من تو را متهم به جهل و نادانی نکنند و بگویند : حسن فرزند علی زیبایی و شکوه و علم و دانش را ندارد .

فرزند پیامبر از منبر بالا رفت و خدای را سپاس شایان گفت و درود و رحمت کوتاهی بر جد و آلش فرستاد و سپس فرمود :

« ای مردم ! از جدّم پیامبر خدا (ص) شنیدم که می فرمود : و من شهر علم و دانشم و علی دروازۀ آن است ...»

 

روشن بودن وضع همه موجودات بر امام

روزی دو نفر خدمت امام مجتبی علیه السلام رسیدند که حضرت به یکی از آن دو فرمودند : دیروز درباره فلان موضوع چنین مطالبی را گفتی ؟ او با تعجب به همراهش گفت : گویا آنچه را گذشته است می داند !

امام مجتبی علیه السلام فرمودند : ما می دانیم هر آنچه را که در شب و روز اتفاق می افتد . سپس فرمودند : خداوند بزرگ آموزش داد به رسول خدا (ص) تمام احکام حلال و حرام را و نیز آموز ش داد ، قرآن و آنچه را فرو فرستاده و هر چیزی را که نیاز به توضیح و تبین دارد . آنگاه رسول خدا (ص) هر آنچه را آموخته بود، به وصی خود علی بن ابی طالب علیه السلام آموخت و سپس امیر المؤمنین علیه السلام تعلیم داد به ما همۀ آنچه را که رسول خدا (ص) آموخته بود .

 

امام حسن مجتبی علیه السلام از زبان پیامبر گرامی (ص)

حسن علیه السلام فرزند من و متعلق به من است ، او نور چشم ، روشنی قلب ، میوۀ دل و سرور جوانان اهل بهشت است ؛ حجت خدا و امام بر امت است ؛ فرمانش فرمان من و گفتارش گفتار من است ؛ هر کسی با او مخالفت کند از من نخواهد بود .

مناقب ابن شهر آشوب 4/17

 

امام حسن مجتبی علیه السلام از زبان امام صادق علیه السلام

امام ششم علیه السلام در اوصاف ، فضائل و حالات حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند:

حسن بن علی بن ابی طالب علیهما السلام عابدترین و زاهد ترین فرد در عصر خویش بود . او هنگامی که حج به جا می آورد ، با پای پیاده – از مدینه به سوی مکه معظمه – حرکت می کرد و چه بسا با پا ی برهنه بود. به هنگام یاد آوری مرگ و خانه قبر و بر انگیخته شدن در روز قیامت و تقسیم پرونده اعمال ، سخت میگریست و نیز آن گاه که سخن از صراط و عرضۀ اعمال بر خداوند – تبارک و تعالی – به میان می آورد ، چنان صیحه می زد که بر حال او وحشت میکردند و به هنگام اقامۀ نماز در برابر پروردگار ، عضلات  و تمام بدنش به لرزه می آمد و هرگاه یاد آورد بهشت و جهنم می شد ، لرزه و اضطرابی سخت ، همچون انسانی عقرب گزیده ، او را فرا میگرفت و پیوسته از خداوند – سبحان – بهشت جاویدان و دوری ا زآتش را در خواست می نمود.

بحارالانوار 43/331

 

امام حسن مجتبی علیه السلام از زبان امام رضا علیه السلام

آنگاه که امام مجتبی علیه السلام را مسموم نمودند و علائم مرگ آشکار شده بود ، حضرت گریه می کردند . پرسیدند : تو که از بهترین و بالاترین موقعیت در نزد خدا و پیامبر (ص) و مردم بر خورداری ، جدت پیامبر گرامی (ص) آن همه سخن درباره ات گفته است و بیست مرتبه با پای پیاده به حج رفته ای و سه مرتبه ، تمام اموال خویش حتی کفش هایت را در را خدا بین فقرا و مستمندان تقسیم کرده ای ، چرا گریه می کنی ؟!

امام حسن مجتبی علیه السلام در جواب فرمودند :

گریه من بخاطر دومطلب اساسی است : وحشت قیامت و جدایی از دوستان

 

مسند امام مجتبی علیه السلام 71

 

التماس دعا

بر گرفته از سایت http://hassanmojtaba.blogfa.com/cat-5.aspx