اِنَّ فى جَهَنَّمَ رَحىً تَطْحَنُ: در جهنّم آسيابى وجود دارد كه پنج گروه از انسان ها را، همانند گندمى كه تبديل به آرد مى شود، خرد مى كند! آيا نمى پرسيد كه چه كسانى خوراك اين آسياب هستند؟ مردم پرسيدند: اى اميرمؤمنان! اين آسياب چه كسانى را آسياب مى كند؟ حضرت در جواب پنج گروه را برشمرد:

اَلْعُلَماءُ الْفَجَرَةُ: اوّلين گروه، عالمانى هستند كه چراغ در دست دارند و راهزن دين و ايمان و عقايد و اعتماد مردمند، عالم فاجر و منحرف همانند دزدى است كه چراغ در دست دزدى مى كند

چو دزدى با چراغ آيد *** گزيده تر برد كالا!

وَ الْقُرّاءُ الْفَسَقَةُ: دومين گروهى كه خوراك آن آسياب هستند، قاريان فاسق مى باشند. تفاوت «علماء فاجر» و «قاريان فاسق» در اين است كه قاريان فقط معلّمان مردم در قرآن بودند، ولى علماء فاجر شامل معلّمان مردم در ساير علوم نيز مى شود. اين ها اگر فاسق باشند خطرات زيادى خواهند داشت و چون پست آن ها مهم است و با روح و قلب مردم، مخصوصاً جوانان سر و كار دارند عذابشان هم شديد است.

وَ الْجَبابِرَةُ الظَّلَمَةُ: جابران ستمكار سومين گروهى هستند كه خوراك آن آسياب مى باشند. خطر اين گروه در مرحله بعد از علماء فاجر و قاريان فاسق است; چون آن ها عقيده مردم را دگرگون مى سازند، ولى زمامداران ستمكار بر جسم مردم ستم مى كنند.

وَ الْوُزَراءُ الْخَوَنَةُ: وزيران جابران ستمكار هم در آن آسياب خرد

1. مشروح اين روايت را در مثال هاى زيباى قرآن، جلد اوّل، صفحه 230 مطالعه فرماييد.

 

مى شوند. علّت اين كه به وزراء، خائن و به زمامداران، ظالم گفته شده اين است كه: اين وزراء هم به پيشوايانشان خيانت مى كنند و بيراهه را به عنوان راه به آن ها نشان مى دهند و هم به خويشتن و ملّت خويش خيانت مى كنند.

وَ الْعُرَفاءُ الْكَذَبَةُ: منظور از «عرفا» در اين جا كارشناسان مى باشد. بنابراين پنجمين گروه، كارشناسان و خبرگزاران و اهل خبره دروغگو هستند. تمام رسانه هاى جمعى كه به نوعى آلوده به دروغ و ارائه خلاف حقيقت هستند مشمول اين تعبير مى باشند; رسانه هايى كه بايد معرّف خوبى ها و معروف ها و صراط مستقيم باشند، آلودگى ها و دروغ ها و بى بندوبارى ها را ارائه مى كنند و مردم را غافل و گرفتار انواع بدبختى ها مى سازند.

در ضمن از اين حديث معلوم مى شود كه جامعه بر محور اين پنج گروه دور مى زند، اگر اين ها اصلاح شوند تمام جامعه اصلاح مى شود و اگر منحرف شوند همه جامعه تباه مى گردد. و نقطه انحراف تمام اين ها يك چيز است و آن مقدّم داشتن منافع شخصى بر منافع اجتماعى و ارزش هاى مادّى بر ارزش هاى الهى!