فشرده اى از زندگانى امام رضا عليه السلام 2
شهادت امام رضا ( ع ) برتمامي مومنين تسليت باد
مادر حضرت رضا عليه السلام
نامهاى مادر امام
مادر امام رضا عليه السلام، بانويى به نام ( تُكتَم ) از اهالى نوبه است كه پس از ورود به خانه موسى بن جعفر عليه السلام، وى را ( نجمه ) ناميده اند.
در كتابهاى تاريخى ، از وى با نامهاى ( سُكَن، خيزران، صقره، اروى ، ام البنين و طاهره ) نيز ياد شده است كه اينها احتمالاً القابى است كه به مناسبتهاى گوناگون، به وى داده اند. مثلاً سُكَن از مادّه ( سكون ) به مناسبت وقار آن مخدَره، و خيزران ( كه نام تركه هاى سرخ رنگ بوته اى است) به مناسبت اندام ظريف وى ، و نجمه به دليل نورانيت او، و صقره ( باز ) به جهت تيزبينى و همت والاى آن بانو، و ام البنين به تفألِ آوردن فرزندان، و طاهره به دليل حصانت و پاكى وى از دنائت بوده است.
نوبه كجاست؟
ياقوت حموى چند محلّ را به نام ( نوبه ) معرفى مى كند:
1 ـ شهركى در تونس
2 ـ موضعى در حجاز با فاصله سه روز راه از مدينه
3 ـ ناحيه اى در نزديكى درياى تهامه ( درياى سرخ )
4 ـ سرزمينى در جنوب مصر
بى شك، نجمه از چهارمين محلّ، يعنى سرزمين نوبه در جنوب مصر بوده است، ... زيرا وى در نيمه قرن دوّم هجرى ( كه امام كاظم عليه السلام حدود بيست سال داشت ) به عنوان برده به مدينه آورده شده و به بيت امام انتقال يافته است...
مى دانيم كه در اين دوران، مردم تونس ( كه در كتابهاى تاريخى و فتوحات اسلامى ، به نام افريقيه خوانده شده است ) مسلمان بوده اند. سرزمين حجاز و همچنين كناره درياى سرخ ( كه مراد ساحل عربستان است ) نيز در زمان ابوبكر ( 11 ـ 13 هجرى ) تماماً جزو قلمرو اسلامى بوده است و نمى توان از اين سرزمينها، مردمى را به عنوان اسير به مدينه آورد و در معرض فروش قرار داد، پس نجمه از سرزمين وسيع نوبه، در جنوب مصر بوده است كه تا آن زمان هنوز به تصرف مسلمين در نيامده بود.
اين منطقه نوبه، نام جايى است در افريقا، در كنار نيل كه بين اسوان ( استانى در جنوب مصر ) و سودان، واقع شده است و دو بخش را شامل مى شود:
الف: نوبه سفلى كه جزو خاك مصر و بين اسوان ( استانى در جنوب مصر ) و دره حلفا قرار دارد كه پس از بستن سدّ اسوان، قسمتى از آثار باستانى آن به موزه هاى مصر منتقل شد و معبد بزرگى كه در داخل سدّ قرار گرفته با تعبيه ديوار بتونى ، هم اكنون مورد بازديد مسافران و نمايشگر تمدّن ديرين اين سرزمين است و بازديد از آن با قايقهاى محلّى صورت مى گيرد.
ب: نوبه عُليا كه در شمال شرقى كشور سودان واقع شده است و سلسله شانزدهم فراعنه مصر در آن جا معابدى ساخته اند كه هم اكنون باقى است.
نوبه در گذشته هاى دور داراى تمدّن و حاكمان مقتدرى بوده است كه از آن جمله، كشور كوشى را در سده هشتم قبل از ميلاد در آن ديار مى توان نام برد.
پس از درگذشت اسكندر و به سرآمدن دوران جانشينان وى ( كه به بطالسه معروف بوده اند ) مردم آن ديار مسيحيت را پذيرفتند و تا سده 14 ميلادى كه به دين اسلام مشرّف شدند، جزو پيروان دين مسيح به شمار مى رفتند.
هم اكنون هفتاد درصد نژاد مردم شمال و غرب كشور سودان، نوبه اى ، و حدود سى درصد كه در غرب سودان متوطّن اند، سودانى و سياه پوست هستند. با توجّه به اين مسأله كه نژاد اهل نوبه از سياه پوستان متمايز است، نبايد نجمه را سياه پوست دانست، بلكه چون ساير مردم شمال سودان و جنوب مصر، گندمگون و به اصطلاح عربها ( سمراء ) بوده است.
به هر حال، مردم اين ناحيه هم اكنون مسلمان هستند و به عربى تكلّم مى كنند و اتفاقاً ناحيه آباد كشور سودان همين بخش است كه به واسطه برخوردارى از سواحل نيل ( كناره رود نيل و دره يادشده ) از لحاظ دامدارى و كشاورزى جزو مناطق خوب افريقاست.
ياقوت مى نويسد: مردمان نوبه صاحب شتر و اسب و گاو گوسفندند. منتهى اسبهاى نجيب متعلق به پادشاه است و نوع يابو يا برزون، متعلق به عامه است. محصول غلّه اين ناحيه عبارت از گندم و جو و ذرّت مى باشد.
برگرفته از كتاب: چهل حديث حضرت رضا عليه السلام
نوشته كاظم مدير شانه چى
ياران امام
ابراهيم بن ابى البلاد
وى از ثقات راويان و از قرّاء قرآن و ادباى زمان خويش است. حضرت رضا(ع) بر او ثنا فرموده و رساله اى به وى مرقوم داشته است.
احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى كوفى
وى از ثقات راويان حديث و صاحب « كتاب الجامع » است كه به « جامع بزنطى » معروف است. بزنطى از محضر حضرت موسى بن جعفر(ع) نيز كسب فيض نموده و نزد حضرت رضا(ع) مرتبه و منزلتى داشته و پس از آن حضرت، به فرزندش جوادالائمه(ع) نيز اختصاص داشته است.
بزنطى از كسانى است كه متقدمان شيعه، احاديث منقول از وى را ـ گرچه مرسلاً نقل كرده باشد ـ موصوف به صحّت شمرده و به فقه و فضل وى اقرار داشته اند. وفات وى به سال 221 هجرى ( يعنى 18 سال پس از درگذشت حضرت رضا عليه السلام ) اتفاق افتاد.
بزنطى منسوب به بيزانطيه، يكى از مستعمرات يونانى است كه توسط قسطنطين كبير در سده هفتم پيش از ميلاد تجديد بنا شده و پايتخت امپراتورى روم شرقى ( دولت بيزانس ) بود و به همين دليل نام قسطنطنيه را بر آن نهادند. بعيد نيست كه خود بزنطى يا پدران او، در جنگهاى بين مسلمانان و روم شرقى اسير شده و به ديار اسلامى انتقال يافته، يا به خواسته خويش به بلاد بين النهرين مهاجرت نموده و در كوفه سكونت گزيده باشند. از آن جا كه علاّمه در رجال خود از او به عنوان ( مولى السكونى ) ياد كرده، احتمال اسارت وى تقويت مى شود، زيرا به احتمال قوى ، معنى مولى در اين جا ( آزاد كرده ) است كه معلوم مى شود وى نخست غلام سكونى بوده كه خود از اصحاب حضرت صادق به شمار مى رفته و قضاوت بصره را بر عهده داشته و مردى موجّه شمرده مى شده است.
احتمال ديگرى نيز موجود است و آن اين كه مولى به معنى حليف و هم پيمان باشد، اين نيز احتمال اسارت يا مهاجرت بزنطى را تأييد مى كند، زيرا معمولاً افراد غيرعرب خود را به شخصيتها يا قبايل معروف منتسب مى كردند و با آنان پيمان مى بستند. بزنطى از كسانى است كه متقدمان شيعه، تمامى احاديث منقول از وى را موصوف به صحّت شمرده اند و اقرار به فقه و فضل وى داشته اند.
احمد بن محمد بن عيسى اشعرى قمى
وى شيخ قميين و فقيه بلامنازع و رئيس آن ديار بوده و پس از حضرت رضا(ع) از حضرت جواد(ع) و حضرت هادى (ع) نيز روايت نموده است. جدّ بزرگش سائب بن مالك، جزو وافدين بر پيغمبر(ص) بوده است كه پس از مدتى به كوفه مهاجرت نمود. سعد بن مالك بن احوص بن سائب اول كس از اشعريان است كه به قم مهاجرت نمود. علامه در شأن وى مى نويسد: از موجّهين شيعه و از خاندان جليل و بزرگى بوده است كه در كوفه مى زيستند.
بكر بن محمد ازدى
وى از خاندان آل نعيم و از ثقات اهل كوفه است كه عمرى دراز نمود. پيشتر، از محضر حضرت صادق(ع) و موسى بن جعفر(ع) نيز درك فيض كرده بود.
جعفر بن بشير وشاء بجلى
وى از زهّاد و عبّاد شيعه و در عين حال از ثقات راويان است. مسجد بجيله در كوفه منسوب به اوست. وشاء ظاهراً به فروش پارچه هاى ابريشمى الوان اشتغال داشته است. از آثار وى « كتاب المشيخة » ( كه مانند كتاب مشيخه ابن محبوب، معروف بوده است )، « كتاب الصلوة »، « كتاب الصيد » و « كتاب الذبائح » است.
وى به جرم تشيّع دستگير و شكنجه شد.
حمّاد بن عثمان
وى از ثقات اصحاب حضرت صادق، حضرت كاظم و حضرت امام رضا عليهم السلام است و در كتابهاى رجال با لقبهاى ( ناب ) به معنى خالص و ( رواسى ) منسوب به تيره اى از قبيله قيس عيلان، ياد شده است.
شيخ طوسى وى را در كتاب « الفهرست » به وثاقت و جلالت قدر، ستوده و تأليف كتابى را به او نسبت داده است. حمّاد از كسانى است كه به گفته كشّى ، اصحاب ما بر صحت احاديث وى اتفاق نظر دارند. كشّى وفات او را به سال 190 هجرى در كوفه نوشته است.
حسن بن على بن فضال كوفى
وى حضرت موسى بن جعفر(ع) را درك نموده و خود از خواص اصحاب حضرت رضا(ع) بوده است. خاندان فضال از بيوت علمى شيعه بوده اند، امّا پس از حضرت صادق (ع) به امامت فرزندش عبدالله افطح قائل شدند. كشّى امّا در رجال خويش، و قاضى نورالله در مجالس المؤمنين مى نويسند كه حسن در بيمارى خود كه به مرگ انجاميد، از مذهب فطحيه برگشته و به امامت موسى بن جعفر(ع) اعتراف نمود.
شيخ انصارى در رسائل نوشته است: جمعى به امام عرض كردند: خانه هاى ما از كتب بنى فضال پر است، تكليف ما نسبت به آنها چيست؟ امام فرمود: به روايات آنها عمل كنيد، امّا باورهاى آنان را كنار بگذاريد.
بارى ، حَسن از جهت زهد و وثاقت، در مرتبه والايى قرار داشته و كشى وى را از كسانى كه شيعه اجماع بر صحت رواياتشان نموده اند، ذكر كرده است.
از تأليفات وى اين كتب را نام برده اند: « الزيارات، البشارات، النوادر، الردّ على الغالية، الشواهد من كتاب الله، المتعة، الناسخ و المنسوخ، الملاحم، الصلوات ».
ابن فضال به سال 224 هجرى درگذشت.
حسن بن سعيد اهوازى
وى از اصحاب بزرگوار امام رضاست كه محضر حضرت جواد(ع) را نيز درك كرده و با هميارى برادرش حسين كه وى نيز از مقرّبان امام همام بوده، حدود سى كتاب نوشته است كه تعداد يادشده توسط مؤلفان پس از وى ، نمودار استقصاء تصنيف در زمينه هاى مختلف گرديد. حَسن، واسطه معرّفى على بن مهزيار اهوازى به محضر امام بوده است.
حسين بن سعيد اهوازى
برادر حسن بن سعيد است كه نامش گذشت. وى نيز محضر امام جواد(ع) را درك نموده است. اين دو برادر اصلاً اهل كوفه بودند كه به اهواز منتقل شدند و سپس حسين به قم مهاجرت نموده و در آن ديار رحل اقامت افكند و سرانجام نيز در بلده طيبه قم درگذشت.
حسن بن على بن يقطين
وى و برادرش حسين، فرزندان على بن يقطين، صحابى مورد اعتماد موسى بن جعفر(ع) و وزير دارايى هارون الرشيد، بوده اند.
حسن از متكلمان شيعه است و از محضر حضرت رضا(ع) و پدر بزرگوارش استفاده نمود و كتابى در « مسائل ابى الحسن موسى بن جعفر » نوشت. حسين نيز از ثقات راويان امام رضاست.
حسن بن محبوب سرّاد
وى از ثقات اصحاب حضرت رضا(ع) و پدرش موسى بن جعفر(ع) بوده است. حسن را از اركان اربعه عصر خويش شمرده اند.
سرّاد از هفتاد تن از اصحاب حضرت صادق(ع) روايت كرده است، و كتب زيادى نوشته و در وثاقت، مرتبه اى دارد كه اصحاب ما ( اماميه ) بر صحّت مرويات وى اجماع نموده اند. حسن بن محبوب در سن هفتاد و پنج سالگى به سال 224 هجرى در كوفه درگذشت.
حسين بن مهران سكونى
حسين سكونى از بزرگان واقفه بوده، ولى از حضرت موسى بن جعفر و حضرت رضا نيز روايت كرده است. وى كتابى در مسائل نوشته و علامه حلّى كتابى از موسى بن جعفر را به وى نسبت داده است. جدّش ابونصر با اين كه مذهب اهل سنّت داشته، از اصحاب حضرت صادق(ع) بوده است و روايات بسيارى از آن جناب بازگفته است.
ابوهاشم جعفرى
نام ابوهاشم، داود است كه فرزند قاسم بن اسحاق بن عبدالله بن حعفر بن ابى طالب مى باشد. وى از ثقات راويان شيعه است كه نزد ائمه(ع) منزلتى والا داشته، پدرش قاسم، از حضرت صادق(ع) روايت مى كرده و خود علاوه بر صحابت حضرت رضا(ع)، محضر امام جواد(ع) و امام هادى (ع) را نيز درك نموده، و حتّى به قولى ، تا زمان حضرت ولى عصر(عج) زنده بوده است. ابوهاشم در بغداد مى زيسته و نزد ارباب دولت موجّه بوده است. وى ذوق ادبى نيز داشت و شعر هم مى سرود.
دعبل خزاعى
وى فرزند على بن رزين و از شاعران نامى زمان خويش بود. قصيده تائيه اش را كه در مدح اهل بيت(ع) سروده بود، براى حضرت رضا(ع) خواند و آن جناب جامه اى از خز به وى بخشيد. دعبل به سال 245 هجرى در ايام حكمرانى متوكل، درگذشت.
ريان بن صلت اشعرى
ريّان از ثقات اصحاب حضرت رضاست كه حضرت هادى را نيز درك نموده و كتابى در فرق بين آل و امت، كه مطالب آن را از حضرت رضا(ع) استفاده نموده، نوشته است.
شيخ طوسى وى را با نسبت بغدادى و خراسانى آورده كه حاكى از اقامت در بغداد و خراسان ، يا سفر وى به اين دو سرزمين بوده است.
زكريا بن آدم قمى
فرزند عبدالله اشعرى است كه از ثقات و اجلاّء روات اماميه و مؤلف كتاب « المسائل للرضا » است. على بن مسيب كه خود از اصحاب حضرت رضاست مى گويد: به آن حضرت عرض كردم: موطن من از شما دور است، و نمى توانم همه وقت خدمت شما برسم، معالم دينم را از چه كسى فرا گيرم؟ فرمود: از زكريا بن آدم كه مأمون بر دين و دنياست.
سهل بن يسع قمى
جدّش عبدالله اشعرى قمى است و خود علاوه بر صحابت حضرت رضا(ع) از اصحاب حضرت موسى بن جعفر(ع) نيز بوده است. وى از ثقات اصحاب و راويان امام رضا(ع) است كه كتابى نيز دارد.
صفوان بن يحيى كوفى بجلى
وى پارچه فروش بود، و از همين رو، لقب ( بيّاع السابرى ) داشت. با اين حال، از روايان موثق بود و به سِمت وكالت حضرت رضا(ع) نير افتخار داشت. كشى وى را از اصحاب حضرت موسى بن جعفر(ع) برشمرده است.
شيخ طوسى وى را اهل زمان خويش مى شمارد و مى گويد: وى در ورع و عبادت به مرتبه اى بوده كه در طبقه خود همتا نداشته است. صفوان را تأليفات متعددى است كه آنها را سى كتاب نوشته اند. از رجال شيخ چنين مستفاد مى شود كه وى محضر امام جواد(ع) را نيز درك نموده است. صفوان از كسانى است كه شيعه بر صحّت مرويّات وى و مرتبه فقاهت او اتفاق نظر داشته اند.
عبدالرحمن بن ابى نجران كوفى
وى از قبيله تميم و او ثقات وات و اصحاب حضرت رضا(ع) و امام جواد(ع) است و پدرش ابونجران از كسانى است كه از حضرت صادق(ع) روايت مى كند. شيخ نجاشى وى را به لفظ ( ثقة ثقة ) و به ( متعهداً على ما يرويه ) ستوده است. وى چندين كتاب نيز دارد.
على بن جعفر بن محمد
وى عموى حضرت رضا(ع) و از نيكان اهل بيت و ثقات و اجلاّء روات شيعه بوده است. ايشان به واسطه سكونت در ( عريض؛ از نواحى مدينه ) به عريضى مشهور است.
على بن جعفر را در احكام، سؤالاتى از حضرت موسى بن جعفر بوده است كه در ابواب محتلف شيعه، مذكور و مورد استناد فقهاست. به علاوه، وى كتابى در مناسك حج دارد كه از برادر بزرگترش امام موسى بن جعفر(ع) استفاده نموده است. اين بزرگوار به استدعاى مردم قم بدين شهر انتقال يافت و در همان جا درگذشت.
عبدالله بن مغيره بجلى
وى از اصحاب حضرت موسى بن جعفر(ع) و حضرت رضا(ع) است. نجاشى وى را دوبار به وثاقت ستوده ( ثقة ثقة ) و فرموده است كه در جلالت و ديندارى و ورع عديل ندارد.
عبدالله از كسانى است كه سى كتاب نوشته و او را از راويانى شمرده اند كه اصحاب ما به مقام فقهى اش اذعان نموده و مروياتش را به منزله صحيح شمرده اند.
عبدالله بن صلت
ابوطالب قمى از ثقات بوده و از محضر حضرت جواد(ع) نيز استفاده كرده و در تفسير هم كتابى نوشته است.
عبدالسلام بن صالح
ابوالصلت هروى ، از متكلمان و محدثان مشهور زمان خود بوده و نجاشى وى را به وثاقت ستوده است.
وى در خراسان از محضر امام (ع) استفاده نموده است. كشى او را شيعه مى داند و مى گويد كتابى هم در تفسير نگاشته، ولى شيخ طوسى او را از اهل سنت مى شمارد.
در « عيون اخبارالرضا »، روايات زيادى از او نقل شده كه بعضى دلالت بر اختصاص وى به حضرت رضا دارد.
على بن اسباط مقرى كوفى
وى نخست به مذهب فطحيه بود كه به ارشاد حضرت جواد (ع) به حق عدول نمود. ولى كشى او را از فطحيه شمرده است.
على بن اسباط از وثيق ترين مردم زمان خود بوده و كتبى هم نوشته است.
شيخ در كتاب « فهرست »، تأليف يكى از اصول اربعمائه را به او نسبت مى دهد.
چنان كه از نام او پيداست، او را به مقرى ستوده اند، كه حاكى از اطلاع وى از علم قرائت است.
على بن اسماعيل ميثمى
وى از خاندان ميثم تمّار، صحابى بزرگوار امام على (ع) بوده است و خود از متكلمان بزرگ شيعه در عصر خويش است كه با ابوهذيل علاّف و نظّام مناظراتى داشته و كتابى به نام « الكامل »در امامت نوشته است.
وى علاوه بر تخصص در كلام، از فقها و محدثان زمان خويش است كه در بصره سكونت داشته و كتابهاى وى از اين قرار است: « كتاب الطلاق، كتاب النكاح، كتاب مجالس هشام بن الحكم ».
على بن مهزيار اهوازى
وى از ثقات و معتمدين بوده است و علاوه بر صحابت حضرت رضا (ع)، محضر امام جواد(ع) و امام هادى (ع) را نيز درك نموده و وكيل آن امامان بوده است.
پدر على ، نخست به دين مسيحى بوده كه اسلام آورده و گفته اند كه على نيز در كودكى به اسلام مشرّف شده است.
شيخ طوسى وى را به جلالت ستوده و تعداد تأليفات او را سى اثر شمرده است.
فضالة بن ايوب ازدى
وى از اصحاب موسى بن جعفر(ع) و امام رضا(ع) است. فضالة از ثقات روات شيعه و جزو كسانى است كه به نوشته كشى ، رواتشان را گرچه به طور ارسال نقل كرده باشند، اصحاب ما در شمار صحاح به حساب آورده اند و به فقه و مرتبت علمى آنان اتفاق نظر دارند، منتهى بعضى به جاى فضالة، عثمان بن عيسى را جزو اين كسان ( يعنى اصحاب اجماع ) نوشته اند. نجاشى از آثار او كتابهاى « الصلوة » و « النوادر » را نام برده است.
محمد بن خالد برقى
برقى منسوب به برقه رود قم است، كه پدر و جدّش از كوفه به اين محل مهاجرت كرده، سكنى گرفتند. محمد مردى اديب و عالم به اخبار عرب و ساير علوم بوده است. نيز وى از ثقات راويان شيعه و از اجلاء اصحاب حضرت موسى بن جعفر و امام رضا و جوادالائمة عليهم السلام است. منتهى غضائرى فرموده كه فضاله از ضعفا روايت مى كرده و نجاشى وى را ضعيف الحديث شمرده است. از آثار برقى كتاب « النوادر » را گفته اند.
فرزندش احمد بن محمد بن خالد نيز از معاريف راويان شيعه و صاحب كتاب « المحاسن » است.
محمد بن اسماعيل بزيع كوفى
وى از ثقات راويان شيعه و از اصحاب موسى بن جعفر(ع) و حضرت رضا (ع) است كه حضرت جواد(ع) را نيز درك كرده است.
نجاشى وى را از موالى ابوجعفر منصور ( دومين خليفه عباسى ) نوشته و افزوده است كه بيت بزيع از بيوت معروف بوده كه اسماعيل هم از همين خاندان است. به هر حال، وى و پدرش بزيع را در شمار وزرا آورده، وى را به وثاقت ستوده اند. از آثار او كتابى در حجّ است.
محمد بن سنان خزاعى كوفى
وى از اصحاب حضرت موسى بن جعفر، امام رضا و امام جواد عليهم السلام بوده است، ولى اقوال علما درباره او مختلف است. علامه در « خلاصة الاقوال » مرقوم داشته: شيخ مفيد فرموده است كه او ثقة است، امّا شيخ طوسى و نجاشى ابن غضائرى وى را تضعيف نموده و حتى اين غضائرى گويد: وى ضعيف و عالى است و به رواياتش التفات نمى شود. پس علامه مى افزايد: موجّه نزد من، توقف در روايات اوست. فوت ابن سنان به سال 220 هجرى بوده است.
محمد بن ابى عمير ازدى
وى از ثقات راويان و اصحاب امام كاظم، امام رضا و امام جواد عليهم السلام است كه خانه اش محل رفت و آمد شيعه بوده. ابن ابى عمير در بغداد مى زيسته و نزد موافق و مخالف احترام و منزلتى داشته است.
هارون الرشيد وى را براى نپذيرفتن قضاوت يا براى نشان ندادن محل شيعيان، به زندان افكند و شكنجه كرد. گويند چهار سال در حبس هارون بود.
ابن ابى عمير را تأليفات زيادى است؛ چنان كه كتابهاى وى را نود و چهار جلد نوشته اند و چون مدت حبس وى تمام شد، خواهرش از ترس، كتب وى را در محلّى مدفون ساخت كه به سبب رطوبت يا آب باران تلف شد، لذا وى پس از آزادى چون اسناد و رواياتى را كه با واسطه از ائمه نقل كرده، از ياد برده بود، احاديث مزبور را به حذف اسناد روايت مى نمود، ولى به واسطه وثاقت و جلالت شأن و اين كه از غير ثقات نقل حديث نمى كرده، اصحاب، روايات مرسله وى را تلقى به قبول نموده و به قول كشى اجماع بر صحت مراسيل وى دارند. فوت ابن ابى عمير به سال 217 هجرى اتفاق افتاد.
موسى بن قاسم بجلى كوفى
جد موسى ، معاوية بن واهب است كه از ثقات راويان حضرت صادق و موسى بن جعفر عليهماالسلام بوده و موسى از اصحاب حضرت رضا و جوادالائمة است و خاندان مزبور از قبيله بجيله اند كه از قبايل مشهور عرب است.
شيخ در فهرست شماره تأليف وى را سى كتاب ( به تعداد كتب حسين بن سعيد ) مرقوم داشته، به اضافه كتاب « الجامع ».
معاوية بن سعيد كندى كوفى
وى را شيخ طوسى در جايى از اصحاب حضرت صادق شمرده و در جاى ديگر از اصحاب حضرت رضا و از اين كه برادرش محمد بن سعيد را نيز در شمار اصحاب حضرت صادق آورده، معلوم مى شود كه معاويه نيز شرف صحبت حضرت صادق را درك كرده و تا زمان امام رضا نيز مى زيسته كه به صحابت آن حضرت نيز مشرّف شده است و شاهد اين معنى ، حكايت اردبيلى است كه محمد بن سنان را از راويان حضرت رضا مى شمارد.
به هر حال، انتساب معاويه به كندى حاكى است كه وى از قبيله كِنده كه از اعراب يمانى است كه حارث پادشاه حيره و حجر پدر امرؤالقيس، شاعر معروف از همين قبيله اند.
نجاشى از تأليفات وى كتاب « مسائل الرضا » را نام برده است.
معاوية بن حُكَيم
جدّش معاوية بن عمار دهنى است كه از وجوه اصحاب حضرت صادق(ع) بوده است و اين معاويه نيز از ثقات و اجلاء اصحاب حضرت رضا(ع) است كه كتبى تأليف نموده كه از آن جمله است: « كتاب الطلاق، كتاب الحيض، كتاب الفرائض ».
كشى وى را با چند تن ديگر نام مى برد و مى نويسد: اينان با اين كه تماماً فطحى مذهب بوده اند ولى از اجلاء علما و فقها و عدول رواتند و اتفاقاً همه از اهل كوفه اند.
ممقانى پس از نقل عبارت كشى مى نويسد: نامبردگان تماماً امامى مذعب بوده اند و ممدوح به علم و فقه، و اطلاق فطحى بر اينان به اعتبار گرايش نامبردگان در آغاز به مذهب مزبور بوده ولى چون عبدالله افطح پس از حضرت صادق هفتاد روز بيش زنده نماند، اصحابش به حضرت موسى بن جعفر گراييده و از مذهب فطحيه عدول نمودند.
محمد بن يونس بن عبدالرحمان
وى از اصحاب حضرت رضا و جوادالائمه است، ولى شيخ كه وى را در شمار اصحاب اين دو بزرگوار آورده، ضمن برشمردن اصحاب موسى بن جعفر او را از ثقات اصحاب آن حضرت دانسته، لذا ابوعلى حائرى ، محمد بن يونس را نامى براى دو نفر قلمداد كرده است. ولى به استظهار استرآبادى و ممقانى ، محمد بن يونس نام يك نفر بيش نبوده است؛ و هم اوست كه هنگام تازيانه خوردن ابن عمير توسط عمال خليفه كه اسماى شيعيان را برشمارد، حضور داشته و وى را به ثبات و عزم و عدم افشاى نام شيعه تشجيع مى نموده و اين خود حكايت از جلالت قدر او دارد.
يحيى بن يحيى تميمى
وى گرچه از عامه است ولى مورد توثيق بوده است. ابن حجر در « تقريب التهذيب » وى را به عنوان ( ثقة، ثَبَت، امام ) مى ستايد و فوتش را در 224 مى نويسد.
يونس بن عبدالرحمان
وى از ثقات اصحاب موسى بن جعفر و حضرت رضاست. او از وجوه شيعه و صاحب منزلتى عظيم بوده است كه در ايام هشام بن عبد2الملك متولد شده و حضرت صادق(ع) را بين صفا و مروه ديدار كرده ولى از حضرت موسى بن جعفر و حضرت رضا روايت نموده است و حضرت رضا(ع) بعضى از اصحاب را در علم وفتوى به او ارجاع داده اند.
نوشته اند كه واقفه حاضر شدند اموال فراوانى به وى بپردازند تا از قول به امامت حضرت رضا(ع) منصرف گردد و او قبول نكرد و بر حق ثابت ماند.
تفريشى از كتاب « مصابيح الانوار » شيخ مفيد نقل مى كند كه ابوهاشم جعفرى كتاب « يوم وليله » يونس را به حضرت عسكرى (ع) عرضه داشت، حضرت پرسيد: تصنيف كيست؟ عرض كرد: نوشته يونس مولى آل يقطين است. امام فرمود: خداوند در روز رستاخيز در برابر هر حرف آن نورى به وى عطا فرمايد.
عبدالعزيز بن مهتدى قمى كه سمت وكالت حضرت رضا(ع) را داشته به آن حضرت عرض كرد: من همه وقت موفق به زيارت شما نمى شوم، معالم دين را از چه كسى بگيرم؟ فرمود: از يونس بن عبدالرحمان. نقل شده است كه حضرت رضا(ع) سه بار بهشت را براى يونس ضمانت فرمود.
يونس از كسانى است كه شيعه بر فقاهت و مقام علمى آنان و صحت احاديث منقوله از ايشان اجماع دارند. ابن نديم وى را علامه زمان خود شمرده است.
يونس داراى تأليفات بسيارى است كه به قول شيخ در فهرست، بيش از سى كتاب است كه نام آنها را در فهرست مزبور و رجال نجاشى مى توان ديد.
يونس بن يعقوب
وى از ثقات اصحاب حضرت صادق و كاظم بوده و وكالت حضرت موسى بن جعفر را داشته و حضرت رضا(ع) را نيز درك نموده است.
كشى وى را فطحى مذهب شمرده، ولى نجاشى مى نويسد: وى نخست فطحى مذهب بود، ولى از اين اعتقاد رجوع نمود. با اين حال، چون در سفر مدينه درگذشت، حضرت رضا(ع) حنوط و كفن و ساير ملزومات كفن و دفن وى را از مال خود فرستاد و به موالى ِ خود و پدر و جدّش توصيه كرد كه به جنازه اش حاضر شوند و حتى تهديد فرمود كه اگر مباشرين قبرستان بقيع به دليل اين كه او كوفى است و از مردم مدينه نيست، با دفن وى مخالفت كردند، بگوييد: وى از موالى حضرت صادق بوده است.
مادر يونس، خواهر معاوية بن عمار است كه از خواص اصحاب حضرت صادق بود. نجاشى از تأليفات وى كتاب « الحجّ » را ياد كرده است.
يعقوب بن يزيد انبارى
وى از ثقات اصحاب حضرت رضا(ع) است. يعقوب را به لقب ( كاتب، انبارى و سلمى ) در كتب رجال ستوده اند. كه حاكى از پيشه كتابت وى است كه منشى منتصر عباسى بوده است و نسبت انبارى حاكى از تولد يا توطن وى در شهر انبار است كه شهرى در كنار دجله و در غرب بغداد بوده است، كه در زمان ساسانيان انبار غلات عراق محسوب مى شده است و نسبت سلمى به مناسبت انتساب وى به اين ديار است.
يعقوب كتبى مرقوم داشته كه در فهرست شيخ طوسى و رجال نجاشى ياد شده است.
يحيى بن يحيى تميمى
وى گرچه مذهب سنت داشته، ولى مردى موثق و از اصحاب حضرت بوده است.
ابن حجر وى را به عنوان ( ثقة، ثَبَت، امام ) مى ستايد و فوتش را به سال 226 مى نويسد.
حسين بن موسى الكاظم (ع)
مقدمه
در گوشه گوشه اين سرزمين، بناها و بارگاه هايى ديده مى شود كه مردم گرداگرد آن به توسل و تقرّب، آن را گرامى مى دارند. اين بناهاى تاريخى كه هر از چندى بازسازى مى شوند و به فراخور زائران و بازديدكنندگان، توسعه مى يابند، يا امام زاده اى را در ميان خود دارند، يا دانشمندى و يا صاحبدلى را كه مردم با ديده احترام به او مى نگرند و او را بزرگ مى شمارند و به اميد برآوردن حاجتى ، يا رسيدن به مقصودى دست نياز به آستان وى دراز مى كنند.
بيشتر اين مزارات امّا، از آنِ فرزندان امامان بزرگوار شيعه است و از همين رو، توسّل به ايشان، همچون نياز آوردن به پيشگاه امامان، در ميان مردم آن ديار رايج گشته است.
اين مزارات در همه جاى سرزمين هاى اسلامى ، از هند و افغانستان گرفته تا غربى ترين كشورهاى آفريقا گسترده و پراكنده است.
بر پايه پژوهشهايى كه صورت پذيرفته، با هجرت امام على بن موسى الرضا عليه السلام، از مدينه به مرو، و پذيرفتن مقام ولايتعهدى در عهد مأمون، بسيارى از برادران آن حضرت، با انگيزه هاى مختلف به جاى جاى سرزمين ايران روى آوردند و هر يك در منطقه اى دور يا نزديك به مركز حكومت، به شهادت رسيده يا درگذشتند.
يكى از اين امام زادگانى كه در خطه شرقى ايران، اكنون داراى مزار و بارگاهى برجسته و والا است، حسين بن موسى الكاظم، برادر امام هشتم(ع) است.
حسين بن موسى الكاظم، برادر امام رضا (ع)
حسين بن موسى الكاظم عليهما السلام از جمله امام زادگانى است كه مورخّان او را از فرزندانِ بلافصل امام كاظم (ع) دانسته اند و به گفته ايشان، از مقام بلندى برخوردار بوده است.
از امام جواد (ع) سئوال شد، كدام يك از عموهايتان نسبت به شما بهتررفتار كردند؟ فرمود: حسين. حضرت امام رضا (ع) فرمود: به خدا سوگند، فرزندم جواد درست گفته است؛ زيرا حسين نسبت به او خوش رفتارترين افراد بود.
ازحالات و زندگى نامه امام زاده حسين در كتابهاى انساب و تراجم موجود ذكر چندانى نشده و اطلاعاتى كافى در دست نيست، اما بر پايه تحليلى كه از رونوشت نامه منسوب به امام ابوالحسن الرضا (ع) به عمل آمده، تاريخ ولادتِ اين امام زاده ، اواخر قرن دوم يعنى حدود سال 178 هـ. ق بوده است. نامه يادشده، متنى است كه حضرت امام رضا (ع) آن را در شأن برادرش حسين بن موسى به والى طبس نوشته اند، و تاريخ نگارش آن و محاسبه سنِِّ حسين در هنگام مفقود شدن كه در متن به آن اشاره شده و مدّت زمانى كه متوارى بوده و مخفيانه به سر برده است، تاريخ ولادتِ او را روشن مى سازد. ظاهراً حسين از آخرين فرزندان موسى بن جعفر(ع) و دوران كودكى و نوجوانى وى مصادف با ايام حكومتِ ننگين هارون الرشيد و تاخت و تازهاى او بوده است.
در آن زمان ( اواخر قرن دوم هجرى ) كه فرزندان على (ع) و شيعيان، سخت تحت تعقيبِ عمّالِ عباسى بودند، حسين بن موسى ، با آن كه نوجوانى بيش نبود، از ظلم و ستم خلفا امان نداشت، و همراهِ ديگر فرزندانِ موسى بن جعفر (ع) مدّتها متوارى بود و پنهان مى زيست.
حضرت امام رضا (ع) ، همين كه اطلاع يافتند حسين به جانب خراسان ( طبس ) آمده براى آگاه كردنِِ عامر بن زروامهر ( والى طبس ) كه مورد اعتمادِ آن حضرت بود نامه اى به وى نوشتند، تا او را از ورودِ آن امام زاده آگاه سازند كه مراقب باشد تا گزندى به وى نرسد.
متن نامه منسوب به امام رضا(ع)
براى آشنايى شما با متن نامه منسوب به امام، اينك ترجمه آن را به نظر شما مى رسانيم:
بسم الله الّرحمن الرحيم
از على بن موسى بن جعفر الرضا به عامربن زروامهر مرزبان طبسين :
سلام بر تو.
همانا ستايش مى كنم خداى را، آن كه غير از او خدايى نيست.
پروردگارا!
از تو مى خواهم كه بر محمد صلى الله عليه و آله و سلم ، بنده و پيامبرت درود فرستى .
ستايش، خداى يكتايى را سزاست كه از همه جهانيان بى نياز و همه به او نيازمندند.
خداى توانايى كه از همه برتر است و بر آن چه كه بخواهد تواناست.
خدايى كه هر كه از او يارى بخواهد او را يارى مى دهد و هر كه به او پناه بَرَد او را پناه دهد.
حاكمِ همه حاكمان و پرورش دهنده همه پرورش دهندگان.
هيچ موجودى بر وجود مقدّسش پيشى نگرفته و هيچ چيز جايگزين او نمى باشد.
قلم بر حمد و ثنايش در گردش است.
... پس در پنهان و آشكار از نافرمانى او بپرهيزيد.
اما بعد...
درميان كارها، براى ما پيشآمدى روى داده و من در آن ناحيه بر هيچ كس جز تو اعتماد ندارم و آن اين است كه فرزندى از فرزندانِ قريش از عترت پيامبر ( درود خدا بر او و خاندانش ) مفقود شده و اين موضوع حزن و اندوه مرا سبب گشته است.
اين فرزند، حسين نام دارد، او نزديك به بلوغ و در سن كودكانِ دوازده ساله است. رنگِ چهره اش گندم گون است و در سفيده چشم راستش نقطه قرمزى است، گونه هايش برجسته است و موهايش صاف، از زمانى كه مفقود شده، نُه سال مى گذرد.
اطّلاع يافتم كه او قصد آن ناحيه را كه دروازه خراسان است، داشته و در آنجا ساكن است.
از تو مى خواهم كه ازدوستانت كمك بخواهى و اقدام به يافتن اين گمشده كنى و چنانچه او را يافتى ، پس از آ ن كه صفات و نشانه هايش برايت مسلّم شد، مرا آگاه سازى .
از تو مى خواهم كه نسبت به او نيكى و مدارا و ملاطفت نمايى تا خداوندى كه برهمه ولايت دارد، او را به خانواده بزرگوارش كه نگران هستند برگرداند و از راه بزرگوارى ، كارهاى كوچك و بزرگى را كه در آن ناحيه برايت پيش مى آيد براى من بنويس كه اِنْ شاء الله تعالى مرا در انجام آن موفّق خواهى يافت و فرمان خداى عزّوجل را از ياد مبر كه در سوره مباركه نساء مى فرمايد:
و پس از آن فرمود: ...
و سلام و رحمت و بركات خدا بر تو و همه دوستانِ مسلمانت باد، آنان كه فرمان هاى الهى را مى شنوند و فرمانبردار خدا و رسولش صلى الله عليه و آله و سلم هستند.
اين نامه در شعبان سال 199 هجرى قمرى نوشته شده است.
سخنى درباره اين نامه
در موردِ اصل نامه منسوب به حضرت، مرحوم محمدرضا اظهرى كه از نويسندگان اهلِ طبس بوده در مقاله خود چنين مى نويسد:
مطّلعين محلّى مدّعى اند كه اصل نامه نزدِ مرحوم ميرزا غلامحسين متولّى كه علاوه بر توليتِ امام زاده از مردانِ فاضلِ طبس بوده و كتابخانه معتبرى نيز داشته است، مضبوط بوده كه همواره آن را در صندوقى مقفّل نزد خود حفظ مى كرده است، پس از مرگش، يكى از دوستانش كه به قصد شركت در مراسم عزادارى متولّى به طبس رفته، آن را از ورثه گرفته است تا به كتابخانه آستان قدس رضوى تسليم كند، ولى نه خصوصياتِ آن در دست است و نه از نامه مزبور در كتابخانه آستانه اثرى به دست آمده است. ولى سوادِ مكتوب در نزد بسيارى از علاقه مندان موجود است.
نگارنده سوادِ آن را در ديوانِ خطّى ِ ميرزا على ِ منشى باشى متخلّص به رشيدى مطالعه كرده است و او توضيح داده است كه اصلِ آن را در خدمتِ ميرزا غلامحسين متولّى زيارت كردم، پس از تقبيل، سوادِ آن را ضبط كردم.
سپس منشى باشى تمام نامه را در قصيده مفصّلى با 74 بيت به مطلعِ :
|
دانى چرا طبس به لغت باغِ گلشن است |
|
چون بر امام زاده آزاده مدفن است |
به فارسى برگردانده است و اين ديوان هم اكنون در دهشك در تصرّفِ آقاى رشيدى نوه مرحوم منشى باشى است.
نسب شناسِ معروف ابو عبدالله بن طباطبا گويد:
گروهى هستند در طبس كه مى گويند ما از موسويان هستيم. آنها از اولاد مفقود هستند و لقبِ ( مفقود ) مربوط به گروهى از طالبيّين است كه شناخته نشدند و اولادشان به فرزندِ فلان مفقود معروف شدند كه در اينجا مقصود حسين بن امام موسى بن جعفر (ع) است.
از شواهدى كه صحّتِ لفظ مفقود را نسبت به امام زاده حسين بن موسى (ع) تأييد مى كند، همين نامه منسوب به حضرت امام رضا (ع) خطاب به حاكمِ طبس است در مورد برادرشان كه به آن ديار آمده و در دو جاى اين نامه حضرت كلمه ( مفقود ) را مرقوم فرموده اند.
دفتر مرحوم آيةالله العظمى نجفى مرعشى ( قدس سرّه ) درباره حسين بن موسى (ع) امام زاده طبس را در چند سطر مرقوم داشته است كه خود نيز مؤيّدى ديگر است. ايشان نوشته اند :
آنچه از كتب انساب فراوان و مشجّرات برمى آيد، آن است كه اين امام زاده، فرزند بلافصلِ موسى بن جعفر است و هيچ گونه ترديدى در اين زمينه ميان علماى علمِ نسب نبوده، جمعى از نسّابان، معتقد شده اند كه نسل دارد و از ديرزمان در خود شهرستان طبس زندگى مى كردند.
جمعى از خاندانِ اهل بيت و فرزندانِ حضرت موسى بن جعفر (ع) كه مخفيانه فرار كردند، به شيراز و ورامين و كاشمر و طبس پناه آوردند و در آن شهرستانها به وسيله عمّال نابكار مأمون به شهادت رسيدند و حسين بن موسى الكاظم (ع) به طبس پناه آورد و در آن شهرستان از دنيا رحلت نمود.
در اين نظريه راجع به مقبره موجود در طبس آمده است:
اكثر ارباب تراجم و نسب و همچنين مرحوم آيت الله نجفى رحمة الله عليه معتقدند كه همان امام زاده واجب التعظيم، حسين بن موسى الكاظم (ع) و برادرِ حضرت على بن موسى الرضا(ع) مى باشد و از ديرزمان مورد توجه اهالى محترم و قاطبه ملّتِ ايران بوده است و محلِ برآوردنِ حاجات و نذورات و كرامات بوده و اينها همه دليل بر صحّت و درستى اين امام زاده مى باشد.
حسين بن موسى و روايتِ از امامان
در كتابهاى اصول كافى و من لا يحضره الفقيه و تهذيب الاحكام و بحارالانوار، احاديثى درباره استحمام و بهداشت بدن از اين امام زاده نقل شده است.
حسين بن موسى همجنين در روايت ديگرى چنين مى گويد:
يك روز كه هوا كاملاً صاف بود و در آسمان ابرى ديده نمى شد، با ابى الحسن الرضا(ع) به سوى بعضى املاكِ آن حضرت خارج شديم. هنگامى كه به بيابان رسيديم به من فرمود: آيا با خود لباسى برداشته ايد كه شما را از باران حفظ كند؟ گفتم: خير، چه نيازى به بارانى داريم، در هوا ابرى به چشم نمى آيد و خبرى از آمدن باران نيست. فرمود: اما من با خود آورده ام و شما را به زودى باران خواهد گرفت. حسين گويد: جز اندكى نرفته بوديم كه ابرى در آسمان پديد آمد و بر ما باريدن گرفت و همه به فكر خود بوديم و احدى از ما باقى نماند، مگر آن كه خيس شده بود.
مزار امام زاده حسين از آغاز تا كنون
براساس شواهد، سياستِ تند و خصمانه امويان و بعد از آن عبّاسيان به گونه اى بود كه قلع و قمع و نابودى اهلِ بيتِ پيامبر( صلى الله عليه و اله وسلم ) و برانداختنِ نام و نشان و آثارشان را سرلوحه كارهاى ِ خود قرار داده بودند. آنان پس از دفن حسين بن موسى الكاظم در طبس، ساليانى دراز، از عمران و آبادى ِ بناى مقبره، جلوگيرى كردند، ولى ارادتمندان آن حضرت مخفيانه به زيارتش مى رفتند.
از كيفيت بناى ِ بقعه قبل از قرن پنجم مدركى به دست نيامده است. نظر به برخى از اسناد، بناى اوليه آن مزار محترم در قرن پنجم هجرى بوده است.
در آن زمان آرامگاهى با شكوه، داراى اماكن و بيوتاتِ متعدّد به فراخورِ شأنِ فرزند موسى بن جعفر(ع) ساخته شده بود.
دائرة المعارف تشيّع، كيفيّتِ بقعه قديم و كسترش بناهاى اطراف آرامگاه امام زاهده در قرن پنجم را به هنگامِ نقلِ بناهاى تاريخى و اماكن باستانى ايران چنين آورده است:
امام زاده حسين بن موسى الكاظم (ع) واقع در سه كيلومترى شمال غربى طبس ( گلشن ) شاملِ صحن، ايوان و حرم است. در قسمت شرقى امام زاده، صحن كوچكى است كه به بست مشهور مى باشد، اندازه هاى آن عبارت است از 15 در 21 متر. در غرب اين بست راهرويى است كه با عبور از آن به صحنِ اصلى ِ امام زاده مى رسيم كه ابعاد آن 21 در 41 متر است. در غربِ اين صحن ايوانى قرار دارد كه به ايوان عليشير مشهور مى باشد، مى گويند در گذشته اين ايوان داراى نقّاشى ها و گچ برى هاى ِ جالبى بوده و ارتفاعى بيشتر از امروز داشته است. باعبور از ايوان، راهروى طولانى وجود دارد كه دو طرفِ آن مقبره هايى واقع شده، با سنگِ قبرهايى كه داراى تاريخ هاى ِ كهن هستند. از جمله آنها سنگِ قبرِ بزرگ و تاريخى ِ خواجه شمس الدين حسين شاه نامى با تاريخ 800 هجرى است.
در برابر مقبره مزبور، ساختمان ديگرى معروف به چهل چراغ و مقبره عمادالملك و ميرزا ابولقاسم خان و سردار مكرّم است كه همگى حكمرانان طبس بوده اند.
در سمتِ جنوبِ بناى ِ چهل چراغ، درِ ورودى ِ حرم قرار دارد، قبل از ورود به حرم رواقى با اندازه هاى ِ 30/10 در 40/12 متر قرار دارد كه با گنبدى به ارتفاع 15 متر پوشيده شده است. از آنجا به محوطه مستطيل شكلى وارد مى شويم كه ابعاد آن 90/10 در 70/4 متر بوده به دارالحفّاظ معروف مى باشد.
بر ديوار دارالحفّاظ، عبارتِ ( صَلِّ يا رَبِّ عَلَى شمسِ الضُّحى ) نوشته شده، و در بالاى اين عبارت، گچ برى هاى ظريف و قابل ملاحظه اى به چشم مى خورد.
سپس از اين محل وارد حرم مى شويم، حرم چهار گوشه اى است كه طول هر ضلعِ آن هشت متر است و بر فرازِ آن گنبدى به ارتفاعِ دوازده متر بر پا شده است.
ديوارهاى حرم تا زير گنبد، داراى نقّاشى هايى به رنگِ آبى است كه مناظر گوناگون از شكارگاه و غيره را نشان مى دهد. در قسمتِ ديگر كه بيشتر از رنگِ قرمز استفاده شده است، گل هاى گوناگون نقش اندازى شده اند. درچهار طرف بالاى ديواره حرم كتيبه اى با خطِ نسخ نگارش يافته است. كتيبه داخل حرم داراى يكى از قديمى ترين تاريخ هاى ِ مربوط به اين آرامگاه، يعنى سال 449 هـ. ق است.
اين كتيبه پيشينه ساختمان بنا را به قرن پنجم عقب مى برد، صندوق چوبى روى مرقد داراى تاريخِ سال 980 ق است. بر گردِ صندوقِ مزبور، سوره هَلْ اتى ( دهر ) كنده كارى شده است.
از ايوانِ سمتِ جنوبِ امام زاده به صحن ديگرى راه مى يابيم كه ابعاد آن 24 در 23 متر است و اطرافش مقبره هاى خصوصى بنا شده است. اين صحن را صحن نو مى نامند. اين بناى قرن پنجم با توجه به اعتقاداتِ مردمِ محل در طول زمان مورد مرمّت و دستكارى قرار گرفته، تا جايى كه براى شناسايى دقيقِ هسته اصلى آن بايد بررسى هاى دقيق ترى بر روى آن صورت پذيرد، اين امام زاده از اولادِ امام موسى الكاظم (ع) دانسته شده است.
اين بنا به شماره 337 در فهرست آثار تاريخى ِ ايران به ثبت رسيده است.
همان گونه كه پيش از اين بيان شد به نقل از دائرةالمعارف بناهاى تاريخى ايران، در قرن پنجم، در عهد سلجوقيان وزيرِ شيعى مذهب آن دوره بنامِ مجدالملك اسعد بن موسى البراوستانى قمى اقدام به آبادانى مراقد امامان و امام زادگان نموده است. در تأييد اين سخن، دائرة المعارف مصاحب مى نويسد:
جايى ديگر هم بناى اوليه امام زاده را با استناد به لوح سنگى به دست آمده در سال 444 قمرى نوشته اند كه هم زمان با سلطنتِ طغرل بيكِ سلجوقى بوده است.
آنها معتقدند كه در آن زمان سلجوقيان بنا بر مصالح سياسى خود، مدت زمانى از شيعيان دلجويى كرده و از قدرتشان عليه بنى عبّاس بهره بردارى سياسى و عقيدتى مى كردند و به آنها اجازه مى دادند كه بناهاى مذهبى خود را احداث و مرمّت كنند. از جلمه اين بناها آستانه مقدسه حسين بن موسى الكاظم در طبس است.
پس از آن در دوره ايلخانان مغول، به ويژه در عهد غازان الجايتو و دوره جانشينان تيمور، مرقدهاى امام زادگان، تجديد بنا و تعمير يا تزيين شده اند. بقعه حسين بن موسى الكاظم (ع) نيز در اين زمان مورد مرمّت و بازسازى قرارگرفت و ساختمان هايى به آن افزوده شد، صحن ها و رواق هاى در كنار بقعه با خشت و گل بنا شد و گنبد اصلى نيز مرمّت و تزيين گرديد و موقوفاتى نيز براى تأمينِ مخارج و هزينه هاى آن معيّن شده كه وقفنامه هاى مربوط موجود است.
عمليّات مرمّت، بازسازى ، توسعه و احداث بناهاى جديد از جمله آب انبار، زير نظر امير حسن خان شيبانى انجام گرفت.
پس از صفويّه بر اساس مداركى كه ذيلاً بدان اشاره خواهد شد بناى حسين بن موسى در قرن سيزدهم مورد مرمّت و بازسازى قرار گرفت.
كتيبه زيرهم كه تا قبل از ويرانى زلزله سال 1357 شمسى در گنبدِ بنا مكتوب بوده، سال 494 ق يعنى اواخر قرن پنجم هجرى را نشان مى دهد. امير حسن خان شيبانى نيز در سال 1205 قمرى آن را تعمير و بازنويسى كرده كه خود مؤيّد باستانى بودنِ بقعه است.
آنچه مسلّم است اين كه بناى آرامگاه امام زاده طبس، در زلزله سال 1357 هـ. ش بكلى ويران شده و قبل از آن در طول سالهاى متمادى دستخوشِ حوادثِ بسيارى بوده است. چندين بار در آن تعميرات و تغييراتى به عمل آمده و عاملِ اين تغييرات و دگرگونى ها نوعِ بنا و ساختمانهاى آن زمانِ طبس بوده كه نوعاً از خشت و گل بنا مى شدند و به همين علّت شهر طبس تا كنون چندبار تغيير محل داده است، صاحب طرائق الحقائق مى نويسد:
زمينِ مرقدِ امام زاده طبس ابتدا در مركز شهر بوده است.
در كتيبه اى كه بالاى ديوار و زير گنبدِ قديم بوده، احداث و تعمير بنا و تاريخِ 494 و همچنين 1205 ديده مى شود.
كتيبه مزبور را كه مى خوانيد و گوياى قدمتِ آرامگاهِ امام زاده است، مرحومِ محمدرضا اظهرى در نامه آستان قدس آورده و در پايانِ آن نوشته است:
به نظر مى رسد كه امام زاده قبلاً كتيبه اى داشته كه به تاريخ 494 نوشته شده است و سپس در زمانِ ميرحسن خان تعمير شده و تمام كتيبه آن در همان زمان نوشته شده باشد و عبارتِ: هكذا وَجَدْتُهُ وَقَرَأتُهُ وَكَتَبْتُهُ، مؤيّدِ آن است.
برگرفت از سايت http://www.imamreza.net/per/list.php?id=0205