نيايش هاى حضرت رضا عليه السلام

(مناجات با خدا)

بارالها!
در پيشگاه تو ايستاده ام،
و دستهايم را بسوى تو بلند كرده ام،
آگاهم كه در بندگى ات كوتاهى نموده و در فرمانبرى ات سستى كرده ام،
اگر راه حيا را مى پيمودم از خواستن و دعا كردن مى ترسيدم...
ولى پروردگارم!
آن گاه كه شنيدم گناهكاران را به درگاهت فرا مى خوانى ،
و آنان را به بخشش نيكو و ثواب وعده مى دهى ،
...
براى پيروى ندايت آمدم،
و به مهربانى هاى مهربانترين مهربانان پناه آوردم.
و به وسيله پيامبرت كه او را بر اهل طاعتت برترى داده، و اجابت و شفاعت را به او بخشيدى ،
و به وسيله برترين زن،
و به فرزندانش، كه پيشوايان و جانشينان اويند،
و به تمامى فرشتگانى كه به وسيله اينان به تو روى مى كنند، و در شفاعت نزد تو، آنان را كه خاصان درگاه تواند، وسيله قرار مى دهند، به تو روى مى آورم.
...
پس بر ايشان درود فرست،
و مرا از دلهره ملاقاتت درامان دار،
و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،
پيشاپيش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و ديدن تو مى شود قرار دادم
اگر با اين همه، خواسته ام را رد كنى ، اميدهايم به تو به يأس مبدّل مى گردد،
همچون مالكى كه از بنده خود گناهانى ديده و او را از درگاهش رانده،
و آقايى كه از بنده اش عيوبى ديده و از جوابش سر باز مى زند.
واى بر من اگر رحمت گسترده ات مرا فرانگيرد،
اگر مرا از درگاهت برانى ، پس به درگاه چه كسى روى كنم؟
اما... اگر براى دعايم درهاى قبول را گشوده، و مرا از رساندن به آرزوهايم شادمان گردانى ، چونان مالكى هستى كه لطف و بخششى را آغاز كرده، و دوست دارد آن را به انجام رساند، و مولايى را مانى كه لغزش بنده اش را ناديده انگاشته و به او رحم كرده است.
در اين حالت نمى دانم كدام نعمتت را شكرگزارم؟
...
آيا آن هنگام كه به فضل و بخششت از من خشنود شده، و گذشته هايم را بر من مى بخشايى ؟
...
يا آن گاه كه با آغاز كردن كرم و احسان بر عفو و بخششت مى افزايى ؟


پروردگارا!
خواسته ام در اين جايگاه، يعنى جايگاه بنده فقير نااميد، آن است كه...
گناهان گذشته ام را بيامرزى ،
و در باقيمانده عمرم مرا از گناه بازدارى ،
و پدر و مادرم را كه دور از خانه و خانواده و غريبانه در زير خاكها خفته اند، ببخشى .
...
تنهايى شان را با انوار احسانت از بين ببر،
و وحشتشان را با نشانه هاى بخششت به انس بدل كن،
و به نيكوكارشان دم به دم نعمت و شادمانى بخش،
و به گناهكارشان مغفرت و رحمت عطا كن،
...
تا به لطف و مرحمتت ازخطرات قيامت درامان باشند،
به رحمتت در بهشت ساكنشان گردان،
و بين من و آنان در آن نعمت گسترده شناسايى برقرار كن،
تا مشمول شادمانى گذشته وآينده شويم.


آقايم!
اگر در كارهايم چيزى سراغ دارى كه مقامشان را بالا مى برد و بر اكرامشان مى افزايد، آن را در نامه اعمالشان قرار ده،
و مرا در رحمت با آنان شريك كن،
و آنان را مشمول رحمتت بگردان، همچنان كه مرا در كودكى تربيت كردند.

* * *

(دعابراى فرزندش حضرت مهدى عليه السلام)


يونس بن عبدالرحمان از امام رضا عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت به دعا براى صاحب الزمان عليه السلام امرمى فرمود و يكى از دعاهاى ايشان براى آن حضرت چنين بود:


پروردگارا!
بر محمّد و خاندانش درود فرست، و از دوستت، خليفه ات، حجّتت بر خلقت، و آن زبانى كه معرف توست و گوياى حكمت تو، و آن چشم بيناى تو در ميان مخلوقاتت، و گواه بر بندگانت... بزرگمرد مجاهد كوشا، بنده پناهنده به تو، دفاع كن .


خداوندا!
او را از شرّ آنچه آفريدى و پديد آوردى و ايجاد نمودى و پروراندى و تصوير نمودى در امان دار، و او را از پيش رو و از پشت سر و از طرف راست و چپ، و از بالا و پايين محافظت فرما، آن گونه كه هر كه در حفاظت تو باشد ضايع نگردد.
در وجود او، پيامبرت را، و وصى ّ پيامبرت را، و پدرانش را؛ پيشوايانت و اركان دينت راـكه درود تو بر تمامى آنان بادـحفظ نما، و او را در امانت خودت كه هرگز ضايع نگردد، و در همسايگى ات كه مورد تعرّض قرار نگيرد، و در نگهدارى و حمايت خودت كه مورد ظلم واقع نشود، قرار ده.


خدايا!
او را به امان محكمت درامان دار، كه هر كه در آن قرار گيرد هرگز شكست نخورد، و او را درحمايت خودت كه هر كه در آن باشد ظلم نبيند قرار ده، و او را به يارى برترت يارى ده، و به قدرتت توانايش كن، و فرشتگانت را پشت سر او قرار ده.


بارالها!
دوست دار هر كه او را دوست دارد، و دشمن دار هر كه با او بستيزد، و زره محكمت را بر او بپوشان، و فرشتگانت را گرداگرد او قرار ده.


پروردگارا!
او را به برتر از مقامى كه عدالت گسترانِ از پيروان پيامبرانت را به آن مقام رساندى ، برسان.


خداوندا!
شكافها را با او پر كن، گسستگى ها را به او پيوسته دار، ظلم را به او بميران، عدالت را نمايان ساز، و زمين را به عمر طولانى اش زينت بخش، و او را با يارى تأييد كن، و با بيم نصرت نما، و براى او گشايشى آسان قرار ده، و از جانب خودت براى او برهانى قاطع بر دشمنت و دشمنش مقدّر كن.


بارالها!
او را قائم منتظر قرار ده، و پيشوايى كه به او مانع ظلم مى شوى ، و او را با يارى قدرتمند و پيروزى نزديك توانا كن، و او را وارث شرق و غرب جهان كه بركتشان دادى قرار ده، سنّت پيامبرت را به او زنده كن، تا هيچ حقّى را بخاطر ترس از مخلوقى پنهان ندارد، ياورش را نيرو ده، و دشمنانش را خوار، و هر كه با او بستيزد و مكر كند نابود كن.


بارالها!
سركشان كافر و سالارانشان و ريش سفيدانشان و ياورانشان را نابود ساز، و سركردگان گمراهى و بدعت گذاران و سنّت شكنان و تقويت كنندگان باطل را درهم شكن، سركشان را به او خوار فرما، و كافران و منافقان و بى دينان را به دست او نابود كن، ... هر وقت و هر جا كه باشند... در شرق و غرب زمين، در خشكى و دريا، در دشت و كوه، تا هيچ جنبنده اى از آنان را زنده نگذارى ، و نشانى از ايشان برجاى ننهى .


بارالها!
شهرهايت را از ايشان پاك كن، و بندگانت را از شرّ ايشان برهان، و مؤمنان را به اوعزّت ببخش، و سنّتهاى فرستادگانت را به او زنده ساز، و حكم پيامبران را عمومى گردان، و آنچه از دينت از بين رفته و از حكمتهايت دگرگون شده دوباره بياور... تا دينت به او و به دست او پرطراوت و نو و بدون هيچ كژى گردد، در حالى كه بدعتى در او نيست...
...
و تا به عدالت او تاريكيهاى ستم، روشن و آتش كفر خاموش كنى ، و جايگاههاى حق وعدالت ناشناخته را [ از آلودگيها ] پاكيزه، و مشكلات احكام را به او روشن بگردانى .


بارالها!
او همان بنده توست كه بر غيب او را امين دانستى ، و او را از[ارتكاب گناه] نگاه داشتى ، وبه دورى او ازبديها حكم فرمودى ، وازهر پليدى او را پاكيزه نمودى ، و از هر چركى او را دور كردى ، و از دو دلى او را در امان داشتى .


بارالها!
در روز قيامت و روز وقوع آن بلاى بزرگ براى او گواهى مى دهيم كه گناهى انجام نداده، و معصيتت را مرتكب نشده، و فرمانبرى ات را ضايع ننموده، و پرده اى را ندريده، و بايسته اى را تبديل نكرده، و آيين تو را تغيير نداده است، و او امام هدايتگر، هدايت شده، پاكيزه، باتقوا، وفا كننده و پسنديده پاك مى باشد.


بارالها!
پس بر او و پدرانش درود فرست و به او و فرزندان و خاندان و نسل و امّت و تمامى پيروانش، آنچه روشنى چشم و شادمانى او را در بردارد عطايش كن، و فرمانروايى او را در تمام مكانها، دور و نزديك، بر قدرتمداران و فرمانبران [ آن نواحى ] بگستران، تا حكم او بر تمامى احكام غالب و هر باطلى را با حقّ او نابود سازى .


بارالها!
به دست او ما را به راه هدايت و بزرگ و ميانه اى ببر كه تندرو بسوى او بازگردد و دنباله رو به آن برسد.


بارالها!
ما را بر فرمانبرى او نيرو، و بر همراهى او راست بگردان، و به متابعت او بر ما منّت گذار، و ما را در حزب او، كه قيام كنندگان به امرت، و صبركنندگان به همراهش، وآنان كه با خيرخواهى براى او جوياى خشنودى اند، قرار ده، تا اين كه در روز قيامت ما را در زمره ياوران و پشتيبانان و تقويت كنندگان حكومتش محشور گردانى .


بارالها!
بر محمّد و خاندانش درود فرست، و اين را از طرف ما براى خودت، در حالى كه از هر شك و شبهه و خودنمايى و شهرت طلبى بدور باشد، قرار ده، تا بر غير از تو بر آن اعتماد نكنيم، و قصدى جز تو نداشته باشيم، و ما را در جايگاه او وارد كن، ودر بهشت همراه او قرار ده، وما را در كار او به دلتنگى و خستگى و سستى و پراكندگى مبتلا مساز، وما را از كسانى قرار ده كه از آنان براى يارى دينت كمك گرفته وبه آنان وليّت را عزيزمى گردانى ، وبه جاى ما گروه ديگرى را برنگزين چه اين كه اين كار بر تو آسان و بر ما بسيار گران و دشوار است، وتو بر هر كار توانايى .


بارالها!
بر واليان عهدش درود فرست، وايشان را به آرزوهايشان برسان، وعمرشان را طولانى ساز وآنان را يارى ده، و براى او آنچه از امر دينت را به آنان نسبت داده اى به نهايت برسان، و ما را پشتيبانان آنان و ياوران دينت قرار ده، و بر پدران پاكيزه اش و پيشوايان هدايتگر درود فرست.


بارالها!
ايشان معدنهاى سخنان تو، و خزينه داران علم تو، وحاكمان امر تو، و بندگان خالص تو، و بهترين مخلوقات تو، و دوستانت و فرزندان دوستانت، و برگزيدگانت و فرزندان برگزيدگان تواند كه درود و رحمت و بركاتت بر تمامى آنان باد.


بارالها!
(
درود و رحمتت بر) همكاران او در كارش، و ياورانش در فرمانبريت، كسانى كه آنان را سنگر و سلاح او، و پناهگاه و مورد علاقه او قرار داده اى ، آنانى كه از خانواده و فرزندان جدا شدند، وجلاى وطن كردند، و بستر راحت را ترك گفتند. ازتجارتشان دست شستند، و از روزى خود كاستند، و در جايگاههايشان ديده نشدند، بى آن كه از شهرشان رفته باشند، و با بيگانگانى كه در كارشان ياريشان مى كنند هم قسم شدند، و با نزديكانى كه آنان را از كارشان بازمى داشتند مخالفت كردند، و بعد از روى گرداندن و دورى از يكديگر با هم ائتلاف كردند، وآنچه كه ايشان را به برخوردارى از بهره هاى گذراى دنيايى مى رساند جدا كردند.


بارالها!
ايشان را درجايگاه استوارت و در پناه خودت قرار ده، وهرگونه گرفتارى را كه از جانب دشمنان متوجّه آنان مى باشد، از ايشان دور كن، و بر كفايت و پشتيبانى و يارى دادن به آنان بيفزاى ، آن مقدار كه ايشان را در فرمانبريت كمك كنى ، و به حق ايشان، باطل آنان را كه درصدد خاموش ساختن نور تو مى باشند از بين ببر، و بر محمّد و خاندانش درود فرست و به ايشان تمامى آفاق زمين و كرانه هاى آن را از دادگرى و داد و بخشايش و فزونى پر كن، و به بزرگوارى و بخششت و آنچه بر بندگانت به دادگريت منّت گذاردى ، از آنان تشكّر كن، و از پاداشت آنچه درجاتشان را بالا مى برد برايشان ذخيره كن، چه آنچه تو بخواهى انجام مى دهى ، و آنچه اراده كنى حكم مى كنى ، چنين باد اى پروردگار جهانيان.

* * *

(دعاى آن حضرت در قنوت)

 


پروردگارا!
بيامرز و ببخشاى ،
و از آنچه مى دانى درگذر،
همانا تو برتر، والاتر وگراميترى .

* * *

( درود حضرت بر پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از نمازهاى واجب)


سلام و بخشايش و بركت الهى بر تو اى رسول خدا!
سلام بر تو اى محمّد بن عبدالله!
سلام بر تو اى انتخاب الهى !
سلام بر تو اى دوست خدا!
سلام بر تو اى برگزيده خدا!
سلام بر تو اى امين الهى !
گواهى مى دهم كه تو فرستاده خدايى ،
و گواهى مى دهم كه تو محمّد بن عبدالله اى ،
و گواهى مى دهم كه تو به خيرخواهى امّتت راه نمودى ،
و در راه پروردگارت تلاش نمودى ،
و او را بندگى كردى تا آن گاه كه زمان مرگت فرارسيد.
پس اى رسول خدا!
خداوند تو را پاداش دهاد؛ برترين پاداشى كه پيامبرى را ازامّتش داده است.


بارالها!
بر محمّد و خاندانش درود فرست، برترين درودى كه بر ابراهيم و خاندانش فرستادى ، تو ستوده و بزرگوارى .

* * *

(دعاى ايشان بعد از نمازهاى واجب)


از آن حضرت روايت شده است كه فرمود: براى روزى خواستن، بعد از هر نماز بگو:
اى كسى كه نيازهاى نيازمندان در اختيار اوست!
اى كسى كه براى هر درخواست كننده اى گوشى شنوا و پاسخى آماده، و براى هر خاموشى ، آگاهى درونى و فراگير دارى !
از تو مى خواهم ... به حقّ وعده هاى راستت و نعمتهاى ارزشمندت وبخشايش گسترده ات و چيرگى درهم شكننده ات و پادشاهى جاودانه ات وگفتارهاى رسايت.
اى كسى كه فرمانبرى فرمانبران او را سودى ندهد،
و گناه گناهكاران به او ضرر نرساند،
بر محمّد و خاندانش درود فرست
و مرا روزى عطا فرما،
و در آنچه مرا روزى مى دهى از بخششت،عافيت روزى عنايت كن، به بخشايشى كه دارى اى مهرورزترين بخششگران!

* * *

(دعاى امام عليه السلام در سجده شكر)


سپاس از آن توست اگر فرمانت برم،
وهيچ برهانى برايم نيست اگر سرپيچيت كنم،
در احسان و بخششت نه من و نه جز من را اختيارى نيست،
و اگر گناه كردم بهانه اى ندارم،
آنچه از نيكى به من مى رسد از جانب توست، اى بزرگوار!
زنان و مردان مؤمن را در شرق و غرب جهان ببخشاى .

شرح خطبه توحيديه

پيرامون خطبه

زمان بيان خطبه
حضرت امام رضا(ع) در سال 148 هجرى، در شهر مدينه متولّد شد، و پنجاه و پنج سال عمر كرده، و در سال 203 هجرى در خراسان وفات نموده، و سى و پنج سال در خدمت پدر بزرگوارش زندگى كرده، و از معارف و حقائق و فيوضات آن حضرت استفاضه نموده و بيست سال بعد از فوت حضرت امام موسى بن جعفر عليه السلام كه در سال 183 هجرى در بغداد واقع شد، به مقام امامت و ولايت منصوب گرديد و در موارد زياد، امام هفتم عليه السّلام تصريح به خلافت و امامت آن حضرت فرموده، و به عناوين مختلف مقام ولايت او را براى خواصّ شيعيان خود معرّفى فرموده است.
مأمون عباسى چون بر خراسان استيلاء يافته، و در سال 198 هجرى برادرش امين نيز فوت كرد، در سال 200 هجرى حضرت رضا عليه السلام را به هر مقدمه اى بود به خراسان آورد.
در سال201 هجرى به هر عنوانى بود، با اصرار تام و الزام شديد، آن حضرت را به ولايتعهدى نصب و تعيين نمود.
و ظاهراً اين جريان در ماه رمضان واقع شد، و چون وفات آن حضرت در ماه صفر 203 بوده است، حدود يكسال و نيم منصب خلافتعهدى آن حضرت استمرار پيدا كرده است.
در نتيجه معلوم مىشود كه انشاء اين خطبه شريف در مجلس مأمون قبل از موضوع ولايتعهدى، و در اوايل سال 201 هجرى صورت گرفته است.
ما براى اثبات مقام امامت و خلافت الهى آن حضرت، با در دسترس داشتن اين خطبه شريف، حاجتى به نصوص ديگر و ذكر ادلّه نقلى يا عقلى يا شواهد ديگر نداريم.
بيان اين حقائق و معارف الهى و تحقيق اين لطائف عرفان و دقائق لاهوتى، آن هم بدون سابقه فكرى و به نحو ارتجال، از عهده هر عارف و متكلّم و فيلسوف و محقّق و فقيهى بيرون، و از استطاعت بشر خارج است، مگر آن كه با وحى و الهام غيبى مرتبط باشد.
و افتخار هر عارف متفكّرى آن كه بتواند حقائق و لطائف اين خطبه را به آن طورى كه واقعيت دارد بفهمد.

مآخذ ما در نقل اين خطبه شريف
اين خطبه در كتابهايى از كتب درجه اول شيعه ثبت شده است.
1 ـ عيون أخبار الرضا؛ تأليف رئيس المحدّثين شيخ صدوق محمّد بن علىّ بن بابويه القمّى، متوفّى 381 هجرى، مدفون به رى.
2 ـ توحيد شيخ صدوق رضوان الله عليه.
3 ـ أمالى شيخ الطائفة الطوسى رضوان الله عليه، متوفّى 460 هجرى.
4 ـ مجالس شيخ المشايخ المفيد، متوفىّ 413 هجرى.
5 ـ احتجاج طبرسى أبى منصور احمد، متوفّى 588 هجرى.
6 ـ تحف العقول الحسن بن علىّ بن شعبه متوفّى در نيمه دوم از قرن رابع در باب خطب اميرالمؤمنين در توحيد، و بدون سند ذكر نموده است.
7 ـ بحارالأنوار مرحوم علاّمه مجلسى، جلد دوم، ص 169، طبع كمپانى. وى اين خطبه را از كتاب توحيد و عيون نقل كرده و سپس به سه كتاب ديگر نيز اشاره فرموده، و بيانات مفيدى مربوط به بعضى از جملات خطبه ذكر نموده، و به برخى از اختلافات نسخ اشاره كرده است.
ضمناً مرحوم محقّق بزرگوار قاضى سعيد محمّد بن محمّد مفيد قمّى شرحى حكيمانه بر توحيد صدوق نوشته، و سه جلد از اين شرحِ مخطوط، نزد اين جانب موجود است، و اين خطبه را در جلد اوّل ص 47، نقل كرده و اكثر جملات آن را شرح نموده است و اين كتاب از لحاظ عرفان علمى جالب توجّه است.

اسناد در خطبه شريف
اسناد در اين پنج كتاب بر دو نوع مىباشد:
سند مرحوم صدوق در كتاب عيون الأخبار و توحيد: يكى است. و سند شيخ مفيد و شيخ الطائفه در دو كتاب نيز يكى است.
و در احتجاج بدون ذكر سند (در باب احتجاج حضرت رضا عليه السلام) نقل شده است. و ما احتياجى به معرّفى مقامات بالاى شيخ صدوق رئيس المحدّثين، و شيخ المشايخ مفيد رضوان الله عليه، و شيخ الطائفه الإماميّه محقّق طوسى نداريم.
نجاشى گويد: محمدبن علىّ بن بابويه كان جليلاً حافظاً للأحاديث بصيراً بالرجال ناقداً الأخبار لم ير فى القميّين مثله فى حفظه وكثرة علمه.
و در رجال شيخ در حقّ شيخ مفيد گويد: محمّد بن الحسن أبوجعفر شيخ الطائفة رئيس الإماميّة جليل القدر عظيم المنزلة ثقة عين صدوق عارف بالأخبار والرجال والفقه والكلام والاصول والأدب.
و امّا استاد و شيخ مرحوم صدوق در دو كتاب، محمد بن الحسن بن احمد بن الوليد القمى: نجاشى گويد - جليل القدر عارف بالرجال موثوق به.
و اما شيخ مرحوم شيخ مفيد و شيخ طوسى رضوان الله عليهما، الحسن بن حمزة بن علىّ بن عبدالله بن محمّد بن الحسن بن الحسين بن علىّ بن الحسين عليه السلام، نجاشى گويد: كان فاضلاً أديباً فقيهاً ورعاً له كتب أخبرنا بجميع كتبه ورواياته جماعة من أصحابنا منهم الشيخ أبو عبدالله محمد بن محمّد بن النعمان، و مات سنة 358 هجرى.
و فوت محمد بن الحسن بن الوليد در سال343 هجرى است و چون در اين اسناد، در هر يك دو فرد از آخر آن اسناد را كه از علماء و محدّثين درجه اول شيعه هستند، شناختيم، حاجتى به بحث از ساير رجال سند نداريم.
گذشته از اين در امثال اين كلمات كه در سطح اعلاى علم و معرفت و دقت است، افرادى علاقه به ضبط و حفظ و روايت آنها را پيدا مىكنند كه خود نيز از بزرگان اهل معرفت و تقوى و علم باشند، و هرگز محدّثين و افراد عادى، توجه و علاقه اى به چنين احاديث و كلماتى پيدا نكرده و بلكه از استفاده و فهم آنها نيز محرومند.
به اضافه اتقان و إحكام متن خطبه كه صدور آن از مهبط وحى و علم، قطعى است - آفتاب آمد دليل آفتاب.
چنان كه در اكثر خطبه ها و كلمات حضرت اميرالمؤمنين عليه السّلام و اكثر ادعيّه وارده از حضرت سجاد عليه السلام عليه السّلام اين معنى مسلّم و نزد أهل معرفت و بصيرت روشن و واضح است.

رئيس المحدّثين صدوق و خطبه
به طورى كه علماى رجال و محدثين و محقّقين تصريح كرده اند: شيخ بزرگوار، صدوق؛ از لحاظ ثبت و ضبط و حفظ و امانت در روايت و دقت در نقل كلمات احاديث، برترى و امتيازاتى بر ديگران داشته است و از اين لحاظ روايات او را مورد وثوق و اطمينان قرار مىدهند.
آرى! صدوق رضوان الله عليه همه اهتمام و كوشش خود را در ضبط و حفظ و دقت كامل در روايات مبذول داشته، و به ساير قسمتها صرف وقت نمىكرد.
و از اين جهت روايات او را كه با روايات ديگران مقايسه نماييم، دقيق تر و مضبوط تر مىيابيم، و حتّى برخى از علماء و محدّثين عقيده دارند كه احاديث صدوق رضوان الله عليه مورد وثوق و اعتماد است، و او به خاطر شدّت اهتمام به ضبط و اطّلاع و معرفت به رجال هرگز روايات ضعيفى را نقل نمىكند، و حتّى كتاب من لايحضره الفقيه او را به ساير كتب اربعه مقدّم شمرده و ترجيح مىدهند.
و در مورد خطبه توحيد از حضرت رضا عليه السلام، ما اين معنى را اگر به دقت بررسى و تحقيق كنيم، درخواهيم يافت.
آنچه مرحوم شيخ مفيد و شيخ طوسى در امالى خودشان نقل مىكنند، با نقل شيخ صدوق در جزئيات و خصوصيّات اختلاف دارد، و شيخ طوسى همان روايت شيخ مفيد را نقل كرده است، و شيخ مفيد يا از مشايخ ايشان خطبه را تا حدودى تلخيص كرده، و بلكه برخى از جملات و يا كلمات را كه از فهم عموم بيرون است حذف و يا تبديل نموده است و يا به خاطر نبودن قدرت ضبط و حفظ، قهراً اين تغييرات پيش آمده است.
به هر صورت ما در اين جا از روى نقل و روايت شيخ صدوق، آن هم از كتاب عيون اخبار الرضا عليه السّلام كه به عنوان آن حضرت تأليف شده است به ترجمه و شرح خطبه خواهيم پرداخت؛ و ضمناً همين خطبه شريف در كتاب تحف العقول با مختصر تلخيص در (ص 61، ط تهران) به حضرت اميرالمؤمنين نسبت داده شده، و با اين كه مؤلف تحف العقول معاصر با شيخ صدوق است، ولى دقّـ و اهتمام شديد صدوق در نقل روايت محسوس است.

موارد ضبط خطبه شريف
1 ـ در كتاب عيون الأخبار، باب 11، باب ما جاء عن الرضا عليه السلام فى التوحيد (خطبة الرضا عليه السّلام فى التوحيد).
2 ـ در كتاب توحيد (باب التوحيد و نفى التشبيه) باب 2، موافق با همان سند و متن عيون الأخبار ذكر شده است.
3 ـ در كتاب أمالى شيخ بزرگوار مفيد رضوان الله عليه، در مجلس ثلاثين، و با سند مخصوص خود، و با اختلافات جزئى، نقل شده است.
4 ـ در كتاب أمالى شيخ الطائفة ( در جزء اول، همان سند و متن را از شيخ مفيد نقل كرده است.)
5 ـ در كتاب تحف العقول كه معاصر صدوق است، خطبه را بدون سند و با مختصر اختلاف با عيون الأخبار، به عنوان خطبه اى در توحيد از حضرت اميرالمؤمنين عليه السّلام نقل مىكند.
6 ـ در كتاب احتجاج طبرسى (باب احتجاج الرضا عليه السّلام) خطبه را با حذف سند، و مطابق عيون نقل كرده است.
7 ـ در بحار الأنوار، جلد دوم (باب جوامع التوحيد) طبع اول، كمپانى، ص169، خطبه را از عيون و توحيد نقل مىكند.

خصوصيّات اين رساله
1 ـ ما در نقل اين خطبه شريف، مطابق روايت كتاب عيون الأخبار ضبط مىكنيم و در مورد اختلاف نسخه ها، آنچه را كه به نظر بهتر و مناسبتر است متن قرار داده؛ و اختلاف نسخه ها را در ميان پرانتز ذكر مىكنيم.
2 ـ چند جمله اى را كه از متن خطبه ارتباط با همديگر از جهت معنى دارد جدا كرده، و ترجمه و شرح آن را به نحو لزوم و اختصار مىنويسيم.
3 ـ در ترجمه و تفسيركلمات خطبه، در اغلب موارد به كتاب ـ التحقيق في كلمات القرآن الكريم ـ استناد كرديم، و در بعضى از موضوعات مربوط به معارف الهى نيز از آن كتاب استفاده و تلخيص شده است.
4 ـ آنچه در توضيح مطالب خطبه نوشته شده است، روى تقليد يا تعبّد يا نقل سخنان ديگر نيست، بلكه بر مبناى معارف يقينى و اصول علمى ـ تحقيقى ـ قطعى است.
5 ـ و تا ممكن بود از ذكر اصطلاحات فلسفى يا عرفانى خوددارى شده و مطالب با بيانات ساده و الفاظ معمول آورده شده است.
6 ـ خطبه را در مقام توضيح به قسمتهايى تقسيم كرده، و شماره گذارى كرديم، و در قسمتهاى ديگر كه مربوط به قسمتى مىشود، به شماره آن قسمت از خطبه اشاره مىشود، مانند: (خ 1).
7 ـ در مقام توضيح از ذكر مطالب خارج از بحث و نقل احتمالات ناصحيح و مشكوك، يا نسخه بدلهايى كه صحيح نيست و يا مرجوح و غيرلازم است پرهيز كرديم.
8 ـ در فهرست مطالب نيز به شماره هاى قسمت شده از خطبه كه جمعاً 32 قسمت است، اشاره كرديم، نه به شماره هاى صفحات.
9 ـ موضوعاتى كه در فهرست از آنها ياد شده است، معانى و حقايق آنها در اين رساله به نحو تحقيق و يقين روشن شده است، اگر چه به طريق اجمال باشد و كتابى با اين خصوصيّات (مختصر و مفيد و قاطع) در مباحث توحيد در دسترس نيست.
10 ـ اين رساله براى همه طبقات اهل ايمان و توحيد، از لحاظ مطالعه و دقت لازم است، و هر كسى در حدود قوه فهم خود از اين كلمات آسمانى و معارف الهى كه از منبع فيض و مهبط وحى و مخزن علم و معرفت صادر شده است، استفاده خواهد كرد.

مقدمه خطبه
حدّثنا محمد بن الحسن بن احمد بن الحسين بن الوليد، رضى الله عنه، قال حدّثنا محمد بن عمروالكاتب، عن محمد بن زياد القُلزميّ (القلونيّ، العامريّ، العرزميّ)، عن محمد بن أبي زياد الجُدّي صاحب الصلوة بجُدّه، قال حدّثني محمد بن يحيى بن عمر بن عليّ بن أبي طالب عليه السّلام، قال سمعت أبا الحسن الرضا عليه السّلام يتكلّم بهذا الكلام (الحديث) عند المأمون في التوحيد.
قال ابن أبي زياد، ورواه لي أيضاً أحمد بن عبدالله العلويّ، موليً لهم وخالاً لبعضهم، عن القاسم بن أيّوب العلويّ.

توضيح
به طورى كه گفتيم احتياجى به تحقيق و تميز احوال اين رجال سند نداريم، زيرا روايت شيخ صدوق و شيخ او محمد بن الحسن بن الوليد، رضوان الله عليهما، كه هر دو از لحاظ ضبط و حفظ و دقّت و وثاقت و معرفت به رجال، در ردجه اول و مورد اعتماد كامل هستند و بطور مسلّم مشايخ روايات خود را مىشناختند، و روى اعتماد روايت حديث مىكردند؛ براى ما كافى است.
گذشته از اين، نقل چنين خطبه اى با اين اهتمام و دقّت، صددرصد علامت كمال ايمان و معرفت و علم و توجّه است.
اضافه بر اين كه شيخ مفيد و شيخ الطائفه رضوان الله عليهما نيز با سند خود اين خطبه را نقل كرده اند و ظاهراً محمد بن يحيى بن عمر، و قاسم بن أيّوب علوىّ، از افرادى بودند كه در مجلس مأمون جزو مدعوّين از علويّين، حاضر شده و خطبه آن حضرت را شنيده و ضبط كرده اند.
و به قرينه بودن محمد بن أبى زياد، صاحب صلوة (امام جماعت) در شهر جُدّه، او مرد عالم و موثّق و عادلى بوده است.
و چون قُلزُم اطلاق مىشود به بحر أحمر و به آباديى كه در كنار اين دريا و نزديك به مدين بود، با جُدّى متناسب تر مىشود، اگر چه قلونيه و عرزم نيز از أسماء امكنه است.
أنّ المأمون لمّا أراد أن يستعمل الرّضا عليه السّلام: جمع بنىهاشم، فقال لهم: إنّي اُريدُ أن أستعمل الرضا على هذا الأمر من بعدي! فحسده بنوهاشم، وقالوا: أتُولّى رجلاً جاهلاً ليس له بصرٌ (بصيرة) بتدبير الخلافة؟ فابعث اليه رجلاً يأتنا، فترى من جهله ما تستدلُّ به عليه (نستدلّ به)، فبعثَ إليه، فأتاه.

ترجمه
محمد بن يحيى و قاسم بن أيّوب روايت كرده اند كه: چون مأمون عبّاسى خواست حضرت رضا عليه السّلام را براى خلافت و ولايتعهدى بگمارد، بنىهاشم را دعوت و جمع نموده و اظهار داشت كه: من قصد كرده ام تا علىّ بن موسى الرضا را براى بعد از خود به مقام ولايت و خلافت معيّن كنم!
بنوهاشم روى حسادت گفتند: آيا كسى را كه به امور مملكت و حكومت، و تدبير شؤون خلافت و زمامدارى آشنا نيست، و سابقه و بصيرت و بينايى ندارد، مىخواهى خليفه كنى؟! بهتر است كسى را فرستاده، و او را براى حضور در اين مجلس دعوت كنى! و در همين جلسه به جهالت و ناآگاهى او اطلاع يافته، و اين جريان تو را راهنمايى خواهد كرد.
پس مأمون كسى را فرستاد، و آن حضرت حاضر شد.

توضيح
ظاهر اين است كه مراد از بنىهاشم، بنوعبّاس بودند كه به خاطر قرابت با مأمون به اين امر حسد ورزيدند، و بنوعبّاس از فرزندان عبّاس بن عبدالمطلّب بن هاشم هستند، و علويّون از اولاد علىّ بن ابيطالب بن عبدالمطلّب باشند، و به قرينه روايت محمد بن يحيى علوى و قاسم بن أيّوب علوى، از علويّون نيز در آن مجلس به صورت موافق حضور داشتند، و جزو افرادى نبودند كه حسادت ورزيدند، و اگر نه اهتمام و دقت به روايت آن خطبه و جريان پيدا نمىكردند.
و گذشته از اين، جريان ولايتعهدى علىّ بن موسى الرضا عليه السّلام موجب سرافرازى و افتخار و علويون بود، و آنان به مقام علم و معرفت آن حضرت آشنا بودند، و هرگز مناسب نبود كه روى حسادت چنين سخنى گويند.
فقال له بنوهاشم: يا أباالحسن إصعد المنبر وانصب لنا علماً نعبدُالله عليه، فصعد المنبر فقعد مليّا لايتكلّم مطرقاً، ثمّ انتفض إنتفاضةً واستوى قائماً وحمدالله تعالى وأثنى عليه، وصلّى نبيّه وأهل بيته، ثمّ قال:

ترجمه
پس بنوهاشم آن حضرت را خطاب كرده و گفتند: تقاضا مىكنيم به منبر بالا رفته، و براى ما نشانه اى از علم و هدايت برفراز كن كه روى آن اساس و علامت، بندگي و عبادت پروردگار متعال را عمل كنيم!
پس آن حضرت روى منبر نشست، و مقدارى از زمان سر به پايين انداخته و به حال سكوت بود، سپس تكانى خورده، و روى منبر بايستاد، و در حالت اعتدال و استقامت شروع به ستايش و ثناى پروردگار متعال كرده، و بر رسول گرامى و اهل بيت أطهار او درود فرستاده، و گفت:

توضيح
حضرت رضا عليه السّلام متوجه بود كه درخواست آنان روى اغراض مختلف است، ولى چون جلسه از بزرگان بنىهاشم و از اركان دولت و دانشمندان بنىعباس متشكّل بوده، و سخنرانى در اين مجمع سرنوشت ساز، و مقامات علمى و روحانى و ولايت حقّ آن حضرت را ثبيت و تحكيم و مدلّل مىساخت، روى انجام وظيفه لازم الهى شروع به خطبه فرمود.
گذشته از اين جهت بهترين فرصتى پيش آمده بود كه آن حضرت اين حقايق و معارف الهى را در حضور افراد درجه اول مملكت كه مستعدّ فهم و ادراك چنين مطالب دقيق و بلندى بودند؛ بيان و روشن كند، و آخرين مقصد از خلقت انسان كه بندگى و عبوديّت است (الاّ ليعبدون): حقيقت و خصوصيات آن را در اين جلسه مهم ابلاغ نمايد.
و در اين مورد پيش از خطبه: اشاره به مقام رسالت و تجليل از پيغمبر اكرم و اهل بيت اطهار او كرد، تا در اين جهت هم به حاضرين مقامات رسول گرامى وخانواده عصمت را معرفى نمايد.
و سپس براى تجليل و تعظيم از مقام بحث توحيد و معارف الهى بپا ايستاد، و هم اشاره فرمود كه: انسان متوجة به معارفت و عبوديت، مىبايد از قعود و سكوت بپرهيزد، و پيوسته در حال قيام و فعاليت و انجام وظيفه باشد.
و باز توجه شود كه تا امروز كلامى به اين دقت و لطف، و تا اين اندازه از بيان حقيقت معرفت، و به اين تفصيل در شرح مقامات توحيد، ديده نشده است.
و سزاوار است كه اين خطبه شريف به آب طلا و در صفحات مخصوص و با طبع بسيار جالب و تجليد عالى، در دنيا نشر و در دانشگاهها موجود باشد.